بهترین ترجمه ها-تالیفات
 پدر شدن آقا تقی

 

پدر شدن آقا تقی

( از مجموعه داستان های کوتاه )

شش ماه دیگر تمام شده بود و ازدواج آقا تقی وارد سومین سال می گشت . در این مدت تمام همسایه ها و قوم و خویش ها سراغ بچه را می گرفتند.

" خانم ، همین طوری بار شوهرت شدی که چی؟ اگر آقا تقی بچه نمی خواست که زن نمی گرفت!"

و یا :

" مادر پس زود دست بکار شو و الا مردم می گویند اجاقش کوره." و از این حرف ها

تا بالاخره پس از سه سال آقا تقی ، نه اینکه دلش بخواهد ، بلکه بیشتر بخاطر زنش ملیحه که او را خیلی دوست داشت گفت:

"باشه ، اشکالی نداره"

و بدنبال این حرف آقا تقی تصمیم گرفت بچه دار بشود. چندین ماه طول کشید و آقا تقی حالا دیگربی صبرانه انتظار می کشید تا مگر روزی ملیحه بیاید و بگوید:

" مژده ، جواب آزمایش مثبت است!"

ولی هر بار که از سر کار بر می گشت می دانست که سکوت ملیحه علامت منفی بودن جواب آزمایش است .

" نکند نطفه ام کور است و خبر ندارم. نکند سه سال بچه نخواستن توالد و تناسل را از من دور کرده است . نکند تقصیر از ملیحه..."

تا صبح چندین بار از خواب جست و از این دنده به آن دنده شد ولی خوابش نمی برد. می رفت سراغ یخچال و پاکت سیگار خنک را از بالای جا تخم مرغی بر می داشت و ابتدا سردی کاغذ لیز آنرا بر روی پیشانی داغش می گذاشت و سپس سیگاری آتش می زد و آنرا بین دو انگشت نگه می داشت . بعد با انگشت شست و میانی برای پیشانی بلندش تکیه گاهی می ساخت و به صورت ملیحه که خواب بود و معلوم نبود خواب چه چیزی را می بیند خیره می شد. با خود فکر کرد:

" عجب صورت معصومی! چه پوست شفاف و شادابی!"

و در همان حال با خود می گفت:

" راستی اگه بچه دار نشم چی؟"

در حالیکه به باریکه ای از دود سیگار که تاریکی را چنگ می زد و بالا می رفت خیره می شد با خود می گفت:

" اجداد من این کاروان را میلیون ها سال است دست بدست داده اند تا چون منی بوجود آید و حالا من باعث توقف این کاروان بشوم؟"

از تصور این قطع طریق مو بر بدن آقا تقی سیخ می شد. فکر کرد:

" البته این طور خیلی راحتم ، ولی مردم چی؟ همسایه ها ، قوم و خویش ها ، همکاران ، از همه مهمتر خود ملیحه؟"

از تصور اینکه روزی ملیحه بخاطر بچه دار نشدن از وی تقاضای طلاق بکند ، بیش از شرمنده شدن در مقابل اجداد و اطرافیان رنجور می شد.

آقا تقی ملیحه را خیلی دوست داشت. از آشنایی شان سه سال می گذشت. مراسم خواستگاری خیلی ساده شروع شد. آن روز آقا تقی بهمراه خواهر و مادرش و یک راوی راهی خانه ملیحه شده بودند ، و بعد صورت ملیحه را از میان قاب چادر نماز دیده بود: صورتی معصوم و شاداب و بچه گانه ، بدون آثار شیطنت.و بعد از این واقعه بود که آقا تقی گفته بود:

" مادر ، این یکی نسبت به اونهای دیگه چیز عجیبی بود."

و مادر ، بدون انتظار از اینکه آقا تقی بخواهد توضیح دیگری اضافه کند پیام آقا تقی را دریافته بود و می رفت که به راوی بگوید:

" استخاره خوب آمده! "

گرچه هم خانم راوی و هم آقا تقی می دانستند که استخاره ای در کار نبوده است .

بوساطت پدر که مرد با اعتقادی بود قرار شد آقا تقی ساعت را ببیند و یک روز که بد شگون نباشد قرار بله برون را گذاشتند.

آقا تقی بخود تکانی داد و پک محکمی به سیگار زد؛ گویی برای تداعی این قسمت از خاطراتش نیاز مند تفکر بیشتری بود:

روز بله برون بود و آقا تقی از بین تمامی امضا های دیگر امضای ملیحه را در زیر صورت قباله تشخیص داده بود: امضاء با دست های ظریف یک دختر محجوب و بچه سال که حرف اول اسمش را بصورت " ام" در وسط امضا نوشته بود : دقیقا مثل بچه هایی که تازه شروع کرده بودند به تمرین امضا.

سیگار به ته رسیده بود و آقا تقی بایستی می خوابید و الا صبح توان رفتن بسر کار را از دست می داد. بهمین دلیل رفت که بخوابد. تا پلک هایش سنگین شوند آقا تقی وقت داشت که خاطرات دیگری را مرور کند:

خودش هم نمی دانست که چطور شد معلمی را انتخاب کرد. بار ها از این و آن شنیده بود که نه حقوق خوبی دارد و نه آتیه ای. از طرف دیگر حالا به صرافت این افتاده بود که نبایستی زن خانه دار انتخاب می کرد. آخر چه خانه ای؟ مگر خانه اجاره ای هم خانه داری می خواهد؟ تمام فکر و ذکر ملیحه این بود که چگونه روز را به شب برساند. همیشه که نمی شد پهلوی مادر بماند و از طرفی ماندن در خانه هم خفقان آور بود.

پس از یکسال آقا تقی فهمید از راه طبیعی نباید امید به بچه دار شدن داشته باشد ، بهمین جهت به مدد دارو های محرک بالاخره روز موعود فرا رسید:

" آقا تقی مژده که جواب آزمایش مثبت است" و به دنبال آن " آقا تقی مژده که پسر دار شدی!"

برای لحظه ای در ذهن خود اینطور تصور می نمود که در صف طویل نیاکان جایی هم به او رسیده است و او نیز می تواند بنوبه خود این امانت را به آیندگان بسپارد.

از طرف دیگر ، در مقابل دوستان و آشنایان هم رو سفید بود که دیگر اجاقش کور نیست . حس کرد که وجود ناصر ، پسرشان ، باعث گرم شدن کانون زندگی شان شده و تنهایی ملیحه را لا اقل برای چند سالی پر خواهد کرد. حالا تقی کامل مردی شده بود و فرزندش داشت دوران بلوغ را می گذراند. ناصر ، بخاطر یکی یک دانه بودن ملاحظه چیزی را نمی کرد و پدر را مورد سر زنش و پر خاش قرار می داد:

" پس اون دو چرخه ایکه چند سال است قولش را می دهی کو؟ "

و یا

" منو بدنیا آوردین که اینطور بد بختم کنید؟"

 

آقا تقی این روز ها میل به هیچ کاری ندارد. به وضع ظاهرش هم چندان اهمیتی نمی دهد. حقوق فرهنگ را جملگی در دامان ملیحه می گذارد و خودش هم اوقات بیکاری همین طور گوشه ای کز می کند. گاه لابلای کتابی یا مجله ای از گذشته مطلبی پیدا کرده و با آن وقت می گذراند.

آقا تقی همیشه از خود می پرسد:

" آیا این کاروان اجداد و نیاکان از احساس پوچی و افسردگی وی سهمی داشته اند؟"

پنج ماه تمام است پسر، خانواده اش که در یک خانه محقر در پائین شهر بود را ترک کرده است .مرتب در پی پیدا کردن شغلی بود که بتواند بقول معروف ره صد ساله را یکشبه بپیماید.

تا قبل از دیپلم گرفتن پسر فوق العاده قانع بود . تمام دلخوشی او به اتاقی با ابعاد سه متر در دو متر بود که در کنار آن رختخوابی قرار داشت که خدا می داند مادرش برای چندمین بار وصله های آنرا نو کرده بود، بدون آنکه آستر و رویه آنرا عوض کند. رختخواب بوی دست های مادر بزرگ را می داد که با چه حوصصله ای ساعت ها می نشست و با چشمان بی فروغش ته سوزن را می کاوید ، به امید اینکه نخ که حالا برای چندمین بار از بغل ته سوزن رد شده بود را داخل شکاف سوزن نماید و پس از موفق شدن می نشست و رختخواب را در جهت عرض و طول سوزن می زد. پسر فراموش نمی کرد که با چه وسواسی سوزن دست مادر بزرگش به طرف پائین و بالا حرکت می کرد. چروک های صورت مادر بزرگ و سکوت عمیقی که در پشت آن نهفته بود و بافه های حنایی رنگ که از زیر چارقد سفید ش بیرون زده بود پسر را به زندگی در این اتاق محقر ، با آن رختخواب مندرس ، دلخوش می کرد.

 

سالها گذشت . پسر مطابق معمول دوران دبیرستان را گذراند. خانواده زندگی مشقت باری را می گذراندند. در آمد پدر به زحمت کفاف خورد و خورام هشت سر عائله را می داد. اجاره هم که قوز بالا قوز. همزمان شانزده دست خیز بر می داشت تا از داخل بادیه بزرگ آبگوشت ، ترید ها را برباید. محیط خانه فوق العاده صمیمی بود. عید نوروز برای خانواده پسر به معنی تحول و دگر گونی عمیق بود. به همت مادر و دو خواهرش ، که حالا دم بخت بحساب می آمدند محیط خانه جانی تازه می گرفت: شیشه ها تمیز می شدند و حوض نو نوار می شد. باغچه بیل می خورد و آماده پذیرش تخم شبدر و شبو می گشت و سپس بقچه های لباس از سنوات قبل ، از مادامی که پسر بخاطر داشت در وسط اتاق ریخته می شد و به فرا خور حال برای همه افراد خانواده جوراب و لباس تامین می کرد. ولی با وضع فعلی ، یعنی گرفتن دیپلم ، پسر دیگر تردید بخود راه نمی داد که باید وارد محیط بزرگتری شود.

پنج ماه می شد که پسر خانه را ترک کرده بود ، بدون آنکه بخانه پدری سر زده باشد. اوضاع و احوال پدر دیگر جوابگوی نیاز ها و احتیاجات پسر را نمی داد. پسر می دید که زندگی در بیرون ، در وراء آن اتاق محقر و آن رختخواب فرسوده بطرز دیگری جریان دارد.و حالا می خواست به زندگی خود رونقی دهد. در اولین فرصت بایستی یک دست کت و شلوار مناسب و یک جفت کفش نو برای خودش تهیه می کرد ؛ نه آنطور که مادر و خواهرانش می خواستند ، بلکه آنطور که جامعه می پسندید.

جدا شدن از خانه بهمراه یک مشاجره شروع شد. پسر یادش می آمد که پدر خسته از سر کار آمده بود و مرتب به مادر نق می زد. سکوت مادر در مقابل نق زدن های مکرر پدر امری عادی بنظر می رسید، ولی برای پسر تحمل آن دیگر امکان نداشت و به همین دلیل رو در روی پدر ایستاده بود. پدر ابتدا خانه را ترک کرده بود و سپس شرط بر گشتن را بر این پایه نهاده بود که پسر بایستی برای ابد خانه را ترک کند. پسر که دیده بود پدر روی حرفش جدی است اثاثیه مختصری برداشته و راهی شهر دیگری شده بود.

شب اول را در مسافر خانه اقامت کرد و چون اندوخته ای نداشت موضوع را با مسافر خانه دار خیلی صادقانه مطرح کرده بود. مسافر خانه دار گفت:

" تازه دیپلم گرفته ای؟"

" یک ماهی می شود."

" قصد بر گشتن به خانه ات را که نداری؟"

" قطعا بر نمی گردم . خانه برایم جهنم است."

" می دانی ، در وضعیت تو خیلی ها به فکر پول دار شدن هستند. تو این شهر پول ها روی هم انباشته شده است ، منتها یک آدم زرنگ می خواهد که برود و آنرا جمع کند."

پسر می دید که حرف های مسافر خانه چی همچون پیک خوشبختی هستند که برای اولین بار در زندگی می شنود. مسلما نه در دبیرستان و نه محیط تنگ خانه تا بحال هر گز چنین حرف های امید وار کننده ای نشنیده بود. دلش می خواست مسافر خانه چی ساعت ها به این حرف ها ادامه دهد. از طرف دیگر مسافر خانه چی شکار را پیدا کرده بود: او آدم های جور واجور را در مسافر خانه اسکان داده بود. مسافرانی که خسته از دست زن و فرزند به اتاق های کثیف و نمناک وی پناه آورده بودند. جوان های وامانده از هر کجا که چند شبی را در این محیط غریب می گذراندند و بی هیچ حرفی با مسافر خانه چی ، پس از پرداخت کرایه اتاق ، با وی خدا حافظی می کردند. در حقیقت مسافر خانه ، اینهم این مسافر خانه که در وسط شهری پر جمعیت بنا شده بود جایی بود که افراد ، بهر نحوی و در هر لباسی در آن آمد و شد داشتند ولی مسافر خانه چی بارقه ای از امید در چشمان پسر می دید که در کمتر کسی دیده بود. جوانی به خامی پسر که احتمالا آرزو های دور و درازی در سر می پرورانید بطور حتم برای مسافر خانه چی شکار خوبی به حساب می آمد.

مسافر خانه چی با لحنی که می دانست پسر با تمام ذرات وجود خواهان شنیدن آنست گفت:

" معامله تمام است . از حالا به بعد برای خودم کار می کنی . شناسنام همراه داری؟"

پسر قبلا فکرش را کرده بود و شناسنامه ای را که با خود همراه داشت بدست مسافر خانه چی داده بود. برای پسر هویت ذکر شده در داخل شناسنامه اهمیت چندانی نداشت چون او بدنبال یافتن هویتی تازه بود، برای همین هم که شده هیچ تردیدی در مورد تحویل شناسنامه به مسافر خانه چی بدل راه نمی داد. مسافر خانه چی پس از گرفتن شناسنامه ادامه داد:

" در همان اتاقی که خوابیده بودی فعلا زندگی کن تا فکر بهتری برایت بکنم."

سپس دست کرده بود مبلغی پول جهت رفع نیاز های اولیه از قبیل کفش و لباس مناسب به پسر داده بود. پسر بدون تردید و حتی تعجب پول را از وی گرفت و راهی بازار شد. در خود احساس سبک وزنی می کرد. کتاب هایی خوانده بود که قهرمان داستان در آنها از بین چندین میلیون نفر، صاحب اقبال و پیشانی بلند شده و از خاک بلند شده بودند. پسر خود را به جای یکی از آنها می دید. می دید که از بین خیل انبوه جوانان بیکار و بلا تکلیف که شرایط خانوادگی خود او را داشتند چطور شانس و اقبال به وی روی آورده بود؛ پس باید کاری کند که این بخت همواره با او همراه باشد و او را به این زودی ها ترک نکند.

برای پسر رویای خانه پدر دیگر وجود نداشت . وی خود را مولودی تازه می یافت که می رفت خانه ای برای خود پیدا کرده و مقام شایسته ای را برای خود کسب نماید. بخاطر این هدف هر گز به نیت مسافر خانه چی فکر نمی کرد، چون می دانست که در دورانی که اولین روز آنرا شروع می کرد مسافر خانه چی می تواند به عنوان اولین پله نردبان ترقی و تنها سکوی پرتابی حساب شود برای پیشرفت های بعدیش.

مطمئن بود که حس اعتماد به نفس زیادی در خود پیدا کرده است . لباسهایش را خود انتخاب کرد و کفش و پیراهنش را هم. سپس در حالیکه مو های براق و پر پشتش را در داخل آئینه فروشگاه پوشاک شانه می زد برای مدتی خود را نگریست. پسر صورت گردی داشت با آثاری از موهای پشت لب که نوید سبیل پر پشت و شارب های آویزان را می داد. موهایش خوش حالت و براق بود . مطمئنا بر خلاف وضع اقتصادی کاملا ویران از ژن مرغوب و اصل و نسب داری بر خور دار بود.بدست هایش نگاه می کرد که بر خلاف دست های تنبل و تپل جوانان هم سن و سالش چهار گوش و استخوانی و بلند بودند و انجام هر کاری را برای پسر آسان می نمودند. پسر در مورد اعتماد به نفس اشتباه نمی کرد، چون نه فروشنده لباس و نه آدم هایی که در پیاده رو از پهلویش رد می شدند هیچیک بویی نمی بردند که این اولین لباسی است که پسر بصورت نو نوار و مناسب پوشیده است. ابرو های پهن و کشیده اش ، مخصوصا آن برق بی نظیر که در چشمان او وجود داشت یقینا از عواملی بودند تا مسافر خانه چی را متقاعد کند که سوژه ای که دنبالش می گردد هیچکس جز پسر نمی تواند باشد.

مسافر خانه چی برای چند لحظه قد و قواره پسر را بر انداز کرد. در ورای این نگاه پسری یافت با قامتی کشیده صورتی جدی و بنیه ای نسبتا قوی و مخصوصا در چهره پسر چیزی وجود داشت که بطور حتم در پسر های دیگر کمتر وجود داشت و آن تصمیم و اراده بود. مگر نه اینکه به آسانی از خانه پدر و مادر بیرون آمده بود، بدون آنکه هیچگونه تردیدی بدل راه داده باشد و یا شناسنامه ای که بنظر مسافر خانه چی تنها اوراق شناسایی پسر بشمار می آمد چقدر ساده و بی تشریفات بوی داده شده بود. البته این شناسنامه یکبار دیگر هم بدست مسافر خانه چی افتاده بود ، یعنی موقعی که پسر وارد مسافر خانه شده بود ولی صبح روز بعد بخیال آنکه پسر عازم سفر است آنرا به وی پس داده بود، ولی این بار شناسنامه مفهوم دیگری داشت. بزعم مسافر خانه چی وی با گرو کشیدن آن می توانست پسر را جهت مقاصد خویش مهیا کند.

رفتن پسر از از خانواده پسر سالاری مانند خانواده آقا تقی یک اتفاق ساده به شمار می آمد. پدر فکر می کرد که ، اگر چه کمی تند موضوع را با پسر یکسره کرده است ولی نیاز های مادی و احساس بی کسی و غریبی بالاخره پسر را وادار به بر گشتن می نماید، ولی الآن دو شب می شد از پسر خبری نبود. خانه هایی را که سراغ داشتند سر زده بودند . پدر از خانواده ای اصیل و دارای حس جاه طلبی و مناعت طبع بشمار می آمد ، بماند که حالا روزگار وی را به دامن فقر کشیده بود و فکری بجز فراهم نمودن سور و سات و ساز و برگ منزل در سر نداشت . به عقیده او موضوع برای پسری که تنها فرد ارشد خانواده محسوب می شد خیلی آسان و با وساطت مادر می توانست فیصله یابد. پدر خیلی به آسانی می توانست کناری بایستد تا پسر بیاید و از او عذر خواهی کرده و وارد خانه شود ولی مگر نه اینکه پسر هم از تخم و ترکه خود وی بود؟ پس چه چیز باعث می شد که آقا تقی به این موضوع فکر نکند؟

(ادامه دارد...)

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در جمعه هفدهم مهر 1388  |
 دوباره سلام

رفقا ما دوباره آمدیم ، دوباره سلام

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در جمعه هفدهم مهر 1388  |
 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388  |
 

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388  |
 نقد و بررسی آثار فالکنر - 3

 

نقد و بررسی آثار فالکنر - 38

عمارت

رمان " عمارت" با سخنان " مینک اسنوپز" در باره قتل جک هاوستون در سال 1908 گشوده می شود. صحنه های محاکمه وی در بخش پایانی هاملت و آخرین فصل رمان " هاملت"، و فصل چهار رمان " شهر"، در کنار هم قرار می گیرند و بدین سان تضاد بین "مینک" و قربانی وی و از آن سو عکس العمل "فلم" پس از گذشت 15 سال نضج می گیرد. مینک ، "مونتگمری وارد" را راهی شهر " پارچمن" می کند که در ظاهر به قاچاق مشروبات الکلی بپردازد در حالیکه در باطن قصد وی از این سفر و متعاقب آن مسافرت وی به آتلانتا ، فروش مجلات پورنو گرافی است که مونتگمری بصورت یک فروشنده پیله ور به آن اشتغال می ورزد. در این هنگام فلم ترس از آن دارد که مینک،که 5 سال دیگر تا رسیدن به سن قانونی جهت محاکمه وقت دارد ، به جفرسون وارد شده و او را خواهد کشت . لذا فلم ( از طریق تهدید نمودن مونتگمری و با نشان دادن مدارک جعلی به وی دال بر اینکه وی عکس های پور نو را از طریق پست به این و آن می رسانیده) وی را راضی می کند که با مینک در زندان ملاقات نموده و ترتیب فرار وی را بدهد.ولی مونتگمری از دادن باج به نگهبانان ابا می ورزد و در نتیجه فرار مینک با شکست توام شده و وی جهت تلاش برای فرار به 20 سال زندان اضافی محکوم می گردد.اولین بخش این رمان به 38 سی و هشت سال حبس مینک اشاره داردو داستان به شرح رهایی مینک از زندان و تصمیم به سفر وی جهت انتقام از فلم می پردازد.

بخش دوم به مراجعت لیندا به جفر سون پس از یک غیبت حدودا ده ساله ، و نیز شرح داستان مادر لیندا می پردازد.( این داستان پردازی کمی با آنچه در هاملت آمده متفاوت است). در اینجا داستان به شرح مادر لیندا ( یولا) و اغفال وی توسط " هوک مک کارن" تا خود کشی وی بسال 1927 ، بزرگ شدن لیندا ، راهی شدن وی به سمت نیو یورک و ازدواجش با بارتون کهل ، که یک مجسمه ساز یهودی است می پردازد. پس از مرگ کهل در طی جنگ داخلی اسپانیا ، و از دست رفتن شنوایی لیندا بر اثر انفجار یک خمپاره ، وی راهی جفر سون می شود و در آنجا به ماجرای عشق افلاطونی خویش با گاوین استیونز می پردازد. این بخش در سال 1942 ، با ازدواج گاوین با بیوه "ملی ساندر" که وی در سنین جوانی با وی نامزد بود خاتمه می یابد.

بخش 3 ، در سال 1946 آغاز می شود و با مسافرت مینک به ممفیس ادامه می یابد. سپس داستان وارد شرح حال اپیزود های طنز آمیز در باره خاندان اسنوپز پرداخته با نقل این احوال در "هاملت" جوش می خورد: سناتور کلارنس اسنوپز از کار سیاست بر کنار می شود . فلم با جیسون کامپسون بر روی اموال کامپسون وارد معامله می شود . اورستس اسنوپز تلاش می کند که "اولد من میدوفیل" یک دنده و کله شق را از بخش کوچکی از اموال قبلی کامپسون بیرون راند. همچنان که رمان به سمت نتیجه گیری رهسپار می شود ، معلوم می گردد که لیندا در آزادی مینک ، دو سال قبل از محاکمه سهیم بوده است.مینک عاقبت به جفرسون می رسد ، فلم را می کشد و سپس لیندا ترتیب فرار وی را می دهد.

این تفاوت در پرداخت ، در "هاملت" و " عمارت" از جمله اغفال شدن یولا توسط مک کارون و بر خورد مینک و هاستون ، و آگاهی بیشتر خواننده از اعمال فلم نسبت به مونتگمری باعث رشد و تکامل این داستان و نیز باعث رشد و شکوفایی اسنوپز لور می شود. آنسان که افسانه مربوط به خدایان و قهرمانان متفاوت و بعضی اوقات ضد و نقیض هستند ،باعث می شوند داستان اسنوپز ها نیز ابعاد مضاعف پیدا کنند.این داستان از صافی ذهن ناقل های مختلف عبور کرده و در زمان امتداد می یابد و شاید از حقیقت اولیه فاصله گرفته و رنگ واقعیت روانشناسانه بیشتری را بخود می گیرد: این واقعیت ها از سویی تحت تاثیر عامل اساطیری که زمان در آن دخالتی ندارد قرار گرفته و از سویی تحت تاثیر واقعیت ها و حوادثی که رنگ زمان بخود گرفته و در خاطر ها بر جای می مانند قرار می گیرد. در همین راستا تفاوت وجود دارد بین اطلاعات پراکنده ای که در رمان "شهر" بوجود می آید ( در آنجا که فلم به ظاهر وارد استودیوی "مونتگمری وارد" می شود تا به انتشار صور قبیحه دست بزند و به ظاهر با قاچاق ویسکی سعی در لاپوشانی نمودن آن دارد که مبادا باعث لطمه خوردن به شهرت وی شود) و پرداخت های نسبتا کاملتری از انگیزه رفتاری وی در رمان "عمارت". با این حال این اطلاع رسانی موازی ، نه تنها به ضدیت نمی انجامد بلکه به درک حقیقت ، بر اثر عنصر تکامل در داستان، که با باز گو نمودن اطلاعات مربوط به "مونتگمری وارد" عاید می شود ،کمک می کند. آنگونه که در "آبسالوم ، آبسالوم" دیده می شود ، هیچکس نمی تواند از انگیزه های چند لایه شخص دیگر در انجام امور اطلاع یابد ، چه برسد به اینکه این اطلاعات بطور کامل و یکجا در اختیار وی قرار داده شود. تنها از طریق تلفیق چند دیدگاه مختلف است که فرد قادر است به اصل قضیه پی ببرد. "عمارت" تا حدودی منعکس کننده " شهر" است؛ در اینجا فالکنر مشغله های ذهنی دهه آخر عمر خویش را پشت سر می گذراند و همانگونه که در هنگام ادای سخنرانی خویش در مراسم پذیرش جایزه نوبل اظهار نموده ، این " واقعیت " های قلب انسان است. این امر نیز این مفهوم که فالکنر به کرات بر آن پا فشاری نموده و در تمامی آثار عمده مربوط به سالهای 36 - 1929 وی مستتر است را نشان می دهد که انسان حرکت و تحول را به عنوان جایگزینی برای ایستایی ، پوچی و مرگ انتخاب نموده است.با این همه، فالکنر در کلیه رمان های آخر توجه خود را در خصوص واقعیت ها و تحرک در زندگی الزاما به شکلی غیر دراماتیک و تنها در قالب بیان نقطه نظر این و آن شخصیت نشان داده و از انعکاس این نقطه نظرات در قالب های رفتاری شخصیت های داستان اثری نیست. در "عمارت" نوعی گرایش به سمت دراماتیک موجود است که ناشی از بخش مربوط به مینک است: در اینجا وقایع بگونه ای ماهرانه در کنار هم چیده می شوند و این حرکت کند با حرکات کرخ و سنگین وقایع مربوط به بخش لیندا به داستان توازن می بخشد. با کنار هم چیدن این دو با بخش آخر یعنی کمدی کلارنس اسنوپز ، و با محو قوانین نژادی و شفافیت در قتل فلم بدست مینک و گم و گور شدن وی در غرب ، رمان هم شکل لفظی و هم کنایی یافته و صفحات آخر را بخود اختصاص می دهد.در عین حال این گرایش بسمت دراماتیک ، آنقدر ها کافی نیست تا باز گو کننده نتایج عایده از ترحم و مروت " استیونز" ها باشد بلکه شخصیت ها با این گریز از دراماتیک شدن برای شکافتن شخصیت فلم ، چه از دیدگاه تعقل و چه اجتماعی کمک نمی کنند تا وی را از حالت غیر انسانی ( برای خواننده - م) بدر آورده دنائت بشری و بی خاصیت بودن و بی یار و یاور ماندن وی بعنوان یک شخص پا به سن گذاشته را نشان دهند و از " حرامزاده پیر بی رگ و خون ماهی مانند ، که فقط در دو لفظ خلاصه می شوند : یکی کلمه نه و دیگری باج" وی را بدر آورند ( ص 6 - 215) و وی را تبدیل به " فردی از زمره حرامزادهای فقیر که نا گزیرند تمامی ناکامی ها و آلامی که ایشان باعث و بانی آنند" ( ص - 430) نکنند.

(ادامه دارد...)

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در شنبه چهاردهم شهریور 1388  |
 نقد و بر رسی آثار فالکنر - 37

 

پا ورقی بخش پیشین:

خود کشی یولا یکی از فاحش ترین خطا ها در این رمان است. اگر چه شخصیت یولا آنطور که باید و شاید نمایانده نمی شود ( ما حرف های دهانش را می شنویم ولی حرف دلش را نه) هیچ دلیلی وجود ندارد که وی را به سمت خود کشی بکشد - و به سختی می توان فرض نمود که این امر دخترش لیندا را نسبت به گذشته مادر بی خبر خواهد گذاشت. اگر چیزی را بتوان در وجود یولا یافت ، آن چیز همانا صداقت و یک دست بودن شخصیت در اوست که وی را در ورای ریا و دو رویی و نگرانی از گوشه و کنایه این و آن قرار می دهد.

فالکنر - 37

در هر حال ، تفاوت آشکار بین یک عاشق ثروتمند و موفق و یک پول پرست طماع و عنصری بدون فضائل انسانی که همسرش در اختیار افراد دیگر قرار می گیرد ، و در عین حال تشبیه آنها بیکدیگر یک مقوله کنایه آمیز است: دو اسپاین و فلم از لحاظ مادی در یک راستا قرار دارند که این ظاهر قضیه است و الا، خصوصا از لحاظ کرامات ، این دو در تعارض با یکدیگر قرار دارند. فلم " تلاش نمود تا دست به معامله ای بزند تا نیروگاه " شهر" را تحت نظارت خویش بگیرد و عواید ناشی از آنرا قصب نماید، وی اینکار را نه تنها بخاطر ارضاء ولع خویش بلکه به جهت لا پوشانی نمودن شهرت (نا شایست - م) خویش انجام داد. سعی کرد در عین حال حق همخوابگی همسر و بدنبال آن امنیت خاطر ناشی از آن را خریداری نماید" ( ص 273). بعد ها هنگامیکه فلم سعی کرد دو اسپاین را از بانک اخراج نماید ، وی به چانه زنی پرداخت . چانه بر سر اینکه " دو اسپاین همسر فلم را در مقابل کار در بانک وجه المصالحه قرار دهد" ( ص 331). ولی وی هر دو را با هم می خواهد و در نتیجه یولا به سمت خود کشی سوق داده می شود تا نگذارد دو اسپاین کار را به رسوایی بکشاند که این خود ممکن بود لیندا را نیز بر باد فنا دهد.

اغلب فرض بر این گذاشته می شود که فالکنر از اسنوپز ها استفاده می کند تا آز و طمع و دوری از فضائل انسانی را نشان دهد و از سارتورس ها* ( یا همپالکی های ایشان ، یعنی استیونز ها و دو اسپاین ها) استفاده می کند تا ارزش های کهن شرف و شهامت و سنت را نشان دهد؛ مع الوصف در "شهر" روشن است که اریستوکراسی ، آنگونه که توسط استیونز ها یا دو اسپاین ارائه می شود بندرت بعنوان الگوئی مسئولیت پذیرانه مطرح است. بهترین وجه آن اینست که بگوئیم این قصد بخوبی وجود دارد ولی از لحاظ معنوی باری را به منزل نمی رساند. جامعه خود به عنوان میراث دار استاندارد های اریستوکراسی کهن ظهور کرامات انسانی را ارزش می نهد ، ولی از ارزش های راستین انسانی و معنوی همچون عشق و وفاداری بین عصیان گران اجتماعی - که نمونه اش یولا و اسپاین باشد - و در طی هجده سال رابطه نا مشروع آنان با یکدیگر، چندان خبری نیست. بنابر این علیرغم آنچه همه می دانند ، یا حد اقل دلیل محکمه پسندی دایر بر باور کردن آن دارند ، همه طوری عمل می کنند که پنداری هیچ چیز بین دو اسپاین و یولا قبل از مرگش اتفاق نیافتاده است . چیک ( اولین ناقل - م ) با لحنی کنایه آمیز بگونه ای دهشت بار و بطور نا خود آگاه اذعان می دارد که در مراسم تدفین دو اسپاین بازو بند سیاه بر بازو بسته " که البته بدلیل اینکه معاون شوهر متوفی بوده کاملا منطقی است." ( ص 339). پس از این پیروزی ، فلم اسنوپز، بنظر انتقاد بجایی است که بگوئیم (شهر) جفر سون از ارزش های اخلاقی تهی است.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

* مراجعه کنید به اسطوره شناسی فالکنر نوشته مارتین او دونل ، تجدید چاپ در نشریه " سه دهه نقد نویسی". طبق گفته آقای او دونل " سارتوریس ها به شکل سنتی عمل می کنند ؛ بدین معنی که ایشان همواره کرداری دارند توام با اراده ای اخلاقا مسئولیت پذیرانه. سارتوریس ها نمایانگر ارزش های اخلاقی حیاتی ، و انسانی هستند." محققا این نوع نگرش به قضیه سهل انگارانه است: اعمال سنت گرا ، آنگونه که به روشنی در " شهر" نمایان است الزاما به معنای کردار مسئولیت گرایانه نیست.

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388  |
 

 

فالکنر - 36

 

این استفاده از روایت چندگانه هر آینه قصد آن دارد تا آنچه سرشت حقیقت بوده و در آن عجین شده است را از جبنه های گوناکون مورد بررسی قرارد دهد تا از پیچیدگی قضایا برداشتی از زندگی پویا و سیر تکاملی آنرا ارائه دهد که شور بختانه در این کار موفق نمی شود. تکنیک هایی که در آبسالوم ، ابسالوم بکار رفته اند از طرح زیبای این فرش رنگارنگ در قالب معنایی متوجه دست زدن به ترکیبی بدیع در رمان "شهر" می شود، و لی این تلاش تلاشی است عبث. تلفیق کمدی و تراژدی در رمان " روشنایی ماه اوت" بیشترین اثر دراماتیک خود را بر جای می گذارد. در رمان " شهر" کمدی کمرنگ اسنوپز ها با دشواری به طنز تلخ تبدیل گشته و ارزش های اخلاقی سایر قسمت های کتاب را بهم می آمیزد. تا حدودی چنین بنظر می رسد که فالکنر، در به تصویر کشیدن مثلث اسنوپز ها از طریق قسمت های مخدوش و عجیب و غریب "شهر" که در اینجا و آنجاوجود دارد قصد دارد سر و ته همه چیز را بهم آورد. اگرچه بعضی از اپیزود ها که بشکل مستقل از بقیه قسمت های داستان نگاشته شده اند بنظر خوب میرسند ، کتاب بطور کلی از قالب تهی و غیر دراماتیک است ، بی آنکه مرزی خالی از ابهام داشته باشد.

نکات اخلاقی مندرج در "شهر" خود به اندازه کافی از شفافیت بر خوردارند: فلم اسنوپز تبه کار و غیر انسان قادر است بدون هیچگونه زحمتی خود را بر بالای نردبان ترقی اوضاع اجتماعی اقتصادی برساند ، چون جفر سون ، با پایبند بودن به خصلت اخلاقی سنتی و محترم شمرده شدن آن ، قبلا ارزش هایی را پذیرفته ( یا بگوئیم بر ضد ارزش ها واقف بوده) که در ضدیت با خصلت های اسنوپز قرار دارند ، مع الوصف اگر چه بر کشیدن فلم عامل تعیین کننده ای در کتاب محسوب می شود ، وقتی فلم را تنها، و یولا را در مر کز توجه دو اسپاین و استیونز قرار دهیم ، دیگر چیزی از فلم باقی نمی ماند و وی به محاق فراموشی افکنده می شود. یولا در داستان شهر" بعضی اوقات همچنان مظهر سکس بوده و از موضع والای خانمانه اسباب رضایتمندی اهالی است.وی در اینجا نیز همانقدر در نقش هلن یا ونوس مطرح است که در هاملت. یولا در اینجا هم مرد ها را مقهور زیبایی و طنازی خویش می کند و مرد ها بنوعی جهت زنده بودن که به معنای اسیر یولا بودن است خدای را سپاس میدارند و دل خوش به آنند که با وی از لحاظ زمانی یا مکانی محشورند. یولا در " شهر" از مقدار فابل توجهی هوشمندی و کرامات بر خوردارست ولی متاسفانه شخصیت پردازی وی انقدر عمیق نیست تا بار سنگینی که کتاب بر دوش وی تحمیل نموده را تاب آورد. وی در ارتباط با اسنوپز ها منفی قلمداد می شود و ماجرای عشقی وی با دو اسپاین و عکس العمل وی به عنوان رویارویی با فلم است که اگر بشود اینطور شروع کرد به فلم یک نوع حق به جانبی وداده و او را نماینده تقوا قلمداد می کند و این بدلیل نقش های منفی است که به رقبای او داده ومی شود و لذا از وی یک شخصیت مثبت بوجود می آورد. از همین رو اسنوپز ، ابتدا از طریق فرو رفتن در قالب یک شوالیه مضحک و زوال یافته ابتدا در مقابل او (یولا) از خود الاغی می سازد و مدعی است که : زن از طریق تقوا و پرهیز کاری موروثی می تواند به حیات خویش ادامه دهد یا ندهد ( ص 76) وی این را نمی گوید که او بخاطر احترام و تفاخر می تواند قابل تقدیر باشد یا نه . بعد ها این " محترم شمردن" و آنهم به بهترین شکل آن که وجه رومانتیک آن است در کردار او ظاهر می شودو آن هنگامی است که هنوز به او عشق می ورزد و از بروز یک فاصله منطقی و در نتیجه وا دادن یولا رضایت نمی دهدو شور بختی خویش را در رنگی از ترحم از جانب یولا جستجو می کند. این وقایع که به شدت از طنز گزنده بر خوردارند بطریقی وابستگی بیش از حد را به سنت و اینکه سنت می تواند بنحو موثری در تکامل نوع بشر مداخله کند را نشان می دهد. اگر چه اسنوپز با رمان رشد می کند ولی الزاما روحیه شوالیه گری و رومانتیک خود را تغییر نمی دهد. وی با مقاصد عالیه که در سر می پروراند بنا دارد که یولا و لیندا را از چنگ اژدها یی چون اسنوپز نجات دهد ، ولی بطور کنایه آمیز به نیروی فلم که لیندا را احاطه نموده است از طریق فهماندن به وی که فلم پدر او نیست خاتمه می دهد بطوریکه وی در ابتدا به یولا چون موجودی ایده آل و دست نیافتنی می نگرد ، لیندا در نظر او سمبلی است از یک دختر جوان. به زعم وی هر دو زن دوست داشتنی هستند ، ولی الزاما بشکل موجوداتی خیالی در آمده اند تا اینکه از پوست و خون باشند. وی در ارتباط با رفتار خود با لیندا همان الگویی را دنبال می کند که 15 سال پیش با مادرش داشته. وی شوالیه وار با " مات لویت" جوان فرستاده دو اسپاین در دوران اخیر و همتای قبلی لیندا به مبارزه بر می خیزد . آنگونه روزگاری از خواهرش می خواسته که با یولا روبرو شوند و سپس وی را دارای شهرتی سرزنش نا پذیر یافته . وی بابت این امر که به شهرت لیندا در کنار وی لطمه وارد می شود نگران است. در هر دو مورد ، دلواپسی گاوین از ظاهر شدن در میان مردم و عقاید ایشان ( در باره وی) مانع از آن می شود که وی احساسات زنانی که در این بین مطرح هستند و کردار ایشان ، که قبل از آنکه شوالیه وار باشد سازنده است ، امتناع دارد.

همخوابگی یولا با دو اسپاین با این حقیقت که دو اسپاس سمبل هر چیزی است که هم از لحاظ اجتماعی و هم اقتصادی فلم در پی آن است شکلی کنایه آمیز می گیرد. وی ( دو اسپاین) متعلق به خانواده ای سنتی ، پولدار و آریستوکرات است ، و حال آنکه فلم فرزند یک رعیت فصلی سفید پوست و فقیر است . دو اسپاین ظاهری مردانه دارد ، جذاب است و در امر معاشرت با زنان موفق ، در حالیکه فلم هم از لحاظ جنسی نا توان است و هم از لحاظ احساسات نا توان از درک صفات انسانی است. دو اسپاین اگر نگوئیم رل قهرمان را ایفا می کند ولی فردی است رومانتیک ، در حالیکه فلم از جمله خلق الناس بوده و هیچگونه ویژگی قهرمانی ندارد.

( ادامه دارد...)

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388  |
 بررسی رمان های فالکنر- 35

 

 

بررسی رمان های فالکنر- 35

شهر ، یکی از مشکلترین و نا موفق ترین رمان های فالکنر است. اگر چه وی در این کتاب اهداف ظاهرا مشخصی را دنبال می کند ، راه یابی به این اهداف ، در عمل کرارا" قابل تردید است که در کنار تاثیری که رمان در کل از خود بر جای می گذارد جنبه تجربی داشته و محقق بنظر نمی رسند. در یک کلام ، احتمالا رمان تعابیر بسیار اغوا کننده ای را در بر دارد که هیچیک از آنها از لحاظ محتوای کتاب بطور حتم نمی تواند مورد انتظار خواننده باشد.علاوه بر آن حوزه عمل اغلب در اختیار شخصیت ها قرار می گیرد که این خود غیر شفاف است. بخشی از مسئله ، به احتمال قریب به یقین ریشه در این حقیقت دارد که کتاب به لحاظ سبک و محتوا حالت وصله پینه دارد و بخش های مختلف آن در طول بیش از 20 سال نگاشته شده است..." موجود نیم انسان - نیم اسب برنجی" در نشریه امریکن مر کیوری بسال 1932 منتشر گردید و بر گردانی بود از اپیزود فلم اسنوپز و سرقت مجسمه برنجی. " قاطر در حیاط" که در روز نامه اسکریبنر مگزین بسال 1934 منتشر گردید بنظر بر گردانی است که طی ان خانم " هایت پیر" از لحاظ زیرکی بر آی - او - اسنوپز بر تری می یابد. این اپیزود ها که " اسنوپز ها " را در بر می گیرد خوب بوده و گاه گاه نمونه های درخشانی می شوند از یک کمدی در سطح پائین. در هر حال وقایعی که اسنوپز های غیر خودی را در بر می گیرند ، همانند استیونز ، لیندا ، یولا و دو اسپاین در ترکیبات متعدد خود ، بخاطر امتزاج گوناگون خود ، شدیدا و بطور گزنده حالت کنایه آمیز و مسخره دارند که در آن طنز در تمامی ابعاد موجود بوده که در جایی دیگر بشکل خیلی جدی تر مطرح می شوند.

از لحاظ تکنیکی ، بین داستان " شهر" با دو رمان دیگر ، یعنی " روشنایی در ماه اوت" و " آبسالوم ، آبسالوم" شباهت هایی موجود است: شباهت آن به اولی استفاده از کمدی نرم در آغاز و پایان بوده در حالیکه این کمدی در "شهر" در وسط داستان جای دارد. طنز در پایان کتاب ، اگر نگوئیم بشکل تراژدی آن ، وصفی غمبار در داستان محسوب می شود. در " آبسالوم ، آبسالوم" که از زبان سه ناقل روایت می شود هر یک از ناقلین وقایع را از دید گاهی متفاوت می نگرند و تنها یکی از ایشان بشکل ملموس تر نسبت به دو ناقل دیگر در تکامل داستان در گیر می باشد. چارلز مالیسون جوان ( چیک) ناقل اصلی است .علیرغم این حقیقت که وی چهار ، پنج سال دیر تر از نقل وقایع پا به عرصه وجود می گذارد ، در عمل هنگامی که به نقل وقایع می پردازد سنین نو جوانی را می گذراند .این وقایع اکنون در پایان کتاب نقل می شوند. بدون تردید وی قرار است صدای وجدان بیدار و باز تاب عقاید مردم جفر سون باشد. این ناقل بیش از حد جوان است که از خود نظری بدهد. وی سعی ندارد با استفاده از لفاظی و پر چانگی ( آنگونه که در سایر ناقلین متداول است) داستان را رنگ و لعاب دهد ، بنابرین با نگاهی بی طرف ، وقایع را آنگونه که می بیند نقل می کند. این روایتگری بر عکس روایت گر دوم ، یعنی عمویش گاوین استیونز که می کوشد در وقایع دخل و تصرف نماید و مثلا به ماشین هایش سر بزند و داستان را از حالت بکر در آورد کاملا بیطرفانه انجام می شود. ناقل سوم " وی - ک - راتلیف" است که تقریبا در همه جا سر و کله اش پیدا می شود و بر سر همه چیز در " فرنچمن بند" حاضر می شود. وی نسبت به دو ناقل دیگر ضمن رعایت بی طرفی ، موشکافانه تر پیش می تازد و در نتیجه از دو ناقل دیگر قابل اعتماد تر است. متاسفانه روایت او در کل داستان زیاد نیست ، لذا با این نقش کم و نا چیز ، آنطور که باید و شاید داستان را نمی گشاید. وی تنها روایت مربوط به زمینه رمان در وقایعی که در هاملت اتفاق می افتد را بر عهده دارد . نقش او به عنوان شاهد ، همچون نقش یک دانای کل بوده که خود را از طریق وقایع رمان مطرح می کند و از طریق ارائه نظرات فردی ، هنگامیکه " اسموپز" سر نخ امور را از دست میدهد وارد ما جرا می شود...

( ادامه دارد...)

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در دوشنبه نهم شهریور 1388  |
 عکاسی سیاه و سفید- 25

 

 

آر - 4 آ موسوم به پائین آورنده فارمر:

محلول الف

فری سیانور پتاسیم = 75 گرم

حجم آب پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

محلول ب

تیو سولفات سدیم ( هیپو) = 240 گرم

حجم محلول با افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

یک حجم از محلول الف را در مقابل 4 حجم ازمحلول ب با هم بکار برید و به آن 27 حجم آب بیافزائید. فرمول های مختلفی تحت نام پائین آورنده فارمر وجود دارند ، ولی من همواره ، آر - 4 آ را بهترین فرمول یافته ام. این فرمول خصوصا ، پائین آورنده ای است موثر ، که برای واضح کردن نواحی سایه در نگاتیف و به منظور روشن نمودن مناطقی از عکس ها که نور زیادی دیده است بکار می رود. این محلول نیز به منظور " گویا نشان دادن مرز های فیلم یا عکس" در طراحی بر روی فیلم ها و کاغذ های طراحی ، ایده آل بنظر می رسد. چون محلول های الف و ب در حالت مخلوط با هم خراب می شوند ، پائین آورنده بالا ، بلا فاصله باید بکار رود.

بیرنگ کننده کر بمو ریدین

فرمول زیر که در تمیز کردن مورد استفاده قرار می گیرد ، بعد از آل - 4 آ قرار دارد. داروی مزبور اگر برای مدت طولانی مورد استفاده قرار می گیرد ، باعث باقی گذاردن زنگ بر روی تمامی سطح کاغذ برومور دار خواهد شد. این زنگ بر روی چاپ های مجدد عکس اثری ندارد ، ولی بدین منظور بهتر است عکس تمیز تر بکار رود:

تنتور ید فریتس بی پی = 50 سانتیمتر مکعب ( تنتور ید قوی)

تیو کربمور ( تیوره) محلول 10% = 100 سانتیمتر مکعب

حجم محلول با افزودن آب = 250 سانتیمتر مکعب

تیوره بصورت پودر عاملی قوی در ایجاد مه است و در اتاقی که حاوی جعبه هایی از کاغذ برومور دار ، فیلم و شیشه است نباید مخلوط گردد؛ چون امکان دارد این دارو برای مدت مدیدی بطور معلق در هوا باقی بماند.

این فرمول غیر سمی با پائین آورنده سیانور یدین ، که فوق العاده خطر ناک بوده و سمی است و در این دستور العمل آورده نشده است برابری میکند . دو دقیقه طول می کشد تا تصویر بطور کامل محو شود و اثرات مرکب هندی که از طریق دست بر روی تصویر ایجاد شده دست نخورده باقی خواهد ماند ( جهت کار های طراحی- م ) به منظور کند تر نمودن فرایند عمل ، تعداد حجم آب فوق را 3 برابر افزایش دهید.

این محلول بیرنگ کننده بسرعت و به محض مخلوط شدن اثرات خود را از دست می دهد ؛ بنابر این باید فورا از آن استفاده شود. مخلوط قبل از استفاده بایستی کاملا بیرنگ باشد؛ در غیر این صورت مقدار بیشتری تیو کربمور به یدین بیافزائید تا آنکه رنگ آن بکلی از میان برود. این محلول پائین آورنده آنقدر ها شناخته شده نیست ولی از نوع بسیار خوبی است و نتیجه کار بی نهایت تمیز و عاری از آلودگی و لکه های نا خواسته خواهد بود.

پائین آورنده دو محلولی فارمر آر - 4 ب:

محلول الف

فری سیانور پتاسیم = 7.5 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

محلول ب

تیو سولفات سدیم ( هیپو) = 200 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

این پائین آورنده در دو طشتک بکار می رود. برای محلول ب ، اسید هیپو مناسب نیست و نبایستی مورد استفاده قرار گیرد. برای پائین آوردن میزان کنتراست فیلم ها بطور کلی بسیار خوب بوده و حقیقتا فرمولی است که در آن تناسب تصویر حفظ می شود. نگاتیف باید به مدت 1 الی 4 دقیقه در محلول الف قرار گرفته تکان داده شود و ، بدون شستشو، و به مدت چند دقیقه ای وارد محلول ب شود. پس از آن ، نگاتیف باید قبل از آویختن و خشک شدن ، بخوبی شسته شود.

من این فرمول را کاملا مناسب یافته و بدلیل تناسب فوق العاده زیادی را که در تصویر ایجاد می نماید واقعا غیر قابل وصف است

بدلیل مشکل بودن تهیه آن بصورت دستی فرمول آن در اینجا ذکر نشد.

تشدید کننده ها

چند نوع از این تشدید کننده ها بصورت تجاری ارزان قیمت در بازار موجود می باشد و صرفه با اینست که شخص خود نسبت به تهیه آنها مبادرت نورزد. جهت تشدید نمودن تدریجی و ملایم نگاتیف های نازک و ظریف ، من شخصا از داروی زیر که زمینه ای مرکبی ایجاد می کند سود جسته ام.

زمینه دهنده سولفید موسوم به ایلفورد آی تی - 1

مواد اولیه محلول فری سیانور:

فری سیانور پتاسیم = 100 گرم

برومور پتاسیم = 100 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

مواد اولیه سولفید

سولفید سدیم = 50 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

جهت استفاده از آن ، یک حجم از آنرا با 9 حجم آب همراه سازید. پس از آنکه عکس ها یا نگاتیف ها بطور کامل شستشو داده شده اند ، آنها را در محلول فری سیانور غوطه ور سازدید تا آنکه تصویر بیرنگ شود. سپس آنها را بمدت کوتاه شستشو داده و سپس وارد محلول سولفید نمائید. هنگامیکه از رنگ مرکبی دلخواه بر خوردار شدند ، نگاتیف ها و عکس ها را برای مدت زمانی معادل حدود نیم ساعت بشوئید و در هوای عاری از گرد و غبار آنها را خشک نمائید.

پایان

تابستان 1360 - محسن کلینی - اصفهان

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در پنجشنبه پنجم شهریور 1388  |
 این دست من کمک ز دست شما می کند طلب/یک دست بی صداست ( نیما)

این دست من کمک ز دست شما می کند طلب/یک دست بی صداست

  

جهت عزیزانی که این رسانه را پسندیده اند و  محتویات آنرا در جریده یا رسانه ای درج می کنند نیازمند به پشتیبانی (sponsor) هستیم .  بدین منظور با این رسانه در بخش نظر خواهی تماس حاحل نمائید تا اطلاعات لازم در اختیاز شما قرار بگیرد

با سپاس

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در چهارشنبه چهارم شهریور 1388  |
 عکاسی سیاه و سفید - 24

 

عکاسی سیاه و سفید - 24

دی - 163 - کداک

این یک فرمول متداول است که حاوی متول - هیدروکینون بوده و جهت تمامی انواع کاغذ برومور دار مناسب است. از این داروی ظهور می توان جهت تهیه فیلم های نگاتیف در درون طشتک استفاده نمود:

متول (الون) = 2.2 گرم

سولفیت سدیم ( خشک) = 75 گرم

هیدروکینون = 17 گرم

کربنات سدیم ( خشک) = 65 گرم

برومور پتاسیم = 2.8 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

برای کاغذ های برومور دار یا جهت کاغذ های نوع برمسکو و سایر کاغذ های کلربرومور دار ، یک حجم از این محلول را با 3 حجم آب رقیق کرده و برای مدت 1.5 الی 2 دقیقه در درجه حرارت 20 سانتیگراد ( 68 درجه فارنهایت) آنرا ظاهر کنید. برای کسب زمینه های ملایم ( تنها بر روی کاغذ های برمور دار) مدت ظهور باید 1/5 دقیقه باشد و جهت کاغذ هایی با زمینه نرمال ، این مدت باید به 2 دقیقه برسد. نور دادن ها باید طوری تنظیم شود که بتوان این مدت ظهور را کم یا زیاد نمود، اینکار باید بر حسب رنگ زمینه ای باشد که مورد نظر است ( در عین حال تذکر مربوط به دی - 156 و دی -166 که ذیلا آمده را مورد توجه قرار دهید).

برای کاغذ هایی که کلرور دار و حاوی ولوکس می باشند یک حجم از محلول بالا را با یک حجم آب رقیق کرده و به مدت 40 الی 90 دقیقه آنرا در داروی ظهور نگه دارید.

دی - 165 کداک

با دسترسی به این فرمول مفید ، که به اندازه دی - 163 شناخته شده نیست و با استفاده از آن می توان حدود یک درجه از مقدار کنتراست کاغذ های برومور دار را کاست. بطور مثال ، اگر یک نگاتیف دارای کنتراست را نتوان بطور رضایت آمیز بر روی کاغذ درجه یک چاپ نمود ، با بکار بردن این داروی ظهور حصول یک عکس عالی بر روی همان کاغذ امکان پذیر می گردد. اگر شخص به کاغذ ملایم جهت کسب نگاتیف مورد نظر دسترسی نداشته باشد ، داروی ظهور مورد بحث در بسیاری موارد در وقت وی صرفه جویی خواهد نمود:

متول (الون) = 6 گرم

سولفیت سدیم خشک = 25 گرم

کربنات سدیم = 37 گرم

برومور پتاسیم = 1 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

یک حجم از محلول فوق با سه حجم آب رقیق می شود. زمان ظهور در دمای 20 درجه سانتیگراد برابر 1/5 الی 3 دقیقه خواهد بود. اگر چه این فرمول زیاد مورد استفاده قرار می گیرد ، از آنجائیکه عمر و دوام آن کمتر از دی - 163 است ، از آن باید در موارد خاص استفاده شود.

دی - 156 کداک

این دارو که زمینه ملایمی بهمراه دارد برای کاغذ های حاوی برومسکو و سایر کاغذ های حاوی کلرو برومور مناسب خواهد بود و به نوعی زمینه عکس را دلپذیر تر جلوه خواهد داد تا هنگامیکه از داروی دی - 163 که از زمان ظهور کمتری بر خوردار است استفاده شود. در اینجا مجددا یاد آور می شود که هر چقدر مدت ظهور کمتر باشد زمینه عکس ملایمتر خواهد بود:

متول ( الون) = 1.7 گرم

سولفیت سدیم ( خشک) = 22 گرم

هیدروکینون = 6.8 گرم

کربنات سدیم (خشک) 16 گرم

برومور پتاسیم = 6.3 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

جهت کار کردن با این محلول باید یک حجم آنرا به یک حجم آب اضافه نمود. مدت ظهور در درجه حرارت 20 سانتیگراد معادل 1/5 الی دو دقیقه خواهد بود.

دی - 166 کداک

این فرمول برای وقتی است که مراد کسب حد اکثر ملایمت در زمینه عکس باشد و در آن کاغذ برومسکو یا سایر انواع کاغذهای کلرو برومور دار بکار رود. به منظور گرفتن پرتره ، این دارو مخصوصا رضایت آمیز است . برای این دارو لازم خواهد بود که مدت زمان نور دادن بیشتر از هنگامی باشد که از داروی ظهور دی - 163 و دی - 156 استفاده می شود.

متول(الون) = 1.15 گرم

سولفیت سدیم ( خشک) = 25 گرم

هیدروکینون = 8.5 گرم

کربنات سدیم (خشک) = 25 گرم

برومور پتاسیم = 12.5 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

جهت کار کردن با این دارو ، یک حجم آنرا با 3 حجم آب مخلوط می کنند. زمان ظهور 2 الی 3 دقیقه خواهد بود.

داروی ظهور متول - هیدروکینون دی - 72 کداک

از این دارو که کنتراست زیاد ایجاد می کند برای ظهور فیلم و کاغذ چاپ استفاده می شود. داروی مزبور در طشتک سریع عمل می کند.

متول (الون) = 3.1 گرم

سولفیت سدیم ( خشک) = 45 گرم

هیدروکینون = 12 گرم

کربنات سدیم ( خشک) = 76.5 گرم

برومور پتاسیم = 1.9 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

به منظور استفاده کلی ، یک حجم از این محلول را در دو حجم آب رقیق کنید و در حرارت 20 درجه سانتیگراد آنرا به مدت 4 دقیقه زمان بدهید. برای ایجاد کنتراست بیشتر ، آنرا با حجم مساوی از آب رقیق کنید و در همان درجه حرارت نگهدارید. زمان ظهور از 4 دقیقه بیشتر نشود!

تعداد دارو های ظهور نگاتیف و فرمول های مربوط به آن زیاد است و شخص باید جهت کار برد ترکیبات مختلف عمری را صرف نماید. فرمول هایی که من فهرست کرده ام آنهایی هستند که خود شخصا بکار می برم و آنها را رضایت بخش یافته ام. به محض اینکه شما خود به فرمولی دست یافتید و آنرا مناسب یافتید آنرا دنبال نمائید!

فرمول های سری بعد مربوط به حمام توقف و ثبوت هستند. شاید مشهور ترین حمام ثبوت آنهایی هستند که دارای تیو سولفات سدیم ( هیپو) می باشند. حمام های ثبوت سریع در طی سالهای اخیر از شهرت بیشتری بر خوردار شده اند و در صورتیکه گام های اولیه در تهیه آنها درست و با دقت بر داشته شود ، کاملا رضایت بخش می باشند.

پس از ظهور فیلم ها ، شیشه ها و کاغذ ها توصیه می شود که از حمام توقف استفاده نمائید . یکی از فرمولهای ساده آن به ترتیب زیر است:

کداک اس بی - یک آ

آب = 1000 سانتیمتر مکعب

اسید استیک ( منجمد سرد) = 50 سانتیمتر مکعب

مواد ظهور یافته باید قبل از آنکه آنها را وارد حمام ثبوت نمائیم به مدت 5 الی 10 ثانیه در این حمام شستشو باقی بمانند. باید به این نکته دقت نمود که هر گز اجازه نداد که قطره ای از محلول حمام توقف وارد داروی ظهور شود و یا هر گز نباید گذاشت که انبرک هاو گیره ها ی آغشته به داروی حمام توقف باعث خرابی داروی ظهور گردد!

فقط کافی است که کوچکترین اثرات اسید استیک وارد محلول ظهور شده و آنرا خراب و در نتیجه بی فایده سازد.

داروی ثبوت اسید - هیپوی آی اف - 2 ایلفورد

تیو سولفات سدیم ( هیپو) متبلور = 200 گرم

متا بی سولفات پتاسیم = 12.5 گرم

حجم محلول پس از افزودن اب = 1000 سانتیمتر مکعب

برای کاغذ ، فیلم و شیشه این محلول را بصورت رقیق شده بکار ببرید. اگر هیپو با آب نسبتا داغ مخلوط شود سریعتر حل خواهد شد، در این صورت قبل از افزودن متا بی سولفیت باید بگذارید محلول هیپو سرد شود. فرمول ثبوت آی - اف 2 از کلیه فرمول های دیگر ساده تر است و احتمالا مشهور ترین داروی ثبوتی است که مورد استفاده است.متا بی سولفیت پتاسیم را هر گز نباید در آب داغ حل کرد ، چون در این صورت از آن گازی با بوی نا خوشایند متصاعد خواهد شد.

حمام ثبوت اسیدی سخت کننده اف - 5 کداک:

تیو سولفات سدیم ( هیپو) = 240 گرم

سولفیت سدیم = 15 گرم

اسید استیک ( منجمد سرد) = 17 سانتیمتر مکعب

اسید بریک ( متبلور) = 7.5 گرم

آلومینات پتاسیم = 15 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

داروی بالا از نوع ثبوت اسیدی سخت کننده ای است که استاندارد بوده و برای فیلم ها و کاغذ های چاپ مناسب می باشد. زمان ثبوت 10 الی 15 دقیقه و حرارت برابر 20 درجه سانتیگراد ( 68 درجه فارنهایت) خواهد بود. از ثبوت بیش از حد ، بخصوص در دمای زیاد باید جلو گیری شود.

حمام ثبوت سریع ایلفورد اف - 9

آب ( با دمای حدود 52 درجه سانتیگراد یا 125 درجه فارنهایت = 600 سانتیمتر مکعب

تیو سولفات سدیم ( هیپو) = 360 گرم

سولفات آمونیم = 60 گرم

سولفیت سدیم ( خشک) = 15 گرم

اسید استیک ( سرد منجمد) = 17 سانتیمتر مکعب

اسید بریک ( متبلور) = 7.5 گرم

آلومینات پتاسیم = 15 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

این فرمول داروی ثبوت با عملی سریع و با کیفیتی عالی است و به دلیل عمر طولانی که دارا می باشد با صرفه است ، ولی به عنوان داروی ثبوتی که بتوان در عمل فعال کننده - استحکام بخشنده از آن استفاده کرد مناسب نیست.

باید دانست که تمامی دارو های ثبوتی که دارای سرعت عمل باشند ( از قبیل دارو های تجارتی بسته بندی شده) بایستی با احتیاط بکار روند. ثبوت بیش از حد ( مثلا بیش از 3 دقیقه در دمای 20 درجه سانتیگراد) باعث بیرنگ شدن تصویر روی فیلم ، شیشه و کاغذ خواهد شد. کمال دقت هنگامی ضروری است که فرد بخواهد از این پدیده جلو گیری نماید ، بخصوص در مواردی که از کاغذ های دارای زمینه ملایم از قبیل برمسکو و کن تون استفاده می شود.

اس - اچ 1 کداک موسوم به سخت کننده فرمالین دار:

فرمالین ( محلول 40 در صد فرم آلدئید) = 10 سانتیمتر مکعب

کربنات سدیم = 5 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

این سخت کننده خیلی موثر عمل می کند ؛ آنقدر موثر که فیلم هایی که در این محلول به مدت 3 دقیقه باقی بمانند می توانند بدون لطمه و آسیب در داخل آب جوش قرار گیرند. به منظور کسب نگاتیو های ارزشمندی که نیاز به بایگانی دارند مکرر از آنها می توان استفاده نمود. این سخت کننده بنحو قابل ملاحظه ای پیشنهاد می شود. پس از سخت کردن فیلم آنرا باید شستشو داد ه و سپس به مدت 5 دقیقه آنرا وارد محلول ثبوت اسیدی تازه از قبیل اف - 5 به مدت 5 دقیقه نمود. قبل از خشک کردن فیلم ها ، آنها را خوب بشوئید.

(ادامه دارد)

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در چهارشنبه چهارم شهریور 1388  |
 عکاسی سیاه و سفید - 23

 

عکاسی سیاه و سفید - 23

فرمول بعدی در لیست دی - 76 است که در حال حاضر با آی - دی 11 شناسایی می شود. چند سال قبل هر دو فرمول در هیئت ساختمانی اختلاف کمی با هم داشتند ، با این حال نتایج حاصله از هر دو فرمول یکسان بود. از لحاظ ایجاد سطح زبر ، درجه متوسطی دارو برای فیلم هایی با سرعت های مختلف مورد استفاده قرار می گیرد. این دارو معمولا بصورت رقیق نشده بکار می رود و سرعت عادی به فیلم می دهد. با رقیق کردن آن با یک حجم آب ، زبری آن بهبود می یابد ولی از سرعت ظهور فیلم خیلی کاسته می شود.این دارو از عمر قفسه ای طولانی بر خورداراست بشرط آنکه آنرا در بطری های در بسته نگهداری کنیم. این فرمول را بیش از یکبار هم می توان بکار برد اگر چه من شخصا ترجیح می دهم که پس از یکبار استفاده آنرا بدور بریزم.

دی - 76 کداک ( آی - دی 11)

متول (الون) = 2 گرم

سولفیت سدیم = 100 گرم

هیدروکینون = 5 گرم

براکس = 2 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000

مدت زمانهای ظهور در تانک بسته نوع فیلم است و بطور تقریب برای فیلم های سریع ( حساس)برابر 8 دقیقه و برای فیلم های متوسط و کند 6 دقیقه است . پس از هر دقیقه یکبار تانک را تکان دهید. اگر محلول با یک حجم آب رقیق شود مدت ظهور را می توان 25 در صد افزایش داد. این دارو نیز به منظور تهیه فیلم گراور مثبت کداک مفید است . در این صورت آنرا باید در طشتک ریخت و مدت زمان آن ، توام با تکان دادن طشتک با درجه حرارت 20 درجه سانتیگراد ( 68 فارنهایت) معادل 6.5 دقیقه خواهد بود.

فرمول دی - 76 بدون شک فرمولی کلاسیک است و این دارو برای مدت زمانی دور و دراز یک داروی استاندارد محسوب می شده که می توان برای سنجش دارو های جدید آنرا دارویی پایه به حساب آورد.

دارو های ظهور تند کننده:

از میان فرمول هایی که کمتر مشهورند یکی وجود دارد که می تواند در ماشین های فعال کننده یا مقاوم کننده مورد استفاده قرارگیرد ( صفحه 18) . تهیه عامل فعال این فرمول ارزان و به آسانی انجام می شود. مقاوم کننده ها دارای ترکیب پیچیده ای هستند. تا آنجائیکه من می دانم هیچیک از صاحبان صنایع عمده عکاسی تولید کننده کاغذ ، هیچگونه فرمولی جهت کار برد در ماشین های فعال کننده - مقاوم کننده ارائه نمی دهند ،اگر چه ممکن است توضیح در باره مقدار ماده محافظی که برای ساخت انواع گوناگون کاغذ بکار می روند ضروری باشد ، من شخصا همین قدر می گویم که قبل از آنکه بهای سنگینی جهت خرید دارو های بسته بندی شده بپردازم تر جیح می دهم با بکار بردن خلاقیت و ابتکار فردی نتایج دلخواه خویش را شخصا بدست بیاورم.در حین ساختن فعال کننده ، و استفاده از هیدروکسید سدیم باید بسیار دقت نمود.

من بطور قابل ملاحظه ای در باره این دارو تحقیق کرده و از این فرمول استفاده کرده ام و تا این موقع که مشغول نوشتن این سطور هستم نتوانسته ام تغییری در جهت کسب راندمان بیشتر در آن ایجاد نمایم. من این دارو را نیز با کاغذ های مختلف آزموده ام . از این قبیل کاغذ ها می توان " کنت میر کن کپی "، اکتا ماتیک کداک ، ایلفو پرینت و آگفا گورت را نام برد.

فعال کننده برای کاغذ های خاص:

هیدروکسید سدیم = 50 گرم

سولفیت سدیم = 35 گرم

برومور پتاسیم = 5/. گرم

عامل توقف ( نگهدارنده) جانسون 142 = 5 میلی گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

چون این فعال کننده در طول مدت ذخیره اکسیده نمی شود ، بطور نا محدودی می توان آنرا نگهداری نمود. با تهیه هر نوبت دارو ، بدون آنکه محلول را بدور بریزیم ، می توانیم تعداد زیادی عکس ظاهر کنیم. اگر عامل توقف جانسون در دسترس نبود ، از طریق حل 10 گرم نبرو تریازول در 1000 سانتیمتر مکعب آب که دارای یک در صد کربنات سدیم (خشک) باشد می توان استفاده نمود.

یاد آور می شود که ،بدلیل اینکه کاغذ های چاپ که از طریق این مقاوم کننده مقاوم می شوند دارای درجه خاصی از حساسیت هستند ، از این دارو نمی توان جهت کاغذ های برومور دار معمولی استفاده نمود. علاوه بر آن ، از آنجائیکه کاغذ هایی با درجات خاص ( مثل اکتا ماتیک)در دارو های ظهوری از قبیل دی - 163 قابل ظاهر شدن هستند ، دارو های ملایم ظهور از قبیل دی - 165 )، نتایجی مشابه با آنچه مربوط به دی - 163 است ببار خواهند آورد و مانند هنگامیکه کاغذ های برومور دار نرمال بکار می روند کاغذ های چاپ شده کنتراست خود را کما کان حفظ خواهند نمود.

( ادامه دارد...)

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در چهارشنبه چهارم شهریور 1388  |
 یادداشتهایی بر ادبیات انگلیس - 10 ( بخش پایانی)

 

201 - جوزف کنراد از 40 سالگی شروع به نوشتن می کند. بیشتر رمان هایش در دریاست ، چون از کودکی شیفته دریا بوده است . شاید بهترین اثرش " لرد جیم" است.

202 - هنری جیمز را باید از فلاسفه امریکایی دانست که هیچگاه از فکر اروپا غافل نبود. او عقیده داشت که از لحاظ روحی اروپایی است

203 - ازرا پاند (برای تفصیل بیشتر و اهمیت وی در جریان سیال ذهن ، ر . ک . به همین رسانه ) نیز شیفته اروپا بود. ازراپاند با ماتریالیسم در می افتد و سعی می کند خانه هایی در گذشته بنا کند

204 - اشعار تی اس الیوت ( ر - ک . به همین رسانه) ضمن بهره جویی از ازرا پاند از نظر موضوع ، شعر سفید است و دنباله روی نمایش نامه نویس های دوره الیزابت است. اثر معروفش " سر زمین بیهوده" می باشد

205 - در سال 1922 اثری شعر گونه از جویس بیرون می آید تحت عنوان " اولیسیس" . این داستان بسیار بلند از وقایع یک روز از شخصی در دوبلین پرده بر می دارد.

206 - قبل از این ،کتابی که بتواند از ذهن اصلی قهرمانان اصلی اینقدر صریح و مفصل پرده بر دارد وجود نداشته است: افکاری که همچون چشمه سیالی روان می شوند ( مونولوگ درونی یا جریان سیال ذهن)

207 - تحولات در رویداد ها در جوامع بشری در آثار جویس در یک دایره بسته انجام می شود ( فراموش نکنیم که جویس ، اورول و آلدوکس هاکسلی از مکتب بد بینی سوئیفت درس گرفته اند)

208 - پرتوی از ضدیت با آزادی خواهی در افرادی چون ولز و شاو در وجود " دی اچ لارنس" ، هم در اشعار و هم در رمانها یافت می شود

209 - وی از تمدن دوری می جوید و همچون بلیک معتقد است که طبیعت و غریزه را باید به انسان بر گردانید

210 - اشعار و رمانهای لارنس با نگاهی تمسخر آمیز به عاملی که باعث دوری از انسان از خویش کمک کرده است می تازد. لارنس مایه ای از علم ندارد. وی از طبیعت الهام می گیرد.

او حتی ادیان را امری معقول می شمارد و عقیده دارد که اگر فردی ایمان هم دارد باید ایمان به خدایان تاریک اعصار اولیه باشد

211 - به عقیده هاکسلی هیچ راه نجاتی برای معمای هستی وجود ندارد. به عقیده او بیش از حد در گیر تعقل و احساس خویش است تا آنکه بتواند رستگاری یابد

212 - هاکسلی خواب و خیال ولز را در مدینه فاضله اش پوچ می شمارد و می گوید حتی اگر رستگاری انسان روزی عملی باشد ، وی طاقت آنرا ندارد

213 - اشعار هاکسلی در عرفان و تلاش او ، در زمینه های علمی هنری در خور تقدیر است

214 - کار های گراهام گرین نشان دهنده مسئله خوبی و بدی است و کتاب هایش نبرد بین من روحانی و من متمدن انسان است

215 - فوستر را بیشتر در جهت شناختی که از رمان می دهد باید شناخت . به عقیده فوستر شرق و غرب هر گز بهم نمی رسند ( جنبه های رمان)

216 - از حیث ذهن سیال ، ویر جینیا ولف ( ر . ک . به همین رسانه) نیز از جویس مدد می جوید. وی همه چیز ، حتی شعر را در قلمرو رمان مجاز می داند و محدودیتی برای آن قائل نمی شود. جملات وی را کمتر می توان در قالبی جای داد. از بهترین کار هایش " خانم دالوی" است

217 - تاثیر فرانتش کافکا ، نویسنده چک را نباید در انگلیس نا دیده گرفت. به زعم وی انسان به جرم گناهی نا شناخته باید مجازات شود. در " محاکمه" شخص محکوم گناهش ذکر نمی شود

218 - از نویسندگان دیگر در عصر حاضر ، بدلیل عدم تکاپوی کافی در نشان دادن عمق مسائل باید سریع گذشت: مثلا سامر ست موآم خوب تعریف می کند ولی کم عمق است . شاید داستان های کوتاه موآم را بتوان در رده های بالاتری قرار داد.

219 - از نویسندگان بد بین عصر حاضر که سیاست را وارد ادبیت کرده اند می توان از " جورج اورول" نام برد. وی به سوسیالیزم که زمانی به آن می بالید سخت می تازد

220 - در خاتمه کتابی که مطالب یاد شده را از آن در اینجا ترجمه و نقل کردیم نویسنده عقیده دارد که دیگر دوره ای که انگلیسی ها به ادبیات خود به عنوان تبعیض و بر تری بر دیگران نگاه می کردند بسر آمده ، چون ادبیات در انگلستان صورت دارایی جهانی بخود گرفته است

محسن کلینی - بهمن 1367 - اصفهان

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در سه شنبه سوم شهریور 1388  |
 یادداشت هایی بر ادبیات انگلیس - 9

یادداشت هایی بر ادبیات انگلیس - 9

162 - بایرون ( شاهکارش دون ژوان) بخاطر شهامت  و زیر بار قالب های مرسوم نرفتن ( از جمله مذهب) از انگلستان تبعید می شود. دون ژوان قبل از آنکه اثری رومانتیک باشد ، حربه ای کاری است در راه انتقاد از نظام اجتماع

163 - بایرون شیفته یونان باستان ، خصوصا قهرمانان حماسی هومر است. وی در یکی از جنگ های یونان با ترک ها کشته می شود و همچون یک قهرمان حماسی می میرد

164 - از خصوصیات شللی ، نفی قوانین فئودالی ، آداب و رسوم و مذهب است . وی از تابعین گادوین محسوب می شود

165 - در هنگام مرگ " کیتز" 26 سال دارد. عقیده بر اینست که اگر وی به حیات خویش ادامه می داد می توانست دوره رومانتیسیزم را همچون عصر شکسپیر شکوفا نماید. او از خدای زمانه امتناع می ورزد و برایش همان خدایان یونان کهن کافی بنظر می رسند. از مظاهر هستی به شراب ، عشق و نواهای طبیعی دل خوش دارد

166 - بقول وی ، زیبایی در حقیقت است که پایدار است . بقیه زیبایی ها رو به زوال هستند

167 - والتر اسکات تا سن 47 سالگی به شعر رومانتیک رو آورده و بعد از این دست بکار نوشتن ناول می شود و در برخی اوقات کیفیت فدای کمیت می شود. اشعار وی تاثیراتی از وطن پرستی ، عشق و احساسات دارد. نوشته هایش از تاریخ متاثرند. شهرت اسکات در گذشته بیش از زمان حال بوده است

168 - جین استین به مکتب خاص یا دوره ای خاص تعلق ندارد( 1817 - 1775) . در حقیقت خلا بین قرن هجده و نوزده را پر می کند. در آثار او "غرور و تعصب" ، " اما" ، " تقاعد" و " حس و احساس پذیری" و غیره خبری از اتفاقات عصر نیست

169 -به عنوان نتیجه ، آثار رومانتیک انگلیس اغلب به نظم است ، نه به نثر

170 - اگر چه آثار جرالد هاپ کین را در دوره حیاطش چاپ نکردند ولی بعضی از منتقدین را عقیده بر اینست که شاید او یکی از بهترین شعرای عصر ویکتوریاست

171 - از میان تمامی ناول های عصر ویکتوریا ، ناول " شیوه همه ابنای بشر " اثر ساموئل باتلر بهترین به حساب می آید

172 - دوره ویکتوریا در هاله ای ابهام است . هنوز می توان گفت راز آن کشف نشده ، در حالیکه در دوره الیزابت کاملا شناخته شده است . علت اینست که اغلب شگفتی های قرن اخیر از همین دوره سر چشمه گرفته است

173 - از خصوصیات عصر ویکتوریا ، جنبش های عظیم علمی - اجتماعی است : بعنوان مثال تئوری داروین ، مارکس و انگلس و از نظر اقتصادی تئوری مالتوس

174 - در این عصر، نا گواری وفقر علمی - مذهبی کاملا در حال تحول بسر می برند. فرضیه های کلیسایی مورد شک قرار گرفته اند . در اجتماع نوعی حالت گیجی و سر در گمی حاکم است . این نا بسامانیها در آثار بودلر بخوبی آشکار است

175 - سبک روم باستان در نثر ( تکلف) و در معماری سبک گوتیک دوباره تجدید حیات یافته است

176 - از جمله تاثیر عقاید روم بر علمای این عصر ، آثار توماس کارلایل و جان واسکین است

177 - کارلایل تابع نظریه ترانسندنتالیسم است: یعنی که عقیده دارد در ما وراء هستی جوهره ای از تمامی مادیات نهفته است ؛ با این توضیح که ذهن ما در حد فهم آن نیست

178 - کارلایل با دموکراسی میانه خوبی ندارد و معتقد است زمام امور بایستی در دست قهرمانانی باشد که رهبر بدنیا آمده اند!

179 - راسکین شیفته سبک گوتیک در معماری است و معتقد است این زیبایی ها در نهایت راه به رستگاری مذهبی می برد

180 - از نظر راسکین دکترین "یو تی لی تا ریان" (یا تاکید روی برتری باز دهی یک چیز نسبت زیبایی ظاهری آن - فرهنگ وبستر) مذبوح و شیطانی است

181 - ما تیو ارنولد شیفته ادب و هنر یونان باستان است ، همچنانکه راسکین خواهان رجعت به قرون وسطی و کارلایل شیفته آلمان است

182 -آرنولد عقیده داشت که انگلیسی طبعا ذوق فراگیری نداشته و باید یونان و فرانسه را سر مشق قرار دهند . وی بعنوان شاعر نیز شهرت دارد

183 - از چارلز دیکنز باید به عنوان بزرگترین رمان نویس عصر یاد نمود

184 - وی علیرغم موجود نبودن عناصر اصلی داستان از قبیل توطئه ( پلات) و نثر فاقد گرامر صحیح و احساساتی بودن نثر و نیز غیر واقعی بودن شخصیت ها ( آنگونه که در دوره شکسپیر معمول بود) هنوز طرفدار دارد

185 - همزمان با دیکنز می توان از " تاچری" نام برد. تفاوت سبک دیکنز با تاچری در این است که دیکنز در باره مردم طبقه پائین می نویسد ولی تاچری در مورد طبقه اعیان. تاچری نیز طنز نویس است

186 - شارلوت برونته از پیروان تاچری است و اثر او " جین ایر" است

187 - امیلی برونته استعداد بیشتری نسبت به خواهرش شارلوت دارد. اشعارش جاندار و اصیل هستند. شاهکارش " بلندی های باد خیز" یا عشق هر گز نمی میرد نام دارد. خواهر سوم یعنی " آن" را بیشتر توسط دو خواهر اول می شناسند

188 - از شاعران نامی این دوره می توان به " تنی سون" اشاره داشت ؛ شاعری رومانتیک ، با محتوی قرار دادن تمامی گرفتاری های قرن در اشعارش

189 - " ساموئل باتلر" خرافه را از حقیقت باز می نمایاند و در کتاب جالب خویش یعنی " شیوه همه ابنای بشر" سعی می کند بطور عمیقی در ذهن قهرمانان راه یابد

190 - ادوارد فیتزجرالد با رباعیات خیام مشهور شد: وی آنطور که باید حق رباعیات را ادا نکرده ولی کلا بیهودگی و یاس که در سراسر رباعیات خیام بچشم می خودر را بیان می کند:

از آمدنم نبود گردون را سود / وز رفتن من جاه و جلالش نفزود

وز هیچ کسی نیز زبانم نشنود / وین آمدن و رفتن از بهر چه بود

191 - اسکار وایلد را باید یکی از شاخص ترین چهره های درام این عصر به حساب آورد. کتاب معروفش " اهمیت ارنست - صدیق - بودن " نام دارد

192 - ولی بزرگترین نابغه قرن را نه در انگلستان ، بلکه باید در نروژ جستجو نمود : وی کسی نیست مگر هنریک ایبسن! . اهمیت وی بخاطر تاثیری است که بر روی درام نویسان انگلیسی همچون برنارد شاو داشته است

193 - تاثیر ایبسن ، تکان های شدیدی را که در نتیجه مسائل درون اجتماع است بر افراد عارض می سازد

194 - در هنگام نوشتن " ابر انسان" شاو تحت تاثیر نیچه است و از " زنجیره تکامل خلاق" برگسون نیز حمایت می کند

195 - از سال 1901 ، دوره ملکه ویکتوریا بسر می رسد و نوبت دوران نوین فرا می رسد. عملا از نظر ادبی 20 سال قبل از رفتن ملکه ؛ دوره وی به پایان خود رسیده بود

196 - هنر برای هنر ، بسر کردگی " والتر پیتر" تلاش دارد خدا را بجای مذهب به ثبت برساند

197 - توماس هاردی را باید از نویسندگان بد بین به حساب آورد

198 - " رابرت لویی استیونسون" را باید باز گشت به خوش بینی به حساب آورد

199 - " شاو" و "ولز" به آزادیی عقیده دارند. به زعم آنها با تلاش می توان بهشت را در همین دنیا جستجو کرد

200 - " کیپلینگ" امپریالیسم را جانشین مذهب می شمارد. وی از بنیان گزاران فرا ماسیون ( بنای آزاد- جامعه سری بین المللی که شالوده اش برادری و تشریک مساعی است - فرهنگ وبستر )است

 

(ادامه دارد...) 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در سه شنبه سوم شهریور 1388  |
 یاد داشت هایی بر ادبیات انگلیس - 8

 

 

یاد داشت هایی بر ادبیات انگلیس - 8

108 - از دیگر شاعران این دوره "الیور گولد اسمث" را با اثر معروفش "دهکده دور افتاده" می توان ذکر نمود. وی در این اثر از زوال ده و اصالت آن حسرت می خورد

109 - دکتر " ساموئل جانسون" را می توان از جمله دیگر دنباله رو های " پوپ " به حساب آورد. دو اثر وی یعنی "لندن" و " بیهودگی انسان" دارای اشارات کنایه آمیز و طنز گزنده است

110 - از کار های " توماس گری" می توان " مرثیه" را نام برد. وی در این اثر از زوال زیبایی سخن گفته ، به زبانی که سنگ دلترین افراد را متاثر می سازد

111 - گری سعی می کند تا در کار هایش از قالب حاکم ، یعنی کلاسیسیزم فرا تر رفته و به سمت رومانتیسیزم گام بر دارد

112 - از جمله آخرین شاعران این عصر را می توان " ویلیام بلیک" دانست . وی عقل و قالب های متداول مذهبی را قبول ندارد و معتقد است که آدمی می تواند تنها از طریق احساس و تخیل صاحب همه چیز شود. از شاهکار هایش می توان " آواز های بیگناهی" و " تزویج بهشت و دوزخ" را ذکر نمود

113 - دو اثر وی یعنی " میلتون" و " اورشلیم" از طریق دنیایی که وی با کتاب تزویج بهشت و دوزخ بدست می دهد قابل فهم می شوند و الا فهمیدن آنها مشکل است

114 - در اثر وی یعنی تزویج بهشت و دوزخ ، خدا دلیل و علت و ذهن بیدار است که بر علیه شیطان که مظهر انرژی و آزادی است به جدال بر می خیزد. در جهنم افراط به قصر خرد راه می جوید و زندان ها با آجر قانون بنا شده اند و بیهودگی با خشت مذهب . لعنت و نفرین فعال است و برکت و رحمت در حال غنودن!

115 - برای بلیک عقل و دانش خطر به حساب می آیند. فرد بایستی توسط تخیل به حقیقت برسد. با تکیه بر سعه صدر و غریزه است که فرد می تواند بهشتی همچون اورشلیم در روی زمین داشته باشد

116 - نثر دوره خرد ، یعنی قرن هجده ، مانا تر و پایدار تر از شعر این دوره است: به عبارت دیگر افرادی از قبیل " سوئیفت" ، " دوفو" و " فلمینگ" برای خواننده امروزی هنوز مطرح هستند

117 - دانیل دو فو یک ژرنالیست است . اهمیت آثار وی تا به امروز شاید بخاطر همین گرایش وی به ژرنالیسم است

118 - او زبان شسته رفته پوپ را رها می کند و به زبان مردم کوچه و بازار می نویسد

119 - آثار وی از قبیل " میان بری با مخالفین" می گوید که مخالفین کلیسای انگلیس بایستی گردن زده شوند. البته خود وی یکی از مخالفین است ! پس از همگانی شدن صورت کنایه آمیز آن مقامات در صدد زندانی کردن وی بر می آیند

120 - اثر مشهور وی یعنی " رابینسو ن کروزو" از بس طبیعی گفته می شود که شخص می پندارد این یک سر گذشت واقعی است ، در حالیکه دوفو خود شخصا در هیچ جزیره متروکی گام نگذاشته است

121 - در اثر دیگر وی یعنی " مال فلاندر" الفاظ فرم معمول عصر خرد را می شکافند و بطریقی در می آیند که شایسته یک زن بد کاره است!

122 - از دیگر معاصرین دوفو که "پرنالیست" بودند و سعی می کردند تا اندکی از طریق نوشته هایشان از تعصبات خشک و اعتقادات پوشالی بکاهند موسوم به " استیلگ و " آدیسون" هستند. بد نیست بدانیم ماهنامه "ری ویو" توسط دوفو و ماهنامه " اسپک تی تور" توسط آدیسون اداره می شد

123 - سوئیفت را باید از زبده ترین نویسندگان بد بین دانست با طنز گزنده اش

124 - علیرغم تنفر شدید وی از آدمی ، از روی بزرگترین حماقت هایی که از انسان یک موجود بی ارزش بوجود می آورد پرده بر می دارد

125 - در کتاب " یک پیشنهاد منصفانه" وی پیشنهاد می دهد که در هنگام قحط در ایر لند آدم خوارگی رواج یابد و کودکان گرسنه خورده شوند( عده ای ابله این را باور کرده اند! بخشی از این مقاله در همین رسانه موجود است)

126 - "داستان تاب" سه برادر یعنی کالون ، لوتر و سنت پیتر ، که هر چه می خواهند با میراث خود یعنی مسیحیت انجام می دهند را به تمسخر می گیرد و حکایات خنده داری را سر می دهد

127 - در سفر های گالیور ، آنقدر نیش خند و طنز گزنده پیش می رود و ریشه دارد که هنوز کودکان آنرا به عنوان یک داستان تخیلی از سر زمین جن و پری باور دارند!

128 - لی لی پوت نسلی از انسان است که در آن انسانیت رو به کاهش نهاده و بهمین دلیل معیار هایش از محتوا تهی است

129 - در دنیای غول ها ، انسان خوفناک است و از این خوف ، سوئیفت هم سهم می برد!

130 - دنیای چهارم (گالیور از دنیای خود ماست) های هان ها یعنی اسب های خردمند و دارای بلند ترین خصائل اخلاقی حاکمند که با یا هو ها یعنی انسان های حقیقی ( خود گالیور) در تضاد بوده و از اینجا تنفر سوئیفت از انسان بخوبی اشکار می شود و به اوج خود می رسد

131 - سوئیفت بزرگترین بد بین است که افرادی چون آدوکس هاکسلی ، اورول و جویس نیز در بد بینی به وی تاسی جسته اند

132 - در ابتدای قرن هجده ، جریانی مذهبی - فلسفی (دائیسم)در فرانسه و انگلیس بوجود آمده که اعتقاد دارد "ترینیتی" یا تثلیث در مسیحیت وجود ندارد. این جریان فکری می کوشد بر داشتی از خداوند ، همانند آنچه در ادیان الهی دیگر... وجود دارد داشته باشد. داعیه این فلسفه بر این امر استوار است که مذهب بر خرد و دلیل استوار است نه بر ایمان

133 - "جوزف باتلر" می کوشد به بخاطر دائیسم ، و نیز بخاطر حقایقی که در مسیحیت وجود دارد از ایمان صرف دست بر داشته و مذهب را از دید عقلایی مورد بررسی قرار دهد

134 - در اوائل قرن هجده فیلسوفی موسوم به " بیشاپ برکلی" عقیده دارد که ماده خارج از ذهن وجود ندارد: درخت را می بینیم ، پس وجود دارد ، ولی اگر ما جهت دیدن درخت نباشیم ، همیشه خدا وجود دارد ؛ پس اشیاء بخودی خود وجود ندارند ، بلکه در پندار خداوند وجود پیدا می کنند

135 - " هیوم" بعد ها با نظر برکلی مخالفت می کند: وی ماده را در حیطه تصور آدمی می شناسد و می گوید این طبیعت آدمی است که یک سری تاثیرات حواس را با هم جمع می کند که حاصل آن پی بردن به ماده است

136 - پس هیوم اعتقاد دارد که هیچ چیز ، حتی خدا ، خارج از تصور آدمی وجود ندارد: خدا وجود دارد چون انسان جهت رفع نیاز هایش وی را تصور می کند

137 - بزرگترین ناولیست این قرن را باید " هنری فیلدینگ" بدانیم . در رمان نویسی او لقب " رفیق موزی" را بخود اختصاص داده ، چون سعی دارد خواننده را با خویش به این طرف و آن طرف بکشد ( تا حدی دن کیشوت اینطور است)

138 - شاهکار هنری فیدینگ را می توان تام جونز دانست. تام جونز یک اثر حماسی - طنز گونه است و سبک آن بعضی اوقات از هومر تمسک می جوید

139 - تام جونز آزادی خواه است و آزادی خواهی او در بروز جنبش های پایان سده هجده بی تاثیر نبوده است. تام جونز را می توان بخاطر شخصیت پردازی پر جنب و جوش و برداشت عالی و طنز خشن آن ستود

140 - اواخر قرن هجده مقارن است با بزرگترین حرکت های تاریخ قرون جدید: امریکا از سلطه انگلیس سر باز می زند و در سال 1789 انقلاب فرانسه سر می گیرد

141 - ادوارد گیبون کتاب خود موسوم به " افول و سقوط امپراطوری روم" را فقط یک سال قبل از سقوط باستیل به رشته تحریر کشید

142 - کتاب فوق دارای نثر پرداخته ای است و سیزده قرن تاریخ اروپا ، یعنی از دوره فرمانروایی امپراطور تاراجان تا افول سقوط قسطنطنیه را باز گو می کند

143 - دیگر نثر نویسان اواخر این سده بیشتر تحت تاثیر "روسو" هستند. روسو گرایش به طبیعت دارد و معتقد است که تمدن و قوانین موضوعه سیاسی و مذهبی انسان را به تباهی و از خود بیگانگی کشانده است. کتاب تربیتی وی یعنی " امیل" باعث گرایش نثر نویسان انگلیس به مسائل تربیتی گردید

144 - و بالاخره بایستی از ساموئل جانسون نام برد؛ نویسنده ای که از نقد گرفته تا بیو گرافی ، سخنرانی ، شعر ، جملگی را بکار گرفت. دیکشنری وی هنوز هم مورد استفاده دارد

145 - شروع حرکت رومانتیسیزم را در اروپا می توان همزمان با غوغای باستیل در فرانسه دانست

146 - در این دوره بعضی می کوشند زبان را از خشکی خاص عصر خرد بدر آورده و آنرا با ذوق و احساس دوره الیزابت همراه نمایند

147 - تر جمه آثار رسو ، لاک و هیوم نیز در به ثمر رسانیدن حرکت رومانتیسیزم بی تاثیر نبوده است

148 - "وردز ورث"، " شللی" و "کیتز" را بیش از همه مورد انتقاد قرار می دادند

149 - دوره رومانتیسیزم به افرادی از قبیل "وردزورث" و " کالریج" مرهون است تا به افرادی چون پوپ و درایدن

150 - علیرغم حرکت های رنسانس ، به جهت جو باز گشت به کلاسیسیزم در فرانسه ، حرکت رومانتیسیزم بیشتر در گرو افکار موجود در آلمان است

151 - این حرکت ( رومانتیسیزم) در سال 1798 با غزلیات وردز ورث ( لیریکال بالدز) و کالریج عملا گشوده می شود

152 - از خصوصیات جالب این حرکت اینکه زبان بایستی در اختیار توده باشد. در این دوره زبان بکر ، زبانی است که از اصالت روستایی بر خوردار باشد

153 - وردز ورث در غزلیاتش خواهان باز گشت به دنیای خیال ، افسانه و قلب آدمی است

154 - شاعر بزعم رومانیسیست ها ، مترجم حقایق شناخته شده نیست ، بلکه خود شروع یک حقیقت است

155 - شاعر در این دوره به زندگی روز مره شاخ و برگ اضافه نمی کند ، بلکه به زندگی معنا می بخشد

156 - از این به بعد دیگر هنر برای هنر نیست ، بلکه بقول شللی هنر ( شعر) به منزله شیپور های میدان نبرد است. شعرا قانونگزاران نا شناس هستند

157 - وردزورث پیشه ای جز شاعری ندارد: زمانی بدنبال پندار های عقلی می رود و خیلی زود گمشده خویش را در طبیعت می یابد. برای او طبیعت منشاء همه چیز از جمله خداست . طبیعت معلم اخلاق است

158 - در این مکتب ، رستگاری در عجین شدن انسان با طبیعت است. در طبیعت ، انسان و پرنده بطور مشترک از هوای پاک کام می گیرند

159 - وردزورث یک "پانته ایست " است و قائل به وجود خداوندی است ، ولی خدایی در کنار کائنات ، و نه خدایی که یک شخصیت متمایز دارد

160 - کالریج با وردز ورث در این حقیقت با هم مغایرند که کالریج بیشتر تابع ماوراء الطبیه است در حالیکه وردزورث برای عناصر شعرش قائل به تجسد است و می خواهد این عناصر را بر روی کره زمین لمس نماید. از آثار کالریج با خصوصیات ذکر شده در بالا می توان "کریستا بل " ، " مارتینز" و " کوبلا خان" را نام برد. اثر نا تمام وی کوبلا خان از قسمت نا خود آگاه ذهن ( ر . ک . به جریان سیال ذهن ، در همین رسانه) ناشی شده و تحت تاثیر تریاک نوشته شده است!

161 - رومانتیسیزم با دوران جوانی تداعی می شود ( وردزورث ، دانش را عامل فساد طبیعت و سرشت آدمی می داند و معتقد است که انسان در دنیای کودکی ، با تصورات کودکی ، دوران کمال را می پیماید) شاعرانی از قبیل بایرون ، کیتز و شللی از جمله شاعران جوانمرگ هستند و عامل به ثمر نرسیدن رومانتیسیزم هم از همین جا نشئات می گرفته است

 

(ادامه دارد...)

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در دوشنبه دوم شهریور 1388  |
 یاد داشت هایی در باره ادبیات انگلیس - 7

 

71 - بدلیل درخشش میلتون بجاست که ما در این دوره (1660 به بعد) را دوره میلتون نام گذاری نمائیم

72 - در این دوره از درام خبری نیست ، چون تئاتر ها بعد از کرامول غیر قانونی شده و صورت زیر زمینی پیدا کرده اند

73 - شعرایی همچون جان بنه و بن جانسون رو بسوی گذشته دارند

74 - بن جانسون به شعرایی همچون هوراس و ورژیل نظر دارد و دیدگاه دهریون رومی را می پذیرد. دهریون عقیده داشتند که این زندگی کوتاه است و پس از آن خواب طولانی بهمراه دارد ؛ پس تا می توانی از عمر کوتاه خود لذت ببر!

75 - در شعر های شاعری چون" رابرت هریک" ، که از نظر دیدگاه شاعرانه به بن جانسون شبیه است براحتی می توان دید که وی از زوال آنی زیبایی ها در حسرت است و می گوید باید دم را غنیمت شمرد

76 - همزمان ، شاعری چون آندره مارول از همین طرز فکر سود جسته است و در شعری عقیده دارد که تا دیر نشده باید معشوق را در بر گرفت!

77 - از خواص مارول اینکه در صورت ظاهر با تابعین کرامول و پیوریتان ها همفکر است ولی هر جا پا دهد و تنها باشد تابع بن جانسون و عقاید دهریون است

78 - از خصلت های شعری دیگر این دوره شعر عرفانی است. در این مورد جورج هربرت از زبده ترین است

79 - جان میلتون (74 - 1608) از تمکن مالی بر خوردار بوده و نسبتا مرفه زیسته است. بخاطر سوابق خانوادگی اش در موسیقی و آشنایی او به آن ، اشعار وی بیشتر سمعی به نظر می آیند تا بصری

80 - همانند هومر ، جویس ، توانایی دیدنش را از دست داد و آنچه بعدا به عنوان بزرگترین کار های وی قلمداد گردید در این دوره است

81 - میلتون برای مدتی دست از شعر بر داشته و به نثر روی می آورد. در کار هایش به زبان لاتین از اشتراک منافع دفاع می کند.او سعی دارد از چارلز اول یک شهید بسازد . در کتاب خویش از دولت خرده گرفته و آنرا به محدود ساختن فکر آزاد متهم می کند. در مورد آزادی مطبوعات و وجود سانسور در آنها سخن ها به میان می آورد

82 - بهشت گمشده ، یعنی بهترین اثری که میلتون سالها به انتظارش نشسته بعد از نا بینایی وی آغاز می شود

83 - دنیای تاریک میلتون به او این اجازه را می دهد تا دوزخ را گویا تر و مصور تر از دانته ایتالیایی نشان دهد

84 - در سامسون و دلیله ، سامسون در حقیقت خود میلتون است . میلتون دارای ازدواج نا فرجامی بوده است و در اینجا می بینیم که چطور سامسون توسط دلیله لو می رود

85 - در دورانی که دیگر خبری از زندگی ساده و شبانی دوره الیزابت وجود ندارد و کم کم می رود تا جامعه متحول شده و بیشتر معیار های عقلی را بپذیرد ، جان درایدن متولد شده و آثاری از خود بر جا باقی می گذارد

86 - وجه تمایز میلتون و درایدن ، این است که میلتون بیشتر درون گرا ست ولی درایدن با جامعه پیش می رود

87 - ساموئل باتلر در اثرش موسوم به "هودی براس" تلاش می کند با پیوریتان در افتاده و ارزش های کهن را طلب کند. قهرمانانش یعنی هودی براس تا حدی مثل دون کیشوت است . در این اثر از طنز گزنده خبر هایی است

88 - در مورد نظم و نثر دوره الیزابت و مقایسه آن با عصر درایدن باید گفت اولی بیشتر بر مبنای احساسات استوار بوده و از قلب نشئات می گرفته و لی دومی ، بواسطه ضرورت دوره فرانسیس بیکن ، در نظم و نثر عقل حاکم است تا احساس . لذا آن حرارت و خلوص دوره الیزابت را ندارد

89 - عصر درایدن عصر باز گشت ادبی است ( رستوریشن) : یعنی ملاک های یونان باستان دوباره دارد زنده می شود. ( بیکن اثر خویش را به لاتین می نویسد! چون معتقد است زبان انگلیسی کشش لازم را جهت بیان عقاید عقلی و فلسفی ندارد.)

90 - این دوره گرایش خویش را به مسائل علمی تا اندازه ای مدیون باز گشت چارلز دوم از فرانسه و از تبعید گاه خویش است . این پادشاه ، علوم عقلی و دانش را ترغیب و تشویق می نماید

91 - بدیهی است که گرایش به علم ، همانا گرایش به فلسفه را به همراه دارد. علت وجودی اشیاء و اعتقاد به یک اصل مسلم در وراء این کره خاکی ، فلسفه را مطرح می کند

92 - این مسائل مرهون شخصی است در فرانسه موسوم به دکارت ، که با شک در همه چیز غوغای تازه ای را در قرن هفدهم براه می اندازد؛ ولی از آنجا که شک هم نیاز به شکاک دارد ، پس وی دلیل وجودی خویش را اینطور آشکار می کند: " من شک می کنم ، پس وجود دارم." و یا " فکر می کنم ؛ پس هستم."

93 - فلسفه دکارت لازمه اش شجاعت و شهامت فراوان بود ، چون بنای فلسفه وی شک بود ؛ حتی در فرضی ترین مسائل یعنی وجود خدا!

94 - حتی نیوتون هم که در زمینه علمی می خواست حیات علمی زمین را ثابت نماید نیاز به جربزه و شهامت داشت تا چه رسد به دکارت و نظریه اثبات وجود خدا

95 - نیوتون عقیده دارد که اصول علمی ، نسبت به اصول فلسفی بسیار محدود تر است ؛ چون مسائل علمی بر مبنای مشاهده و تجربیات علمی است در حالیکه مسائل فلسفی از کل مسائل بوجود می آید

96 - توماس هابس را می توان از زمره معروفترین رجال دوره باز گشت دانست . او ماتریالیست است و عقیده دارد احساسات و عقاید ناشی از احساسات در نهایت از ماده سر چشمه می گیرد

97 - عقاید توماس هابس و جان لاک در این نکته تلاقی می کنند که هابس جهت کنترل توده ها ، قائل به یک مقتدر جابر است که از خداوند دستور می گیرد! در صورتیکه لاک عقیده دارد که قدرت در توده ها نهفته است: توده می تواند کسی را به مقام نشانده و در صورت لایق نبودن ، باز همان توده است که می تواند وی را بر دارد. ( نظریه های جان لاک ، امروزه هم وقتی دموکراسی مطرح می شود مطرح هستند)

98 - در مورد درام جدید باید گفت این نوع درام مربوط به همان دوره روشنگری یعنی قرن هجدهم است . می گوئیم جدید ، چون مثلا در سالهای اخیر ، درام جای خویش را با رمان عوض کرده است

99 - دیگر تماشاچی درام جدید ، مثل دورره الیزابت ، از هر قشر و گروهی نیست ، بلکه مربوط به یک قشر خاص است. در این نوع درام از هنر پیشه زن نیز استفاده می شود و هدف از این نوع درام بیشتر مطایبه ، طنز و سر گرمی است

100 - قرن هجدهم را بایستی قرن ثبات در اروپا دانست : از یک طرف امپراطور آگوستوس فرمانروای روم الگو قرار گرفته بود و از طرف دیگر انگلستان دیگر در گیر مسائل شخص شاه و مخالفت او با پارلمان نبود

101 - از این رو ، تاسی جستن به قوانین روم باستان را اصطلاحا " کلاسیک"گویند. از خواص این مکتب اینکه بیشتر به فرم اهیمت داده می شود تا به محتوا. مکتب کلاسیک در قرن هجده تدریجا با انقلاب فرانسه می رفت تا به رومانتسم بدل شود. بر عکس کلاسیسیزم ، رومانتسم بر احساسات تکیه می کرد تا بر روی مسائل رو بنایی: به عبارت دیگر فرد گرایی جایی برای خویش باز می کرد و مسائل فرد مطرح می شد.

102 - جریان های اجتماعی ، در ساخت های بعدی هنر موثر می افتاد: طبقه متوسط برای خود جایی باز کرده بود. در انگلستان طبقه متوسط از طریق ازدواج با اریستوکرات ها قدرت تازه ای یافته و جامعه از بافت همگون تری نسبت به سده های قبل بر خوردار می شد

103 - در عصر شکسپیر ، عواطف ، عقل و احساس با هم تداخل می یابند. در قرن هجدهم که ما آنرا قرن خرد نام گذاری می کنیم ، عقل و احساس از هم تفکیک می شوند ، ولی در اینجا هم ، از آنجائیکه هر سکه دو رو دارد ، احساس از طریق استفاده از زبان خشک عقل ، سخن هایی دارد

104 - از چهره های بر جسته شعر قرن هجدهم انگلیس می توان الکساندر پوپ را یاد آوری نمود: مذهب وی کاتولیک بوده و طبعا در مراکز اجتماعی انگلیس که پروتستان رواج داشته نمی توانسته عرض اندام نماید

105 - پوپ شاعری است دارای غالب های کلاسیک : معتقد به پالایش زبان است و از این نظر از درایدن میراث برده است . در یکی از اشعارش رومی روم یا زنگی زنگ ! بودن در آموختن به چشم می خورد

106 - اثر پوپ ، که دوران پختگی و نبوغ فکری وی یعنی در 51 سالگی نگاشته شده است به فلسفه "بولینگ بروک" و " ارل آف شافت بری" بر می گردد: در این فلسفه ها گرایش همه چیز بسمت منطقی و عقلایی بودن آن است . بهمین دلیل این فلاسفه " دائیست" هستند : یعنی بر داشت آنها از خداوند بر مبنای عقل است ، پس به مذهبی که پایه های غیر عقلانی ، از قبیل معجزه دارد پای بند نیستند ( حد اقل این شق از مذهب را قبول ندارند)

107 - پوپ ، ایلیاد هومر را به انگلیسی ترجمه کرده است که بقول بعضی زیباست ، ولی از هومر نیست ، چون آزادی و حماسی بودن قهرمانان لباس لفظ و قالب زبانی پوپ را می پوشند که خاص عصر خرد است

( ادامه دارد...)

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در یکشنبه یکم شهریور 1388  |
 یادداشت هایی بر ادبیات انگلیس - 6

بقول یک فرانسوی:

 " پس از خدا شکسیر از همه بیشتر آفریده است"

59 - بعد از شکسپیر نوبت به درام نویش دیگری می شود موسوم به " بن جانسون"

60 - وی بر خلاف شکسپیر پیروی الگو و از درام نویس های کلاسیسیزم بشمار میرود. بعقیده شکسپیر ، مردم دارای پیچیدگی ها و اسرار خود هستند در حالیکه جانسون به آسانی از روی آنها می گذرد و آنها را نتیجه چهار آمیزش می داند: سودا ، صفرا ، آتش و بلغم. به عقیده وی این چهار عنصر نشئات گرفته از دوران قرون وسطی هستند و بهم می آمیزند و بخاطر کم شدن یکی و افزونی دیگری انواع بشر بوجود می آیند

61 - دو اثر معروف او یعنی "وال پون" و "کیمیاگر" کمدی هستند. وال پون که اسم روباه پیر و ثروتمندی است خود را به مردن می زند و به هر یک از عیادت کنندگان اینطور وانمود می نماید که او و نه هیچکس دیگر وارث دارایی اوست . در کیمیا گر ، دو فرد حقه باز از مردم اخاذی می کنند و به آنها می گویند که توانایی تبدیل فلزات را به طلا دارند. زبان جانسون در این دو کمدی نیشدار و کنایه آمیز است ؛ کنایاتی که در آثار شکسپیر دیده نمی شود

62 - فلچر و بیو مونت به عنوان دو همکار وارد درام دوره الیزابت می شوند. در "شاه" و "شاه بی شاه" تصادفا و بدون آنکه تمایل به امری غیر اخلاقی بوجود آید خواهر و برادر عاشق هم می شوند ، اما در داستان " سر باز قصر در حال اشتعال" رد پایی از دون کیشوت اثر سروانتس بچشم می خورد

63 - جان وبستر ( 1638 - 1580) از حیث زبان روان تابع شکسپیر است. تراژدی های معروف وی موسوم به شیطان سفید و دوشس مالفت می باشند و هر دو مملو از کشت و کشتارند

64 - زبان جان فورد ( 1639 - 1586) در آفرینش وحشت و دلپذیری ، زبان گویایی است . اثر وی "روسپی قابل ترحم" ، از عشق ممنوع برادر و خواهر سخن دارد . این بار بر خلاف فلچر در " شاه بی شاه" که خاطر نشان می کند خواهر و برادر نسبت بهم اطلاعی ندارند ، در اثر جان فورد به این نکته وقوف دارند

65 - پس از مرگ شکسپیر پادشاهی پس از الیزابت رو به فترت گذاشته و عملا انگلستان به دو جناح تقسیم می شود:

الف - جناح پادشاه چارلز اول که شامل زمین داران حامی پادشاه است

ب - جناح طبقه نو پای تجار و کسبه که اولا نتایج حاصله از رفورم مذهبی را در کلیسا کافی نمی دانند و ثانیا خواهان حق و حقوق بیشتر از حیث سیاسی هستند

66 - پس می توان جناح دوم را خواهان اصلاحات مذهبی - سیاسی و تجاری بیشتر دانست

67 - جناح اول یعنی طرفداران پادشاه بهره پول را روا نمی دانند ، در حالیکه جناح دوم آنرا جایز می شمارند

68 - جناح دوم تابع این عقیده هستند که قبل از ورود به این دنیا سر نوشت آنان رقم خورده (مثل جبریون - م) و شرط رستگاری در " خوب مطلق بودن " است . به این عقیده پیوریتان گفته می شود که بنیان گزار آن جان کالوین آلمانی است

69 - بین دو جناح جنگ داخلی در می گیرد . رهبری سیاسی جناح دوم را کرامول بر عهده دارد که خواهان انگلستان بر مبنای پارلمان و جمهوری است . علیرغم پیروزی آنها ، انگلستان دوباره در سال 1660 پادشاهی می شود

70 - علیرغم بر گشت انگلیس به شکل قبلی ، تغییرات اجتماعی کماکان ادامه دارد . یک نوع زدگی و سردی در افراد وجود دارد. تعطیلی یکشنبه ها و پرداختن به هیچ چیز جز کلسیا از اثرات همین طرز فکر است . بدیهی است که ادبیات نیز از این جرگه جدا نمی ماند. میلتون از شعر گویان رنگ گرفته از همین اوضاع و احوال است

(ادامه دارد...)

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در شنبه سی و یکم مرداد 1388  |
 عکاسی سیاه و سفید - 22

عکاسی سیاه و سفید - 22

داروی ظهور کداک موسوم به دی - کا - 15

این داروی ظهور جهت بعمل آوردن فیلم ها و شیشه هایی که در شرایط آب و هوایی گرم گرفته شده مفید می باشد

متول (الون) = 5.7 گرم

سولفیت سدیم ( متبلور) یا پودر بدون آب = به ترتیب 180 گرم یا 90 گرم

کدالک = 22.5 گرم

برومور پتاسیم =1.9 گرم

سولفات سدیم ( متبلور) = 105 گرم

سولفات سدیم ( خشک) = 45 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

این داروی ظهور در درجه حرارت هایی که دامنه آن از 24 درجه سانتیگراد ( 75 درجه فارنهایت) ، تا 41 درجه سانتیگراد ( 105 درجه فارنهایت) در تغییر است مناسب می باشد. زمان ظهور بین 16 تا 3 دقیقه در تغییر است و این امر بخاطر انواع فیلم ها و شیشه ها و درجات حرارت گوناگون است . برای عمل ظهور در مناطق گرمسیر ، فیلم را قبلا باید در محلولی موسوم به سخت کننده قبل از ظهور مناطق گرمسیری کداک سخت نمود که بهترین راه تهیه آن ، نوع از قبل مخلوط شده آنست. اگر برای ظهور از طشتک استفاده می کنید زمان را به یک پنجم تقلیل دهید.

جهت چاپ بر روی کاغذ های برومور دار ، از فرمول دی 163 کداک ( مندرج در صفحات آینده) استفاده کنید و به منظور ثبوت از فرمول اف - 5 ( صفحات آتی همین کتاب) و یا نمک ثبوت اسیدی کداک همراه با سخت کن بکار برید.

به آن دسته از افرادیکه قصد دارند در مناطق گرمسیر عکس بگیرند توصیه می شود که از جزوه ایکه اطلاعاتی در مورد محصولات کداک میدهد و موسوم به عکاسی در نقاط گرمسیر می باشد استفاده نمائید. درک اطلاعاتی که در این کتاب آمده قابل فهم عموم بوده و کلیه جنبه های عملی فیلم ها و شیشه ها و کاغذ ها در نقاط گرمسیر را در بر می گیرد، از جمله مراحلی که طی آن می توان دوام نگاتیف ها و پوزیتیو ها را ترقی داد را باز گو می کند.

دارو های ظهوریکه در زیر مورد بحث قرار می گیرند جهت فیلم هایی که انحنا پذیر نبوده و دارای خطوط کنتراست شدید باشند بکار می روند. دو تای اول بصورت تک محلولی بوده و ای - دی 13 فرمولی است دو محلولی ، اگر چه هر دو فرمول از جمله دارو های ظهور با ماکزیمم کنتراست می باشند. نوع آی - دی 13 از نوع دی - 8 مقدار بالنسبه بیشتر کنتراست ایجاد می کند. از آنجائیکه اختلاف بسیار کمی بین عمل این دو وجود دارد بطور کلی استفاده از دی - 8 مناسب تر خواهد بود.

داروی ظهور کداک دی - 8 با ماکزیمم کنتراست

سولفیت سدیم خشک = 90 گرم

هیدروکینون = 45 گرم

هیدرو کسید سدیم ( سود سوز آور) = 38.5 گرم

برومور پتاسیم = 30 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

دو بخش از این محلول را با یک بخش آب با هم بیامیزید. زمان تقریبی ظهور در داخل طشتک در درجه حرارت 20 سانتیگراد ( 68 درجه فارنهایت) معادل 3 دقیقه خواهد بود.

داروی ظهور کداک دی - 11 با کنتراست شدید بر نگاتیف

این دارو جهت ایجاد کنتراست زیاد بر روی فیلم ها و شیشه ها عالی است.

متول (الون) = 1 گرم

سولفیت سدیم ( خشک) = 75 گرم

هیدروکینون = 9 گرم

کربنات سدیم ( خشک) = 26 گرم

برومور پتاسیم = 5 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

جهت طراحی و استفاده از موادی که بتواند کنتراست زیاد تولید کند دی - 11 را بصورت رقیق نشده جهت فیلم انحنا پذیر در هنگامیکه کیفیت عالی مورد نظر باشد بکار می برند.

داروی ظهور ایلفورد آی دی - 13 با ماکزیمم کنتراست

محلول الف:

هیدروکینون = 25 گرم

متا بی سولفیت پتاسیم = 25 گرم

برومور پتاسیم = 25 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

محلول ب :

هیدروکسید پتاسیم ( پتاس) = 50 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

برای استفاده ، مقادیر متساوی از الف و ب را با هم مخلوط کنید . چون این دو محلول پس از آمیزش بسرعت اکسیده می شوند ، محلول های در هم شده بایستی فقط برای یک بار آنهم فورا پس از آمیختن آندو بکار روند.

هم دی - 8 و هم آی دی 13 ، محلول های سوزش آور هستند و بنابر این باید با دقت بکار روند. توصیه می شود که از دستکش پلاستیکی یا انبرک استفاده شود. علاوه بر آن از ظهور بیش از اندازه باید جلو گیری شود، چون این امر سبب بروز سطح مه آلود خواهد شد. هیچیک از دو فرمول برای ظهور در تانک مناسب نیستند.

داروی ظهور دی - 85 کداک با کنتراست فوق العاده زیاد

برای فیلم های انحنا پذیر ، عکاسانی که فقط می خواهند تعداد کمتری عکس را ظاهر نمایند تهیه این داروی ظهور را با صرفه تر می یابند ؛ تا آنکه به خرید دارو های ظهور بسته بندی شده کدالیث که مخصوص حرفه ای هاست مبادرت ورزند.

سولفیت سدیم خشک = 30 گرم

پارافرم آلدئید = 7.5 گرم

متا بی سولفیت پتاسیم = 2.6 گرم

اسید بریک ( متبلور) = 7.5 گرم

هیدرو کینون = 22.5 گرم

برومور پتاسیم = 1.6 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

گر چه قیمت این دارو نازل است ولی می توان مقدار آنرا به نسبت کاهش داد. از این دارو بشکل رقیق نشده استفاده می نمایند ولی پس از درست کردن آن اقلا باید دو ساعت آنرا به حال خود گذاشت. هنگامیکه این دارو درست شد بسرعت اکسیده می شود ؛ مگر اینکه آن را در بطری های قهوه ای رنگ نگهداری نموده و درب آن را خوب ببندید که هوا نتواند بداخل آن نفوذ نماید و بطری را بطور کامل از محلول پر نمائید. اینکار را می توان از طریق سر ریز نمودن بطری از محلول و یا وارد نمودن آن در بطری های کوچکتر انجام داد. دمای محلول قبل از استفاده در حالیکه هنوز در داخل بطری است باید بدرجه حرارت محیط کار برسد.

(ادامه دارد...)

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در شنبه سی و یکم مرداد 1388  |
 ماه مبارک رمضان بر شما مبارک باد(نقل از یوسفیه-همین رسانه)

یوسفیه - اشعار - 18 ( ادبیات فولکلور)


قصیده در شرایط روز

ای دل آمد این زمان ماه صیام (1) / خیز اندر طاعت حق کن قیام
روزه شو (2) لیکن تو با آن شرط ها / کش بیان کرده است در قرآن خدا
تو که قلبت پر بود از کینه ها / این نماز آخر چه کار آید تو را؟
تا نگردد صاف قلب روزه دار / روزه کی گردد قبول کردگار
چونکه قلبت معدن ظلمت بود / قلب تو از نور در غفلت بود
چونکه چشم قلبت آورده غبار / زان سبب از نور حق دارد فرار
رو تو اول ظلمت از خود دور کن / چونکه ظلمت رفت ، کسب نور کن
روزه این نبود که صبحی تا به شام / تو شکم را بندی از آب و طعام
شرط های روزه را سازم بیان / لیک چون در ، جای ده در گوش جان
چشم باید روزه باشد در زمان (3) / تا نبیند صورت نا محرمان
گوش باید روزه باشد سر به سر / تا که هر گز نشنود او حرف شر
روزه باید متصل باشد زبان / تا نگوید فحش او بر مردمان
گر به غیبت گشت جاری این زبان / روزه باطل می شود اندر زمان (4)
این حدیث از شاه مردان حیدر است / کز زنا غیبت یقین صد بد تر است (5)
هر که لب بر فحش بگشاید ز هم / روزه اش باطل شود او لاجرم
آن شنیدم در زمان مرتضی / حجت حق شافع روز جزا
آشکارا گشته بد ماه صیام / روزه می بودند یکسر خاص و عام
بر کنیز خود زنی یک فحش داد / از غضب حیدر به سویش لب گشاد
گفتش ای زن توبه زین گفتار کن / روزه باطل گشت ، رو افطار کن
باز فرمود آن امیر مومنان / فاحشان لایدخل الباب الجنان ( 6)
نیست فاحش " یعنی" از اهل بهشت / بهر فاحش ، فحش ، دوزخ راست کشت (7)
چونکه گردد فحش جاری از زبان / می شود ظاهر عفونت از دهان
آن عفونت می رود بر آسمان / می شود اندر تزلزل قدسیان
می نمایند آن زمان کروبیان / لعن بی حد بر تمام فاحشان
فحش ، فاحش را کند دور از خدا / بهر فاحش نیست جز دوزخ سزا
فحش نور قلب را سازد تمام / فحش ظلمت را کند افزون مدام
حال اگر خواهی تو ای نیکو سیر / روزه ات گردد قبول داد گر
اندر این مه دست خود را منع ساز / تا نگردد سوی نا محرم دراز
دور کن از قلب شیطان رجیم / تو مکن آزار بر طفل یتیم
چون بریزد اشک طفل بی پدر / لرزه ها افتد به عرش داد گر
می شوند آندم ملائک در فغان / باز می مانند از تسبیحشان
می کند لعن خداوند کریم / بر کسی کو کرد ایذا بر یتیم
پای خود را حفظ کن از راه شیر / کین ره شر می رود سوی سقر
سر بسر اعضای خود را روزه دار / تا شود مقبول لطف کردگار (8)
آنچه گفتی " اعمیا" ادراک کن / تولیت (9) اندر ره افلاک کن
ناله کن دائم به نزد کردگار / تا مگر از لطف باشی رستگار......(10)

                                                                    (پایان دفتر ششم )

توضیحات:

1 - روزه ، 2 - روزه بگیر ، 3 - همزمان با روزه داشتن ، 4 - فورا ، در آن واحد ، 5 - الغیبت اشد من الزنا ( منابع اشعاری که در آن از احکام دین سخن رفته ( مانند ربا ، زنای محصنه ، خمس و زکات ، اصول و فروع دین و غیره...) جملگی رساله های عملیه مراجع مشهور آن زمان بوده است - ن )، 6 - " فحاشان را به بهشت راهی نیست " و فحش به معنی زشت یا کار زشت ، نا سزا ، دشنام ، 7 - محصول فحش دوزخ است ( نکته قابل توجه اینکه کاتب ، دانسته یا ندانسته در این بیت " فاهش" و " فحش" را که اریشه واحد هستند یکبار با "ه" و یکبار با "ح" آورده است ؛ به عبارتی ، حد اقل زبان گفتاری و شنوایی اگر بخواهند بصورت مکتوب در آیند واج                (morpheme) اهمیت می یابد و مخصوصا جهت حروفی که از عربی وارد فارسی شده اند ( همچون ث ، ح ، همزه ، ع ، غ ، ص ، ض ، ذ ، ط ، ظ ، ) می توان از معادل های آن یعنی به ترتیب س ، ه ، الف ، ق ، س ، ز ، ز ، ت ، ز ، استفاده نمود . گر چه بسیاری از ادبا با این نظر مخالفند و این کار را باعث و عامل تشتت و فرو پاشی زبان و رواج بیسوادی می دانند ، خصوصا که فهم کلماتی که در کتب بی شمار فارسی وجود دارد با مشکل روبرو می شود ، ولی حد اقل می توان از آنچه در زبان نوشتاری در ترکیه اتفاق افتاد جلو گیری نمود ( ر ک به یاد داشت 18 - یوسفیه - در همین رسانه)، 8 - خداوند، 9 - سر پرستی ، 10 - دو بیت آخر بدلیل مخدوش بودن متن از نگارنده است ، ضمنا 5 بیت از متن از بین رفته است.

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در شنبه سی و یکم مرداد 1388  |
 یادداشت هایی در باره ادبیات انگلیس - 5

 

25 - یک نمونه این درام "هر کس" نام دارد. چون مرگ شامل هر کس است مرگ یعنی هر کس می گوید که آماده سفر طولانی آن دنیا باش ! " هر کس" از دوستانش که زیبایی ، خوبی و حواس پنجگانه - قدرت هستند می خواهد که وی را همراهی نمایند ولی از این بین هیچکدام همراه او نمی شوند و فقط دانش و عمل صالح با او براه می افتند. هر کس متوجه می شود که خوشی ها ، دوستان و متعلقات دنیوی هنگامیکه مرگ فرا میرسد هیچ هستند.

26 - وجه تمایز درام شکسپیر نسبت به تآتر های اخلاقی در این است که فی المثل در اتللو شخص ضعف اخلاقی دارد و آن وجود حسد در وی می باشد ولی درام شکسپیر به این مطلب ختم نمی شود. او اذعان دارد که مذهب باعث آگاهانیدن ما از گناه است ولی بعضی اوقات ما نا گزیر از انجام گناه هستیم ، چون سرشت مان اینطور ساخته شده است . بگذارید نسبت به بشریت شفقت و ترحم داشته باشیم.

27 - درام دوره الیزابت با نوشتن نمایش " گوردو داک" توسط توماس نورمن و توماس ساک ویل شکل می گیرد. این درام تحت تا ثیر " سنکا" ( سابق الذکر) است .

28 - کمدی های این دوره ( الیزابت) پیرو کمدی های روحی است .

29 - کریستوفر مارلو را باید یکی از بر جسته ترین چهره تئاتر مردمی قبل از شکسپیر دانست ( 93 - 1563)

30 - گفته می شود که مارلو از شهرت خوبی بر خوردار نبوده ، ولی آنچه هست اینکه وی از نظر تئاتر شخص مهمی تلقی شده است .

31 - کتاب های مالرو عبارتند از تموچین ( تامبورلین) ، دکتر فاستوس ، یهودی مالتا ، ادوارد دوم و دیدرو ملکه کارتاپ و قتل عام در پاریس( در باره رنسانس)

33 - مارلو از عصر جدید می گوید . وی با ایده های کلیسا موافق نیست

34 - در قتل عام در پاریس شاهد زوال اخلاقی جامعه و آنچه مشهور به اصل ما کیاول است می باشیم

35 - در تموچین شاهد قساوت در شکل کاملا وسعت یافته هستیم . وی که چوپانی بیش نیست بفکر تسخیر جهان می افتد و تنها تسخیر عطش وی را فرو نمی نشاند ، بلکه تا می تواند می کشد . در دمشق دستور به قتل عام تمام دختران می دهد.

36 - تموچین نمونه بارزی است از رهبرانی که بعد ها و در عصر نو بوجود می آیند و در عصر حاضر ما را بیاد نازیسم و کمونیسم می اندازند.

37 - یهودی مالتا داستان باراباس است . اموال باراباس توسط فرماندار مالتا مصادره می شود تا به عنوان جزیه به ترک ها پرداخت شود. وی سعی می کند انتقام بگیرد و در پی این تصمیم تعداد زیادی از مسلمانان و مسیحیان را بطرز فجیعی می کشد . وی سر انجام از طریق حیله فرماندار در مخزن روغنی که خود علم کرده بود فرو افتاده و از بین میرود.

38 - تی . اس . الیوت ( ر . ک به همین رسانه) در مقاله ای که در باره مارلو نوشته به کاریکاتور هار مارلو اشاره دارد ، که قبل از آنکه باعث خنده شود وحشت بوجود می آورد. نمونه این وحشت در " دیگو" ملکه کارتاژ است و تسخیر تروی

39 - در " دکتر فاستوس " بهترین اثر مارلو ، اثری از کمدی و کاریکاتور نیست . فاستوس تمامی دانش و هنر ها را می داند و دیگر چیزی جهت فرا گیری ندارد ؛ پس ، به ما وراء طبیعت پناه می برد. سپس به این راز پی می برد که می تواند به معامله با شیطان دست بزند. او روحش را به ازای 24 ساعت قدرت مطلقه معاوضه می کند. در انتها ، در میان ناله ها و ضجه هایش وارد دوزخ می شود

40 - گمان بر این است که اگر بخاطر زندگی کوتاه او نبود مارلو می توانست از جهاتی بر رقیب خویش شکسپیر غلبه نماید. ( وی در جوانی در میخانه ای در لندن بقتل رسید)

41 - ویلیام شکسپیر ( 1616 - 1564) به بیشتر زبان های دنیا ترجمه شده. شکسپیر متعلق به گذشته ، حال و آینده است. تک تک جملات وی را زیر میکروسکوپ گذاشته اند و در هر زمان معانی بدیعی از آن بدست می آورند. فرق است بین شکسپیر 1940 و 1950

42 - شناخت زندگی و محیط شکسپیر ما را در شناخت بهتر آثار وی یاری می دهد

43 - شکسپیر در پی کسب شهرت و پول روانه لندن می شود . او قبل از اینکه شیفته ادبیات باشد ، به هنر روی صحنه دلباخته است

44 - به همین دلیل است که تا آثار او را بر روی صحنه تصور نکنیم ، درک آنها میسر نیست

45 - صحنه آرایی ، آنچنانکه امروز در تئاتر متداول است ، در زمان شکسپیر میسر نبود. پس ، فی المثل در درام ژولیوس سزار ، صحنه ها با زمان الیزابت تداخل می کند

46 - در سینما ، شکل ناطق یا صامت آن ، زیاد گفتار و شنیدار قابل تمایز نیست ، چون آنچه مهم است دیدن است و نه شنیدن

47 - در نمایشنامه های شکسپیر شنیدن کلمات الویت دارد: پس در نمایش نامه های شکسپیر کاری است که نه تنها لغات ، بلکه ادای کلمات و آهنگ کلمات نیز اهمیت دارد

48 - در " ریچارد دوم " و " رومئو ژولیت" کلمات آهنگین و شعر گونه اند و بیشتر زمان نمایش را بجای حرف ، عمل طی می کند

49 - در درام های بعدی یعنی " آنتونی و کلو پاترا" و " شاه لیر" ، زبان پتک وار است و فهمیدن آن مثل نمایش نامه های اول وی آسان نیست

50 - در انتخاب کلمات ، شکسپیر وسواس خاصی دارد. بعضی اوقات صبر نمی کند تا کلمه مناسب را بیابد ، بلکه آنرا اختراع می کند

51 - شکسپیر در انتخاب زبان نمایش ، از افرادی که در نمایش شرکت دارند شناخت خوبی دارد؛ تماشا چیان تئاتر وی ، از نخبگان گرفته تا سر بازانی که به مرخصی آمده اند و حتی شاگرد مدرسه ای ها زبان شسکپیر را می فهمند ، چون این زبان ، زبان خود آنهاست

52 - درام زمان الیزابت سعی در ایجاد ارتباط با تماشاچی دارد: تماشاگران از سه طرف صحنه را احاطه کرده اند و در بعضی موارد ، به علت کمبود جا ، بر روی صحنه می نشینند!

53 - تماشاگران تئاتر شکسپیر از تمامی اقشار جامعه هستند و زنان حاضر در آن خواهان احساسات ! در هیچ تئاتری به اندازه تئاتر شکسپیر تنوع وجود ندارد

54 - تجزیه و تحلیل آثار دوره شکسپیر کار آسانی نیست ، چون این یک نفر نیست که دست به خلق آثار می زند. همکاری و تشریک مساعی در حد بالایی مطرح است

55 - شکسپیر بیشتر در شکل یک ناقل ظاهر می شود تا یک خالق داستان . آثار وی از قبیل آنتونی و کلئوپاترا و یا ژول سزار بافت تاریخی دارند و شکسپیر بیشتر آنها را به زبان روز نقل کرده و به ان جاودانی بخشیده است

56 - از جمله اولین آثار شکسپیر که به او شهرت ارزانی داشت سه قسمت از هنری ششم است و به همین دلیل وجود عوامل وطن پرستانه ، نمایشنامه وی به تماشاچی رنگ می بخشد و در آنها غرور ملی بوجود می آورد

57 - نمایشنامه های شکسپیر را به دو دسته می توان تقسیم نمود:

الف - 1601 - 1592 - ( مساوی با بهترین سال های عمر شکسپیر )

هم در این دوره است که آثار زیبایی همچون رومئو و ژولیت ، ریچارد دوم ، رویای نیمه شب تابستان و کمدی های رومانتیک همچون تاجر ونیز و هیا هوی بسیار برای هیچ ، آنطور که شما بخواهید ، شب دوازدهم ، شاه جان و ریچارد سوم ( این یکی را تموچین شکسپیر خوانده اند) خلق می شوند

ب - 1608 - 1601 ، این دوره را می توان دوره بد بینی شکسپیر قلمداد کرد. در این دوره بهترین تراژدیهای شکسپیر همچون هاملت ، اتللو ، شاه لیر ، تمون و آتن شکل می گیرند. در بیشتر این آثار نا سازگاری با زندگی بخوبی مشهود است . در کمدی های این دوره نیز خنده وجود ندارد.

58 - پس از 1608 دوباره آرامش به شکسپیر دست می دهد و آثار طنز آمیز ولی فیلسوف مآبانه می نویسد. قصه های زمستان و بوران از این دسته اند. وی سپس به استراتفورد مراجعت نموده و در آنجا از راه سرمایه و اندوخته های خود روزگار می گذراند و بر خلاف مارلو در رختخواب می میرد

 

( ادامه دارد...)

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در شنبه سی و یکم مرداد 1388  |
 عکاسی سیاه و سفید - 21

ایلفورد آی - دی 4

این فرمول نتایجی مشابه نتایج حاصله در هنگامیکه از فرمول کداک موسوم به دی - 76 استفاده می شود ( و در اینجا ذکر نشده) بدست می دهد. بر اساس تجربه شخصی استفاده از این دارو جهت ظهور فیلم های حلقه ، هنگامی می تواند توام با موفقیت باشد که عمل ظهور در داخل طشتک انجام شود.هنگامیکه فیلم ها و شیشه ها یی که کمتر حد کافی نور داده شده اند از این طریق ظاهر شوند ، متاسفانه این دارو مستعد بروز خال های ریز بر روی فیلم است ، ولی هنگامیکه آگراندیسمان مجهز به سیستم کاتد سرد باشد این عارضه را تقلیل می دهد. هنگامیکه فیلم خشک می شود دارای ظاهری به رنگ قهوه ای متمایل به سبز می شود. سابق بر این استفاده از فرمول پیرو متول ( فرمول فوق) در هنگامیکه عکاسان مطبوعات ناگزیر از تهیه عکس هایی از مسابقات فوتبال در شرایط آب و هوایی نا مساعد می شدند مطلوب بنظر میرسید ؛ چون استفاده از این دارو بود که تعداد زیادی نگاتیف که امیدی به آنها نبود نجات می یافتند. چون عمل اکسیده شدن بسرعت اتفاق می افتد ، محلول های الف و ب فورا و قبل از استفاده بایستی با هم مخلوط شوند:

مواد اولیه الف:

متول = 4 گرم

متابی سولفیت پتاسیم = 12 گرم

اسید پیرو گالیک = 12 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

مواد اولیه ب

کربنات سدیم = 75 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

قبل از استفاده به نسبت های مساوی از محلول الف و ب و بطور همزمان این محلول ها را با هم بکار برید. مدت ظهور در درون طشتک معادل 2 الی 3 دقیقه است که طی این زمان محلول را باید تکان داد. از ظهور بیش از اندازه بپرهیزید چون این دارو سطح فیلم را بیش از اندازه دانه دانه و مه آلود خواهد کرد. اگر هر دو محلول در شرایط مساعد بطور جداگانه در بطری هایی که درب آن کاملا مسدود است نگهداری شود می توان آنها را برای مدت قابل ملاحظه ای نگهداری نمود.

حمام ظهور دو هنگامه لیکا

بدون درج این فرمول نمی توان لیست دارو های ظهور را تمام شده تلقی کرد. من برای اولین بار این دارو را در طی جنگ جهانی دوم ، هنگامیکه در گی برالتار با گروه عکاسان آر - ا - اف ( نیروی هوایی سلطنتی) همکاری می کردم بکار بردم و پس از اینکه پرتره ای را که در نور زننده خورشید گرفته بودم از طریق این دارو ظاهر کردم ، آنرا یک موفقیت بزرگ یافتم. به عنوان یک داروی ظهور فیلم های کند و متوسط این دارو هنوز هم مطرح است. در هنگام ظهور فیلم های اورتو کروماتیک ( دارای رنگ های استاندارد- م ) از قبیل ایلفورد یا فیلم های مسطح تجارتی ، از اورتوی ساخت کداک استفاده می شود و این دارو برای این منظور ایده آل بنظر می رسد.چنین بنظر میرسد که این دارو جهت ایجاد کنتراست ملایم علاوه بر مقرون به صرفه بودن نتایج جالبی نیز بهمراه داشته باشد.

موضوع ظهور دو گانه حاکی از آنست که غلظت نگاتیف کنترل شده و در موارد خاص اینکار در مورد پوزیتیو ها نیز صادق است .

وقتیکه نور دادن شدید باشد عکس ها قائدتا با کنتراست شدید توام می گردند. داروی ظهور عادی نمی تواند کنتراست ذکر شده را کنترل کند در حالیکه این دارو بخوبی این وظیفه را انجام می دهد.

محلول الف:

متول = 5 گرم

سولفیت سدیم ( آنهید) = 15 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

این مقادیر را به نسبت می توان تقلیل داد.

هر دو محلول باید قبل از استفاده بطور جدا گانه ذخیره شوند. دو طشتک لازم است : یکی برای محلول الف و دیگری برای محلول ب . اگر از تانک جهت ظهور استفاده می شود در هنگام ظهور به این طریق بهتر است از دو تانک استفاده شود.

فیلم یا شیشه طشتک یا تانک اول حاوی محلول الف با حرارت 20 درجه سانتیگراد ( 68 درجه فارنهایت) به مدت 5 دقیقه وارد عمل می شود و پس از خشک شدن ، بدون شستشوی فیلم به طشتک یا تانک دوم منتقل شده و برای مدت تقریبا 3 دقیقه در آن قرار می گیرد. سپس وارد حمام توقف و ثبوت شده و سر انجام شستشو داده می شود.

مدت زمان لازم جهت انجام عمل ظهور در وحله نخست بستگی به فیلم یا شیشه دارد ، ولی مدت زمان عمل در مرحله دوم بدون توجه به نوع فیلم حدود سه دقیقه خواهد بود. گر چه این فرمول شستشو دو هنگامه بطور تئوریک از حیث ایجاد سطح زبر بر روی فیلم پسندیده نیست ، در عمل مقدار زبری و ایجاد دانه ها بر روی فیلم خیلی کم است . مطالعه دقیق بر روی مثال هایی که در صفحات آتی می آیند شانس موفقیت شخص را بالا می برد.

( ادامه دارد...)

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388  |
 یاداشت هایی بر ادبیات انگلیس - 4

 

یادداشت هایی بر ادبیات انگلیس - 4

16 - فرق اساسی بین تراژدی یونان و شکسپیر در این است که قهرمانان تراژدی شکسپیر خود بر سر نوشت خویش حاکم هستند . اگر هملت سقوط می کند بخاطر کوتاهی خود اوست که نمی تواند تصمیم بگیرد. نابودی مکبث بخاطر ضعف اوست و سقوط اتللو بخاطر حسادت وی . ولی از طرف دیگر در تراژدی یونانی خدایان سر نوشت افراد را در دست دارند و کسی نمی تواند به مبارزه با خدایان بر خیزد.

17 - آنچه تراژدی های دوره شکسپیر را با یونانی ها متمایز می کند تاثیر مسیحیت است . در این دوره تماما تراژدی های یونانی مدل کار قرار نگرفته بلکه همچنانکه نمایش نامه نویس زمان مسیح یاد کرده اگر چه خدایان غالبند ولی مخلوق نیز پس از نابودی بدست خدایان یک صفت نسبت به آنان پیدا کرده اند و آن حق بجانب بودن است.

18 - همانطور که گفته شد درام انگلیس از کلیسا شروع می شود.

19 - در سال 1935 ، تی - اس الیوت در ارتباط با قتل ( شهادت) توماس بکت تئاتری را در کلیسای کانتر بری به اجرا در می آورد و متعاقب آن تئاتر های زیادی جهت اجرا در کلیسا مهیا می شود. کار تئاتر که از کلیسا شروع شده بود دوباره به مثابه دایره بسته ای به داخل کلیسا بر می گردد.

20 - پس از قرن نهم است که مراسم عید ایستر یا همان رستاخیز مسیح برای توده ها در کلیسا با شکوه خاصی به اجرا در می آید. مشوق این امر نورمن های غالب بر انگلستان می باشند و پس از ایشان این سنت در کلیسا بیادگار می ماند.

این اجرا ها کم کم از دست روحانیون کلیسا بدر آمده و به دست مردم کوچه و بازار می افتد. در حقیقت اجرای این مراسم در کلیسا بخشی از مراسم مذهبی بشمار می آمد ، لیکن حالا که این کار دست غیر اهلش سپرده شده برای عموم جنبه تفنن و سر گرمی پیدا می کند ، پس طبیعی است که ارباب کلیسا نسبت به اینکار روی موافق نشان ندهند.

21 - در سال 1264 ، فستیوال جسد مسیح بنا نهاده می شودو در سال 1311 توسط شورای کلیسا این کار در ابعاد مردمی اش و خصوصا ابعاد کاسب کارانه اش بطور همه گیر تشویق و اجرا می شود. بخش های مهم انجیل از قبیل پیدایش ، سه پادشاه ، شام آخر و غیره با مقاصد بازاری و از روی جلب افکار به صاحبان حرف به اجرا در می آید. صحنه اجرای این نمایش ها تخت های روانی بوده است که در فصل بخصوصی از سال مورد استفاده قرار می گیرد. این صحنه ها بگونه ای بودند که مردم تحت هر زاویه که به تماشا مشغول بودند می توانستند شاهد نمایش آن بر روی صحنه باشند. اصطلاحا این نوع نمایش ها را " چستر" خوانند.

22 - بدون شک این اجرا ها و کاراکتر های مورد استفاده شکسپیر در نمایشنامه هایش شده اند.

23 - نمایشات چستر برای سه قرن یعنی تا عصر جیمز اول مقارن شکسپیر ادامه می یابد.

24 - ریشه های درام را تنها نمی توان در نمایش های چستر ملاحظه نمود ، چون قبل از آن نمایش از نوع اخلاقی وجود داشت که اگر چه بصورت انتزاعی بود ولی جهت القای عقاید اخلاقی رل هر یک از این عناصر انتزاعی به افراد تعلق می گرفت.

( ادامه دارد...)

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388  |
 صد سال رمان و داستان فارسی - 3

 

 

1 - اسلام کاظمیه خاطراتی صمیمانه از سالهای جنگ جهانی دوم ارائه داد. داستان "غولومی" ( که تصادفا با عنوان این رسانه نیز بی ارتباط نیست) داستانی است از مجموعه قصه های شهر خوشبختی و در باره قدرت یابی رضا شاه ، افول و تبعید او و جایگزین شدن پسرش به جای او بر تخت سلطنت . غولومی جاهل ها را بدور خود جمع کرده و با قصابی و نفت فروشی ( دو شغل کنایی) پول در می آورد و خرج نوچه هایش می کند. سپس بعد از مرگ پدر به مرور به خرید و انبار کردن اسلحه روی می آورد...روزی در حین آماده نمودن خود برای همآوردی با یکی از لوطی های قدیمی زیر آوار اسلحه مدفون می شود. غولومی در آرزوی قدرت است ولی چون سر انجام در تنگنای مبتذل و حقیر خواست های نا معقول و متضاد با پیشرفت تاریخ قرار می گیرد از پای در می آید. ( شاید اشاره دارد به شخصیت رضا شاه)

2 - خطری که در کمین شخصیت هایی امثال "زری" در سوشون و " خالد" در همسایه ها (احمد محمود) وجود دارد اینست که در کش و قوس حوادث دیگری شدن ممکن است از ایشان افرادی بسازد که فردیت خود که بسیار مغتنم است را از بین ببرد و خلاقیت را از ایشان بقاپد ؛ ولی چون این شخصیت ها جهان و تحولات اطراف خود را دور می زند و در آن هر گز ذوب نمی شود پا را از جزئیات تاریخی ، اجتماعی و یا طبقاتی فراتر می گذارند. بدین ترتیب این شخصیت های پرورش یافته در متن مردم و تحولات جامعه خود بخشی از تاریخ می شوند و براستی هم این چنین است.

3 - خالد در همسایه ها اثر احمد محمود ارزش های قالبی را بسرعت در می نوردد و به جای تئوری بافی خواننده در مقابل واقعیت های ملموس قرار می گیرد ، لذا کار نویسنده همچون میراثی پر بار برای ادبیات معاصر بر جای می ماند

4 -در " سالهای اصغر" ناصر شاهین پر، و " مادرم بی بی جان" ( اصغر الهی - 1357) رد پای رمان همسایه ها بخوبی مشهود است . دو صحنه در سال های اصغر ار بقیه متمایز ترند: یکی آنجا که اصغر سه کبوتر صلح را می گیرد و به خانه می برد تا آبگوشت درست کند!( تصادفا یکی از همین اعضای حزب معروف آن زمان که خیلی هم دو آتشه بود و برای کار گران کارخانجات نساجی اصفهان سخنرانی حزبی می کرد پس از طواف خانه کعبه و بقول معروف تقیه به مفهوم حزبی صاحب املاک این شهر است و معلوم می شود دعوا بقول معروف سر لحاف ملا نصرالدین بوده است !) که کنایه طنز آمیزی است از تحولات دوران مصدق و حزبی که شعار هایش از خواست مردم سرچشمه نمی گیرد و دوم انباشته های روز نامه های ممنوعه ( پس از کودتای 28 مرداد) که با آن آش نذری ...می پزند!

5 - مادرم بی بی جان بدلیل غمبار بودن نقل داستان ( امروز می گویند سیاه نمایی) و شاید محرک بودن آن فقط پس از سقوط رژیم گذشته اجازه انتشار یافت. اگر چه عناصر داستانی آن قرص و محکم ( هما نند دو رمان سابق الذکر ) نیست ، حد اقل شعار پایداری نسلی که به ایده آل های خویش دست نیافت را همچنان سر می دهد تا بتواند با تکیه بر شانه های خمیده نسل پیش بایستد تا فردا را از بلندای تجربه های تلخ و شیرین ببیند

(ادامه دارد...)

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388  |
 صد سال رمان و داستان فارسی - 2

 

1 - سیمین دانشور ، این " تاریخ گرای دل آدمی " با نثری هنر مندانه از وقایع منطقه فارس در طی جنگ جهانی دوم پرده بر می دارد

2 - زری در " سوشون" ناقل داستان است که تحت تاثیر یوسف ، قهرمان داستان ، که در کشاکش بین واقعیت موجود و آرمان به شهادت می رسد قرار دارد . زری از مرحله "دنیای منحصر به درون خانه" بدر آمده و بیدار می شود

3 - عامل تعلقات شخصی محدود به حصار خانه در وجود زری در تقابل با دنیای بیرون قرار می گیرد

4 - تک گویی فقط می تواند پرده از روی احساسات زری بر دارد ( انتقاد از سبک تگ گویی بطور کلی) و اشکال آن در این است که وارد جریان خصوصیات درونی دیگر شخصیت ها قرار نمی گیرد

5 - دانشور برای گسترش صحنه های رمان از تک گویی دیگر شخصیت ها استفاده می کند که این سبک به فرعی شدن وقایع داستان می انجامد. اگر ناقل سوم شخص بود این امر اتفاق نمی افتاد

6 - بعد تاریخچه سرمایه داری در ایران که " فصیح" با توصیف مختار در " دل کور" گسترش می یابد و فروش آذوقه به بیگانگان و در پی آن قحطی در سال های 1320 ، در "سوشون" هم توسط همین قشر توصیف شده و حکایت از چشم تیز بین دانشور دارد . نقل وقایع تاریخی و اجتماعی وی در خور توجه است

7 - رمان " سوشون" تجسم ستمدیدگی ، بی پناهی ، نا کامی ، فداکاری و تحمل زن ایرانی است و دانشور در توصیف هنر مندانه دنیای عینی و ذهنی زنان بسیار موفق عمل کرده است

8 - زیبا ترین بعد یک رمان خوب ، حد اقل بر حسب اطلاعاتی که در همین محدوده بین فصیح و دانشور به آن رسیده ایم رشد شخصیت های فرعی در مقابله با اتفاقات و آدم های دیگر رمان است. تصادفا رمانی که نگارنده این سطور در حدود سالهای 1360 تا 62 نگاشته است از این قاعده مستثنی نیست. این رمان و قضاوت در مورد آنرا بعهده خوانندگانش می گذارم تا نظر دهند . نام آن " سخن بند و صفت قند" است که طی آن "احمد" راوی داستان که کمی هم عقب افتادگی ذهنی دارد در مقابله با یک سری اتفاقات دگر گون می شود . این رمان 100 صفحه ای بزودی از طریق همین رسانه منتشر خواهد شد

9 - در سوشون مرگ یوسف زری را از تردید ها می پیراید و دید او را نسبت به زندگی عوض می کند. اگر از زاویه مقابل به این پدیده بنگریم این تردید ها که در جایی از رمان بایستی جای خود را به یقیق بدهند ( و الا نویسنده مجبور نبود آنرا بنویسد) ممکن است عکس قضیه زری و یوسف از کار در آید. اگر بخواهیم جامعه و آدم هایش را بیک رمان تشبیه نمائیم شاهد بعضی از شخصیت های اصلی در پیرامون فرد در جامعه هستیم که در ابتدا فرد وی را به عنوان پیر و مراد خود می پندارد ولی بر اثر گذشت زمان ممکن است این پیر ها و مراد ها جای خود را به شیاطین بدهند و اتفاقا باعث شوند شخص را نسبت به دید و تئوری این شخصیت ها در نقطه مقابل قرار دهند و تصادفا به عنصری ضد ایشان تبدیل شده و علم مبارزه با ایشان را در دست بگیرند. بدین ترتیب است که زری پس از مرگ یوسف و با شناختی که از دوستان و اقوام یوسف پیدا می کند به این تنیجه برسد: " می خواستم بچه هایم را با محبت و در محیطی ارام بزرگ کنم ، اما حالا با کینه بزرگ می کنم..."

سفر درونی زری ، ضمن بر خورد با جامعه ، به آگاهی می انجامد و از حاشیه بدر آمده به میان ماجرا کشیده می شود: " نه یک ستاره ، هزار ستاره در ذهنش روشن شد. دیگر می دانست که از هیچکس و هیچ چیز در این دنیا نخواهد هراسید."

10 - شگرد و نقطه عطف داستان سوشون ( مخصوصا در بخش آخر و خاک سپاری یوسف که پرده از لایه سیاسی و ضد استعماری سالهای 1322 بر میدارد) لایه درونی رمان را می شکافد : خانه زری نمادی می شود از ایران و زری ما به ازای زن بطور کلی و یوسف نماینده یک قشر از روشنفکران این مملکت است. سوشون موثر ترین گزارش ادبی از سال های آغازین بیست است .

( ادامه دارد...)

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388  |
 یاد داشت ها ی صد سال رمان نویسی در ایران (1)

 

یاد داشت ها ی صد سال رمان نویسی در ایران (1)

 

 

از این به بعد این رسانه بر آن شد که ، به موازات درج یادداشت هایی در باره ادبیات انگیس ، که بخش هایی از آن انتشار یافته ، بخشی را هم به ادبیات داستان و رمان نویسی ایران اختصاص دهد.

بدلیل افول ستاره درخشان ادبیات رمان و داستان این مرز و بوم و با گرامی داشت خاطره آن بزرگوار یعنی اسماعیل فصیح صلاح را در این دیدیم که این صفحه را به یاد او رقم بزنیم. ناگفته نماند که در تهیه این یادداشت ها، کتاب ارزشمند "صد سال داستان نویسی" اثر فرهیخته توانمند آقای حسن عابدینی را همچون مشعلی فرا راه خود قرار داده ام

1- داستان های فصیح متکی بر جبر محیط ، سر نوشت و وراثت طی سالهای 1350 - 1300 می باشد

2 - وجه ناتورازآلیستی ، فاقد پرسپکتیو و زمان بودن ، آثار فصیح را از بقیه هم مسلکان وی متمایز می کند

3 - بنا بر تعبیر فارستر: داستان ، زندگی را در قالب زمان نقل می کند و رمان باید در مجموع خود حاوی زندگی بر حسب ارزش نیز باشد. بدلیل وجود این ارزش در رمان های فصیح ، کم رنگ شدن زمان لطمه چندانی به اثار او وارد نمی سازد

4 -در رمان خاک آشنا ( 1300 ) تا ثیر و تاکید قدرت محیط و وراثت ، فصیح را به قدر گرایی نزدیک می کند: اینها در تمام عمرشان تابوت خودشان را بر دوش خواهند کشیدو مایوس و ناکام دلخون خواهند بود

5 - در" شراب خام" طی 450 صفحه فصیح سعی دارد با طرح : پوچی زندگی و لطف و زیبایی مرگ ، رمان را از سطح خود ( که از علیت منطقی حوادث بدور است) و از نوع ادبیات درجه 2 - پا ورقی - می باشد بر کشدو به ادبیات متعالی دست یابد

6 - "جلال"( یکی از شحصیت های شراب خام) می گوید: من تفاله این تمدنم . یک چیز فنا پذیرم؛ بدون اصول ، هدف ، بدون امید ، بدون آرمان بزرگ . مثل حیوان زخم خورده ای می خواستم تنها به گوشه ای بخزم و زخم خودم را در تنهایی بلیسم

7 - "دل کور" اما در سیر تحول رمان فارسی جا دارد و نشان دهنده همسویی نویسنده با تکامل ادبیات فارسی است... وی نشان می دهد که چگونه از بحران جنگی که به ما مربوط نبود ، یک سیستم گدا منشانه سوداگر سر بر آورد ( وقایع سالهای 1320 و بعد از آن )

8 - شخصیت مختار ( بعد از حاجی آقای هدایت) چگونگی رشد سرمایه داری تجاری ایران را منعکس می کند. ( سال های بعد از جنگ جهانی دوم ، سال های هجوم شهرستان ها به تهران و شروع گسترش تهران ) در این سالها وی که شامه تیزی دارد زمین می خرد.

9 - رسول از این معرکه ها بدور است . او که سمبل قشر روشنفکر است پاک بوده و علاقه ای به سرمایه اندوزی و سود جویی ندارد، در این جامعه تعریف نشده و لذا دست به خود کشی می زند

10 - توارث و محیط در " دل کور" ادامه می یابد: صادق که سعی می کند ادامه ای از رسول باشد ... سر در گم است نمی داند بازندگی چکار کند. باید مثل رسول بود و ایده داشت و باخت؟ یا مثل مختار با دست های بزرگ همه چیز را گرفت ؟ یا مثل علی از هر طرف که باد امد بادش داد؟

11 - فکر اساسی رمان فصیح بر خوردی آمیخته با همدردی است به همه آدمیان ؛ بی توجه به عملکرد اجتماعی و ارزش های اخلاقی آنان . به عقیده قصیح " همه مردم اعم از خوب و بد ، کم و بیش تیره روز و سزاوار دلسوزیند." و این آدم را یاد شعری می اندازد که سراینده اش حد اقل بر نگارنده معلوم نیست:

اگر خر نیاید به نزدیک بار / تو بار گران را به نزد خر آر!

که بسادگی نشان از حرمان و مشقت هم خر بار کش است و هم صاحب توشه !

(ادامه دارد...)

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388  |
 عکاسی سیاه و سفید - قسمت 20

ایلفورد - داروی ظهور پیرو سودا آی دی وان

این داروی ظهور شهرت قبلی خود را از دست داده است و با آمدن فرمولهای ام - کیو ( متول هیدرو کینون) کنار گذاشته شده است . این امر تا حدودی باعث تاسف است ، چون کیفیت ته رنگ زمینه ای که از این دارو ناشی می شود بنحو بی سابقه ای کم نظیر است . این دارو بطور حتم بهتر از انواع مشهور تر دارو است که تحت نام های آی دی 2 و دی کا 50 ( داروی ظهور کداک) آورده می شود.

مواد اولیه محلول الف

متا بی سولفیت پتا سیم = 25 گرم

اسید پیرو گالیک = 100 گرم

حجم محلول پس از افزودن اب = 1000 سانتیمتر مکعب

قبل از افزودن اسید پیرو گالیک ، متا بی سولفیت پتاسیم باید حل شود.

مواد اولیه محلول ب

کربنات سدیم ( آنهید) = 37.5 گرم

سولفیت سدیم ( آنهید یا فاقد آب) = 50 گرم

برومور پتاسیم = 1.2 گرم

حجم مخلوط پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

کار برد:

ظهور در داخل طشتک = یک قسمت از محلول الف ، ده قسمت از محلول ب ، 9 قسمت آب

ظهور در داخل تانک : یک قسمت از محلول الف ، 5 قسمت از محلول ب ، 20 قسمت آب

زمان ظهور بر حسب نوع فیلم و شیشه های بکار رفته فرق می کند ؛ ولی این زمان بطور تقریب ( در محلول 20 درجه سانتیگراد یا 68 درجه فارنهایت) برابر است با:

(ظهور در داخل طشتک همراه با بهم زدن مداوم)

فیلم ها و شیشه های کند و متوسط = 3.5 دقیقه

فیلم ها و شیشه های سریع ( حساس) = 4.25 دقیقه

( ظهور در داخل تانک با هر دقیقه یکبار تکان)

شیشه ها و فیلم های کند و متوسط = 7.5 دقیقه

شیشه ها و فیلم های سریع ( حساس) = 9 دقیقه

از انجائیکه این دو محلول هنگام مخلوط بسرعت اکسیده می شوند ، قبل از استفاده و فورا آنها را با هم بیامیزید. برای کسب نتایج مطلوب این دارو فقط بایستی یک مرتبه مورد استفاده قرار گیرد و سپس دور ریخته شود. گر چه هنگام ظهور بر روی عکس خال هایی ایجاد می شود ؛ اگر فیلم ها و شیشه ها بیش از حد نور داده نشوند ، دانه های ایجاد شده قابل ملاحظه نیستند. فرمول فوق خصوصا برای ظهور پرتره پیشنهاد می گردند.

ایلفورد - داروی ظهور حاوی متول - هیدروکینون - آی دی 2

این داروی ظهور را برای مقاصد گوناگون در عکاسی بخوبی می توان بیش از یک دفعه مورد استفاده قرار داد. با توجه به ارزان بودن اغلب دارو های عکاسی بهتر آنست که این مواد بیش از یکبار مورد استفاده قرار نگیرند. فرمول آی - دی 2 بالنسبه از کنتراست شدید تری بر خوردار است و می توان آنرا با رقیق کننده های مختلف جهت ظهور مقدار قابل توجهی فیلم و شیشه گرافیک بکار برد

مواد اولیه محلول:

متول = 2 گرم

سولفیت سدیم ( آنهید) = 75 گرم

کربنات سدیم = 8 گرم

برومور پتاسیم = 37.5 گرم

حجم محلول پس از افزودن آب = 1000 سانتیمتر مکعب

کار برد

در داخل طشتک : یک قسمت از دارو در سه قسمت آب

در تانک : یک قسمت دارو در 5 قسمت آب

زمان تقریبی ظهور:

طشتک ( تکان مداوم)

فیلم ها و شیشه های کند و متوسط = 3 دقیقه

فیلم ها و شیشه های حساس = 4.5 دقیقه

تانک ( تکان هر دقیقه یکبار)

فیلم ها و شیشه های کند و متوسط= 7.5 دقیقه

فیلم ها و شیشه های حساس = 9 دقیقه

دارو های ظهور آی دی 2 توسط کار خانه ایلفورد برای مقدار قابل ملاحظه ای از فیلم های حلقه ، تخت و شیشه ساخت ایلفورد پیشنهاد می شود. زمان لازم جهت ظهور در کاتالوگی ضمیمه دارو در هنگام خرید یافت می شود

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در جمعه نهم مرداد 1388  |
 آخرین قسمت یادداشت های یوسفیه

22- شور بختانه ، قسمتی از این مثنوی همچون ابتدای کتاب به تاراج زمان رفته و مفقود گردیده است . نگارنده به قصد تکمیل موضوع و ادا نمودن حق کلام نسبت به شخصیتی که شاعر در همین مثنوی از وی به عنوان " مقتدای انس و جان" یاد می کند و اعتقاد دارد ( در زمان غیبت وی) آنقدر معصیت ما را از حق دور نموده و آنقدر دلهایمان را ظلمت فرا گرفته که هر چقدر به در گاهش دعا کنیم ، یکی هم مستجاب نمی شود ( ابیات 2 ، 6 ، 7 ) دو حدیث معتبر را به نقل از حاج شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان ( ص 644 الی 650) یکی در خصوص تشرف حاج علی بغدادی (یکی سال 1269 هجری و دیگری داستان مسجد برثا و حدیث ابواب اربعه آن حضرت و وظایف ایشان) را به تلخیص بیان می کند ، و در حین حکایت های فوق به چندین نکته ظریف ، خصوصا در مورد حضرت خدیجه کبری همسر گرامی حضرت محمد (ص) و مام گرامی حضرت زهرا (ع) می آورد که اطلاعات شیعیان نسبت به امام غایب (ع) کامل گردد.( ترجمه و شرح مفاتیح الجنان - اقای حاج شیخ عباس قمی - نشر کتابفروشی علمیه اسلامیه - پانزدهم شعبان 1381 هجری - شمسی).

مطلب اول ظاهر شدن حضرت مهدی (ع) بر حاج علی بغدادی است که از تجار بغداد است و در پی پرداخت ذمه او که هشتاد تومان است ( احتمالا بابت سهم امام - ع ) به این سوی و آن سوی بغداد در حرکت است . نامبرده قبل از پرداخت آخرین قسط ، ذمه خود در روز 5 شنبه به کاظمین مشرف شده و قرار می شود باقی مانده ذمه وی بعد از فروش بعضی از اجناس بتدریج ادا گردد. آقای بغدادی جهت پرداخت حقوق به کار گران کار خانه پارچه بافی که معمولا روز های 5 شنبه انجام می گردید نا گزیر از سفر به بغداد در عصر همان روز می گردد که با امام دوازدهم (ع) ملاقات می نماید که اگر حواننده محترم شرح مبسوط ملاقات را خواستار است می تواند به اصل متن رجوع نماید . طی گفتگویی که بین وی و آن حضرت (ع) رخ می دهد به این نتیجه می رسیم که حضرت بر بعضی مسلمانان واقعی که وی آنها را از والیان به حساب می آورد ظاهر می شده ( خصوصا افراد متمولی که حقوق سادات را پرداخت می نمودند را مورد عنایت خویش قرار می داده است).از نکات قابل توجه اینکه حضرت (ع) می فرماید تنها مومنینی که از موالیان امیر المومنین (ع) هستند سزاوار بهشت بوده و گویند در شب جمعه کسی که خواندن زیارت عاشورا را بدعت می نماید در خواب می بیند حضرت فاطمه زهرا (ع) و خدیجه کبری(ع) در میان زمین و آسمان بر هودجی سوارند که جهت زیارت امام حسین می روند و اعتقاد دارند امانی است بر زیارت کنندگان حضرت امام حسین (ع) که بر وی سلام باد و در شب جمعه امانی است از آتش روز قیامت.( نقل قول از کتاب مفاتیح الجنان . منابع احادیث توسط آقای حاج شیخ عباس قمی در ابتدای کتاب آورده شده . یکی از این منابع که اطلاعات مسجد برثا از قول ان اورده شده ، معجم البلدان ( لغت نامه دایره المعارف شهر ها ) از مورخ مشهور " حموی" است - ن )

از این روایت می توان میزان جاودانگی حضرت امام حسین (ع) را پس از گذشت بیش از سیزده قرن از زبان امام غایب شنید . با گذشت یکماه دیگر باز هم همان شخص یعنی حاج علی بغدادی که وی را علما از ذکر این قصه بر حذر داشته اند با حضرت مهدی (ع) روبرو می شود..." سید جلیلی دیدم که آمد نزدیک من و پرسید که چه دیدی و اشاره کرد به قصه آن روز . گقتم چیزی ندیدم . باز اعاده کرد و آن کلام را بشدت انکار کردم. پس از نظرم نا پدید شد و دیگر او را ندیدم" ( ص 648 - همان). (علی بغدادی داستان را با جناب شیخ حسن که از مقسمین سهم امام است و طرف اعتماد علی بغدادی در میان می گذارد... " پس وی دست خود را بر دهان گذاشت و نهی نمود از اظهار این قصه و افشاء این سر و فرمود: خداوند تو را موفق کند . پس من آنرا مخفی داشتم" ( همان - ص 647)

از این حکایت و خصوصا حفظ اسرار علی بغدادی و سفارش اکید در حفظ آن شاید بتوان نتیجه گرفت که معاندان و مخالفان آن حضرت (ع) دوستان وی را نیز راحت نمی گذاشتند و بیم مرگ انها می رفت.

در مطلب دوم که ذاکر خدیجه کبری(ع) مجددا تکرار شده ورود به مسجدی است در نزدیکی های بغداد که ذکر آن به غیر از تسلی خاطر به منتظران آن حضرت ، نکات تازه ای را بر ملا می کند. این حکایت نیز به اختصار می آید:

در خصوص مسجد برثا و حدیث بعدی آن یعنی ابواب اربعه حضرت (ع) در معجم البلدان حموی از مورخین آمده است که..." مسجد جامع برثا در محله ای بود در طرف بغداد که شیعیان در آن نماز می گذلشتند و "سب" ( دشنام - ن ) صحابه می نمودند. خلیفه امر به ...تخریب آن داد و سپس بنا اعاده گردید و در صدر آن اسم راضی بالله ( از خلفا) نوشته شد و پیوسته آن مسجد معمور و محل اقامه نماز بود تا بعد از سنه ی چهار صد و پنجاه که معطل مانده تا الآن... و گمان مردم به این مسجد آنست که حضرت علی (ع) به آن مرور می کرده تا زمانیکه به مقاتله خوارج نهروان می رفت . اولین کسی که بر این مسجد ساکن شد زاهدی بود معروف به بو شعیب . پس از گذار دختر یکی از مستوفیان کبار و به شرط زاهد شدن آن زن ، با هم ازدواج می کنند . آن دختر چند سالی نزد او مکث نمود تا هر دو وفات یافتند . مولف گوید ما در کتاب هدیه الزائرین در فضیلت این مسجد ذکر کردیم و از مجموع این اخبار چند فضیلت برای این مسجد معلوم می شود که اگر هر کدام از آن در هر مسجدی باشد سزاوار است که انسان به آن مسجد سفر کند و طی منازل نماید تا به فیض نماز و دعای آن مستفیض و متبرک شود. شرایط این مسجد به اختصار این است :

1 - فرود نیامدن هیچ فردی با لشکریانش به آن ؛ جز پیامبر و صی او

2 - این خانه منزل حضرت مریم (ع) است

3 - زمین آن مربوط به حضرت عیسی (ع) است

4 - وجود چشمه در آن مسجد که بر مریم(ع) ظاهر شده

5 - حضرا امیر (ع) به اعجاز خود چشمه را ظاهر می ساخته

6 - وجود سنگ سفید متبرک که مریم (ع) حضرت عیسی (ع) را بر آن می گذاشته

7 - حضرت امیر (ع) ان سنگ را بسختی بیرون آورده و به سمت قبله نصب نموده است

8 - حضرت امیر (ع) با دو نوباوه خویش یعنی حضرت امام مجتبی (ع) و امام حسین (ع) در ان نماز خوانده اند

9 - حضرت بدلیل شرافت مکان مقدس چهار روز در آن اقامت داشته اند

10 - پیامبران از جمله حضرت ابراهیم خلیل (ع) در آن نماز خوانده اند

11 - وجود قبر پیامبر ی در آنجا ( احتمالا حضرت یوشع - ع)

12 - بر گشتن آفتاب برای حضرت امیر (ع) در آنجا ( با این همه مناقب و فضائل نویسنده و علیرغم آیات اللهیه و معاجز حیدریه در آن معلوم نیست با اینکه مسجد سر راه زائرین است از هزار نفر زائر یکی هم آنجا نمی رود!)

مطلب سیم ( سوم - ن ) در زیارت نواب اربعه که عبارتند از:

1 - جناب ابو عمر و عثمان سعید اسدی

2 - جناب ابو جعفر محمد بن عثمان

3 - شیخ ابو القاسم حسین بن روح نو بختی

4 - شیخ جلیل ابو الحسن علی بن محمد سموی ( رضی الله عنهم) .

در میان تمام اصحاب خاص ائمه (ع) از لحاظ بزرگی و جلالت کسی به ایشان نمی رسد و قریب 70 سال منصب سفارت و وساطت امام (ع) و عامه مردم ( نیاز مند به سر پرست) از ایشان فیض برده و از ایشان کرامات بسیار و خوارق عادت بی شمار جاری گردید... از جمله وظایف مناصب ایشان رسانیدن عرایض و رقعه های حاجت خلق بود به آن حضرت . حال به همان منصب شریف مفتخرند...در باب زیارت ایشان ذکر کرده اند که حسین بن روح فرمود در باب زیارت ایشان که سلام می کنی بر رسول خدا (ص)و به امیر المومنین (ع) و خدیجه کبری (ع) و بر فاطمه (ع) و بر امام حسن (ع) ، امام حسین 0ع) و بر هر یک از ائمه علیه السلام تا حضرت صاحب زمان (ص).

همانگونه که گفته شد اسم حضرت خدیجه کبری (ع) یکبار هنگام زیارت امام حسین(ع) از هودجی که بین زمین و آسمان بود و در شب جمعه و یکبار هم در زیارت ابواب چهار گانه برده شده و از وی به عنوان یک زن نمونه و کبری یاد شده که به عنوان مادر حضرت فاطمه(ع) و نیز قرار دادن ثروت خود در اختیاز پیامبر (ص) برای ابلاغ رسالت پیامبر اسلام (ص) از هیچگونه فدا کاری دریغ ننموده است .

پایان یادداشت ها - مرداد 87 - اصفهان - محسن کلینی

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در دوشنبه پنجم مرداد 1388  |
 عکاسی سیاه و سفید - 19
عکاسی سیاه و سفید - قسمت 19

فرمولهای تاریک خانه:

گروه اول این فرمول ها برای مدت قابل ملاحظه ای کار برد داشته است . کلا هنگامیکه از سولفیت سدیم و کربنات سدیم استفاده می شود ، خواهیم دید که دارو بشکل پودر بدلیل صرفه جویی ، دوام و حجم کمتر ا ز اولویت بیشتری بر خوردار است . اگر این پودر بشکل متبلور استفاده شود لازم خواهد شد که مقادیر تبدیل کننده را به شکل زیر افزایش داد:

سولفیت سدیم ضربدر 2

کربنات سدیم ضربدر دو و سه چهارم

هر گز در مخلوط نمودن دارو های شیمیایی از آب جوش استفاده نکنید. برای اکثر داروهای عکاسی حرارت آب معادل 50 درجه سانتیگراد ( 120 درجه فارنهایت) کافی است. هیپو از این قانون مستثنی است ، چون برای حل دانه های متبلور آن از آب داغ نیز می توان استفاده نمود. دارو های بسته بندی شده عکاسی خاص باید در درجه حرارتی از آب که سازنده آن پیشنهاد نموده است بشکل محلول تبدیل شوند. برای مثال کدالیث به حرارتی بیش از 26 درجه سانتیگراد  ( 80 درجه فارنهایت) احتیاج ندارد. سایر سازندگان دارو های عکاسی نیز ممکن است درجه حرارت فوق را پیشنهاد نمایند و یا به ذکر جزئیات دیگر در مورد مخلوط کردن آن بپردازند . بدیهی است این دستور العمل ها بایستی بدقت رعایت شوند.

در اغلب فرمول های ظهور از متول بعنوان یک عامل ظهور استفاده می شود ؛ اگر چه بطور موکد بنا بر آن است که دارو های شیمیایی بایستی بترتیبی که در فرمول ها مشخص گردیده در آب حل شوند . برای جلو گیری از اکسیده شدن نا بهنگام ، قبل از متول باید مقدار خیلی کمی سولفیت سدیم را در آب حل کرد و این خلاف نظری است که می گوید متول را باید قبل از سولفیت سدیم در آب حل نمود.

درجه خلوص آب از یک شهر به شهر دیگر غالبا متفاوت است . آب سبک ( عاری از املاح) نیازی به جوشاندن ندارد در حالیکه در شهر هایی که آب سنگین ( حاوی املاح) باشد بایستی قبل از مصرف آنرا جوشاند. اگر بتوان از آب مقطر جهت تهیه محلول های شیمیایی عکاسی استفاده نمود ایده آل بنظر میرسد.

اگر از آب سنگین استفاده شود گل و لای ناشی از وجود کلسیم ممکن است اثری از گچ بر روی فیلم یا شیشه نگاتیف از خود بر جای بگذارد. برای جلو گیری از این عارضه اغلب شیمی دانها متوسل به کالگون ( هگزا متا فسفات سدیم) می شوند . از این ماده می توان قبل از مخلوط کردن دارو های شیمیایی در آب استفاده نمود. حدود نیم اونس از آنرا در یک گالن آب و نه بیشتر بکار برید ( یعنی 3 گرم در یک لیتر آب) ؛ چون اگر این نسبت بهم بخورد و از حد خارج شود می تواند به کندی عمل ظهور منجر گردد . این داروی شیمیایی رطوبت گیر است و بهمین دلیل باید آنرا در ظروف در بسته نگهداری نمود. لازم نیست از این دارو جهت ظهور هایی با کنتراست زیاد که شامل مقدار زیادی هیدروکسید سدیم هستند  استفاده نمود ، چون نمک های سدیم معمولا بر روی دارو های ظهوری که شامل یک عامل قلیایی سوز آور هستند اثری ندارد.

صرف نظر از کار برد مواد سبک کننده آب از قبیل کالگن ، اگر آب بمدت 5 دقیقه بجوشد بالنسبه از املاح کلسیم بدوور خواهد ماند. عیب عمده اینکار در این است که مدتی از وقت خود را باید صرف جوش آوردن و سپس سرد کردن آب صرف نمود. من شخصا از روش داروی کالگن سالهاست استفاده کرده ام و آنرا کاملا رضایت بخش یافته ام.

گروهی از عکاسان ، بخصوص آن دسته که تجارب دیرینه دارند بر آنند که مخلوط نمودن دو داروی نو و کهنه نسبت به استفاده از مخلوط دو داروی نو دارای صحیح نیست . ایشان اعتقاد دارند که مخلوط دو داروی نو رنگ های روشن بهتری عاید نموده و کیفیت و رنگ آمیزی تصویر را بالا می برد. البته من هیچگونه تفاوت قابل ذکری در این روش ها نیافته ام .

 یاد آوری: از بهم زدن  بیش از اندازه ماده شیمیایی بپرهیزید چون این کار ممکن است در اغلب موارد به اکسیده شدن نا بهنگام منجر گردد.



|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388  |
 یوسفیه - اشعار - 22 ( ادبیات فولکلور) - ختم کتاب
یوسفیه - اشعار - 22 ( ادبیات فولکلور) -  ختم کتاب


بسم الله الرحمن الرحیم


ماه محرم شد عیان وای وای /گشته جهان پر ز فغان وای وای
باز شد از ماتم لب تشنگان / غلغله در کون و مکان وای وای
آه که از ظلم یزید لعین / گلشن دین گشته خزان وای وای
شد چو حسین وارد کرب و بلا / لشکر دشمن شد عیان وای وای
اول از و منع نمودند آب / بعد به کین بست میان وای وای
جنگ بپا گشت چو از هر دو سو / در حرم افتاده فغان وای وای
جسته ز جا اکبر یوسف جمال / شد بسوی رزم دوان وای وای
حمل نمود آنشه دین بر سپاه / گفت از آن خوف سنان وای وای
بسکه بیفکند سر و تن بخاک / گفت عمر از غم جان وای وای
ای سپه این وارث شیر خداست / از غضب حیدریان وای وای
جمله بتازید بر این نو جوان / ورنه بما نیست امان وای وای
لشکر کفار شدند حمله ور / بر سر آن تازه جوان وای وای
خورد تن نازکش از بسکه تیر / شد بدنش غرقه بخون وای وای
شبه نبی گشته ز زین سر نگون / شد تنش آغشته بخون وای وای
حضرت عباس شده بهر آب / بر سر آن قوم روان وای وای
دست شد از جسم شریفش جدا / گشته بخون غوطه زنان وای وای
حضرت قاسم چو شد از کین شهید / گفت عروس از غم آن وای وای
حلق علی اصغر بی شیر او / شد بدم تیر نشان وای وای
جسم حسین ابن علی چاک چاک / شد ز دم تیر سنان وای وای
از تن او بسکه روان گشته خون / از سر زین گشته نگون وای وای
شمر لعین خنجر بران بدست / شد بسوی شاه روان وای وای
کرد سر از جسم شریفش جدا / گفت پیمبر به فغان وای وای
چون تن او گشته ز کین پایمال / فاطمه گفتا به جنان وای وای
آتش کین چون به حریمش زدند / گفت علی نوحه کنان وای وای ............( سه بیت از میان رفته  - ن )
گر نشوی بر سر پل (1) دستگیر / کی گذرد "اعمی" از آن وای وای
"اعمی" محزون صراط دقیق (2) / از سقر شعله زنان وای وای

توضیحات:

(1) - پل صراط که گویند از مو باریکتر و از شمشیر برنده تر است - ن ، (2) ، صراط مستقیم ( سوره حمد)


بسم الله الرحمن الرحیم


ای امام عصر ای شاه جهان / ای ز تو بر  پا زمین و آسمان
ای که هستی مقتدای انس و جان / یک نظر کن جانب ما عاصیان
ما همه غرقیم در بحر گناه / کارمان گردید از عصیان تباه
گرچه ما را هست عصیان بس عظیم / لیک تو هستی کریم و هم رحیم
بنده کارش سر بسر جرم وخطاست / خواجه (1) شانش دائما لطف و عطاست
 معصیت ما را ز حق کرده است دور / ظلمت از دلهای ما بردست نور
زان سبب نزد تو ای عالیجناب / یک دعا از ما نگردد مستجاب................( دو بیت از بین رفته *)

توضیحات:
1 - آقا ، بزرگ ، سرور
* ر ک به یادداشت 22


 

تمام شد تصحیح ، پی نوشت ، لغت نامه ، یادداشت یوسفیه ، (تالیف محمد اسماعیل ابن ابراهیم متخلص به عمی در سنه ی محرم 1286 هجری - قمری ) ، از روی تنها نسخه خطی موجود و برای اولین بار ، شاخص ترین سند ادبیات فولکلور مربوط به حدود یکصد و پنجاه سال پیش ، در تاریخ یکشنبه پانزده شهر شعبان 1429 هجری - قمری
( مطابق با بیست و هفتم مرداد ماه 1387 هجری - شمسی)
                                                                                     محسن کلینی - اصفهان

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در جمعه پانزدهم خرداد 1388  |
 یوسفیه - اشعار - 21
وصیت کردن حضرت امام حسن (ع) به سید الشهدا (ع) و رحلت کردن آن حضرت


پس حسن آن پادشاه نشئتین / خواند نزد خویش شاه دین حسین
گفت با آن خسرو گلگون کفن (1) / کی حسین ، جان تو و طفلان من
یک وصیت می کنم اول تو را / کن پرستاری یتیمان مرا!
گر گنه کردند از ایشان در گذر / چون روی در کوفه ایشان را ببر
قاسمم را از وفا داماد کن! / از عروسی قلب او را شاد کن!
ای حسین ای خسرو لب تشنگان / رخت بر بندم چو من از این جهان
تو بده غسل مرا با جسم زار / خود کفن ساز و به تابوتم گذار!
پس ببر نعش مرا با صد فغان / بر سر قبر رسول انس و جان (2)
اندر آنجا با دو چشم اشکبار / کن نمازم بعد بر خاکم سپار
عایشه گر خواست تا غوغا کند / فتننه ها در دفن من بر پا کند
ای حسین مگذر از اهل کین و دین / خون هم ریزند از شمشیر کین
تو مرا ای نور چشمان ترم / دفن بنما نزد قبر مادرم
داد پس علم امامت بر حسین / ساخت او را پیشوای عالمین
شد وصیت های آن شه چون تمام / رو به قبله کرد با صد احترام
روح پاکش از بدن پرواز کرد / آشیان در باغ جنت ساز کرد
اهل بیتش جمله دل پر خون شدند / خلق یثرب سر بسر گریان شدند
کرد در گردن حسین شال عزا / زد بسر عباس از این ماجرا
قاسم از بهر پدر شد بی قرار / گشته عبدالله ز این غم اشکبار
زان مصیبت داغ زینب تازه شد / گریه ی کلثوم بی اندازه شد
در جنان زهرا گریبان  کرد چاک / مصطفی بر سر از این غم ریخت خاک
پس حسین تشنه لب با جان ریش / غسل داد آن شاه را بر دست خویش
چون کفن پوشاند بر جسم حسن / غلغله افتاد اندر مرد و زن
چونکه در تابوت آن شه را نهاد / آتش اندر جان انس و جان فتاد
چون حسن بنمود در تابوت جا / در تزلزل گشت عرش کبریا
خلق از دل ناله ها افراشتند / نعش او را از زمین بر داشتند
اهل یثرب جملگی از مرد و زن // همرهی کردند با نعش حسن
یک طرف بودی حسین بر سر زنان / زینب و کلثوم یکسو نوحه خوان
یک طرف قاسم گریبان کرد چاک / بر سر خود با فغان می ریخت خاک
یک طرف عبداله از غم دیده  تر / کرد بر پا محشر از قتل پدر
عون (3) جعفر خون جگر از یک طرف / می زدی عباس بر سر یک طرف
پس کجا بودند اندر کربلا / آن زمان کان خسرو گلگون قبا
با دل پر درد و جسم چاک چاک / پیکرش افتاده بد عریان به خاک
گاه می گفت ای جماعت العطش / گه ز سوز تشنگی میکرد غش
باز آن قوم از یمین و از یسار / حمله ور گشتند بر شاه کبار
نیزه می زد این یکی بر شاه دین / آن یکی می زد به جسمش تیر کین
آن یکی شمشیر می زد بر سرش / سنگ می زد آن یکی بر پیکرش
این یکی عمامه اش از سر کشید / آن یکی بر حنجرش خنجر کشید
حرمله برداشت از دوشش ردا / از قفا بنمود شمرش سر جدا
یک نفر پیدا نشد در آن زمین / تا نماید دفن نعش شاه دین
" اعمیا" بس کن حدیث تشنگان / باز احوال حسن را کن بیان

تیر باران کردن عایشه ملعونه نعش امام حسن مجتبی (ع) را


چونکه نعش مجتبی با احترام / شد بسوی روضه ی (5)خیر الانام
عایشه ( 6) شد زین حکایت با خبر / جمع کرد از فاسفانش (7) صد نفر
گفت می خواهند نعش مجتبی / دفن بنمایند نزد مصطفی؟
گر چنین کردند ای اصحاب من / می شود بی حرمتی بر باب من
گر چنین کاری کنند اسلامیان / می رود قدر ابوبکر از میان
پس بیائید ای محبان از وفا / تا کنیم ش تیر باران از جفا
الغرض گردید بر اشتر سوار / شد روان با آن گروه نابکار
بر حسین تشنه ره را بست تنگ / کرد بر پا فتنه و آشوب و جنگ
گفت با سلطان دین آن بد گهر / کی حسین کین فکر باطل در گذر
کی گذارم آنکه نعش مجتبی / دفن گردد در جوار مصطفی
هست لایق این مکان بر باب من / قابل این روضه کی باشد حسن
زین خیال ای آل حیدر بگذرید / نزد قبر مادرش او را برید
در بقی ( 8) او را سپاریدش بخاک / ور نه چشمش را نمایم چاک چاک
پس حسین آن هادی راه نجات / بر کلام او نفرمود التفات
عایشه زد بانک کی یاران من / تیر کین بارید بر نعش حسن
چون شنیدند این سخن آن ظالمان / تیر ها از کین نهادند بر کمان
در زمان از جور آن قوم لعین / تیر باران شد به نعش شاه دین
چون بنی هاشم بدیدند این چنین / بر کشیدند از میان شمشیر کین
جمله گردیدند بر اسبان سوار / مستعد (9) گشتند بهر کار زار
بعد از آن اصحاب با چشم پر آب / در بقی بردند نعش آن جناب
با دل پر درد و آه آتشین / آن عماری (10) را نهادند بر زمین
چون نگه کردند بر نعش حسن / سیزده پیکان بدیدندش به تن
چون برادر ها بر او کردند نظر / نوحه سر کردند یک بار دگر
شد بلند از هر کی افغان و شین / گوئیا آگه نبودند از حسین
کز ستم شد پاره پاره پیکرش / بعد از آن از تن جدا کردند سرش
با چنین احوال آن قوم ظلال / باز جسمش را نمودند پایمال
چونکه از قتل حسین پرداختند / اسب بر روی حریمش تاختند
از دو جانب مرکبان انگیختند  (11) / در حرم آن قوم بی دین ریختند
از سر زینب سنان (12) معجر کشید / عابدین را شمر از بستر کشید
این یکی کلثوم را غارت نمود / آن یکی عمامه ی آن شه ربود
این یکی بردی کلام الله را / کرد غارت آن یکی خر گاه (13) را
بر سکینه زد یکی چوب ستم / دیگری افکند آتش در حرم
کعب نی(14 ) می زد یکی بر عابدین / دیگری می زد به زینب چوب کین
باز کفر از حرمله (15 ) تاثیر کرد / عابدین را در غل و زنجیر کرد
کرد غل (16) در گردنش آن بی وفا / بست پایش را به زنجیر جفا
غل به گردن سر برهنه اشکبار / ساختش بر ناقه ی عریان سوار
تا چهل منزل میان آفتاب / عابدین را برد در شام خراب

اهل دنیا این بود رفتارشان / این بود با اهل حق کردارشان
بسکه مغرورند بر این ملک و مال / رفته بیرون از سر ایشان کمال
چونکه مغرورند بر جاه و جلال / زان سبب غافل شدند از لایزال
بسکه مغرورند بر دنیای دون / گشته از غفلت سیه دلهایشان
مال دنیا کرده بس دل شادشان / نیست عقبی هیچ اندر یادشان
عزت و کبر و جلال دنیوی / دورشان کرده ز فیض اخروی
قلبشان خالی ز ایمان گشته است / منزل و ماوای شیطان گشته است
گر کسی خواهد که اندر نزدشان / شمه ای از ذکر حق سازد بیان
یا حدیث از قول پیغمبر کند / یا که وصف از حیدر صفدر (17) کند
چون برد نام علی اندر زبان / مرتعش گردد همه اعضایشان
قلب ایشان نیست چون از کفر پاک / می شوند از نام حیدر خشمناک
بر کشند از دل فغان یا های و هو / کی فلانی این سخن ها را مگو
قلب ما تنگ است و مایل نیستیم / ورنه منکر از فضائل نیستیم
این دلیلی باشد از انکارشان / پس دگر باور مکن اقرارشان
دوستی گر داشتند با خاندان / می شوند از وصف ایشان شادمان
پس مشخص شد که ایشان کافرند / خصم جان اهل بیت طاهرند
عزت دنیا دو روز است ای عزیز / فکل عقبی کن اگر داری تمیز
اهل دنیا گر تو را عریان کنند / گرسنه از خانه ات بیرون کنند
ای برادر تو مشو غمگین از آن / کین بلا ها جمله باشد امتحان
گاه گاهی امتحانت می کنند / تا خلاص از نار سوزانت کنند
گر نیاید باورت این داستان / گوش کن تا یک مثل سازم بیان
یکزمانی هوش خود را جمع دار / تا که گردد بر تو مطلب آشکار
هین نمی بینی که باب و مادران / می کنند آزار بر این کودکان؟
کم نمایند از غضب ایذایشان / کم زنند چوب ادب بر پایشان؟
نیم روزی کاو (18) ندندش نانشان /کم نمایند از کرم احسانشان
کا و می گریند اندر دامنش / جان خود سازند قربان تنش
از برای آنکه طفل خرد سال / زین کشاکش ها شود صاحب کمال
دم بدم ادراک او افزون شود / تا که او هم صحبت خوبان شود
بی مربی ماند اگر طفل صغیر / چون شود ده ساله می گردد شریر
می کشد بیرون سر از حکم پدر / حرف او را نشنود اصلا دگر
می رباید روز مال مردمان / شب رود سوی عیال مردمان
چونکه عصیانش ز حد بیرون شود / با خبر از حال او سلطان شود
تنگ می گیرد بر او از هر طرف / تا که مال و جان او سازد تلف
چون خدا باشد رئوف مهربان / می نماید تربیت بر بندگان
گه غنی شان سازد و گاهی فقیر / گه عزیز و گاه می سازد حقیر
تا نماید پاک از عصیانشان / آن زمان خالص شود ایمانشان
پای تا سر جمله نورانی شوند / قابل درگاه ربانی شوند
در ریاض خلد (19) باشد جایشان / جنت رضوان شود ماوایشان
سعی ها کردم بسی در مثوی / تا سخن ها شد بیان در معنوی
گر بدی در خانه های قلب کس / بهر او بودی همین یک حرف بس (20)
چون نمایم هیچ کس در خانه نیست / قلب های خلق جز ویرانه نیست
چون بود این خانه ها ویران تمام / در همین جا می کنم ختم کلام

چون بقی گردید جای مجتبی / از قدومش شد بقی عرش خدا
کرد شاه تشنه لب بر وی نماز / بعد از آن با ناله های جان گداز
شاه مظلومان دو چشمان پر ز آب / گنج حق را کرده پنهان در تراب (21)
اعمیا بر گو شب و روز این سخن / تا به محشر دست تو گیرد حسن


توضیحات:
1- کفن خون آلود ( گویند آب غسل شهدا خون آنهاست - ن ) ، 2 - آدم ها و اجنه ( در جریان سیال ذهن بعضی از مقتل نویسان آمده که روز عاشورا اجنه بسرکردگی زعفر جن آمادگی خود را جهت همراهی با امام حسین (ع) اعلام داشتند) ، 3 - مساعدت ( احتملالا مساعدت کنندگان و مدد کاران) ، 5- گلزار ، گلستان     6 - دختر ابو بکر 7- فاجر ، انجام دهنده کار های زشت و فاسد ، بیرون رونده از فرمان خدا ، گناهکار ،            8 - ( مخفف بقیع) جایی که در آن درختان گوناگون باشد ، و نام گورستانی در مدینه ، 9 - آماده ، 10 - کجاوه ، هودج ، تخت روان مانندی که تابوت مرده را در آن می گذارند و به گورستان برند ، 11 - به جنبش در آوردن ، جنباندن از جای ( تاختن اسب - ن) ، 12 - از اشقیاء ( سابق الذکر) ، 13 -خیمه بزرگ ، سراپرده ، 14 - چماق ، کلوخ کوب ( سابق الذکر) ، 15 - از اشقیاء ( همان که تیر بر گلوی علی اصغر - ع- زد)، 16 - طوق ، گردن بند ، بند آهنی که به گردن و پای زندانیان می بندند ، 17 - درنده  صفت ، شجاع ، دلیر ، جنگاور ، صف شکن و صف زن هم گویند ، 18 - که او را ( او اشاره به کودکان است - ن ) ، 19 - بهشت ، 20 - در خانه اگر کس است یک حرف بس است ( ضرب المثل) ، 21 - خاک





 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در جمعه پانزدهم خرداد 1388  |
 
 
 
بالا