یوسفیه – اشعار – 9
کی توان بی ذلت عزت یافتن / در مقام قرب حق بشتافتن
گر تو عزت خواهی اندر روزگار / دست خود را از مشقت بر مدار
تا نگردد آستان ماوای تو / کی شود در صدر مجلس جای تو؟
هر که اول صدر مجلس جا گرفت / عاقبت در آستان ماوا گرفت
هر که شد در آستان ماوای او / عاقبت شد صدر مجلس جای او
ای بسا شخصی که با صد اقتدار / می گرفت او صدر هر مجلس قرار
عاقبت ماوای او ویرانه شد / منزلش در آستان خانه شد
ای بسا شخصی که با خواری و زار / خاک روب خانه می کرد اختیار
عاقبت بر کرسی زرین نشست / نزد هر سلطان با تمکین نشست
ای بسا منعم که او محتاج شد / ای بسا درویش که افسر تاج شد
ای بسا مستکبر نا پایدار / کو به عالم می نمود او افتخار
کز من اندر خلق کو افضل تری؟ / اندر عالم کو ز من اکمل تری؟
من ز خویش و اقربایم بهترم / بر عمو و بر بنی عم سرورم
عاقبت از چرخش اسن چرخ پیر / آن سر پر کبر او آمد به زیر
آن که اندر ظرف چینی خور شام / عاقبت در ظرف سگ خورد او طعام
تو مپندار از رفیقان بهتری / گر خیالاتت چنین باشد خری!
از تکبر بر گدایی می رسی / از منم بر بی نوایی می رسی
عاقبت گردی تو در دوزخ مقیم / چونکه بیرون رفت پایت از گلیم
آن شنیدستم کسی از قوم دون / پانهادی از گلیم خود برون
دائما گفت او ز روی افتخار / نزد هر کس در نهان و آشکار
کز عمو و از بنی عم و تبار / بر من اندر خلق باشد ننگ و عار
عار دارم بلکه از نام پدر / من کجا آن باب را باشم پسر؟
عاقبت او مفلس و بیچاره شد / تا که ناگه از وطن آوراره شد
آنکه می انداختی سلف از نبات / عاقبت گردید محتاج زکات
ای برادر تا توانی در جهان / تو مکن کبر و منم بر دیگران
فخر از دولت به مسکینان مکن / بی نوایان را ز خود محزن نکن
تا توانی یک دلی آور بدست / ورنه آسان می توان دل ها شکست
دل شکستن نیست در عالم هنر / رحم را کن پیشه ای نیکو سیر
گر کنی رحم از کرم بر خوشه چین / یک بکاری صد بروید از زمین
رحم کن کین رحم باشد اصل دین / رحم باشد شیوه اهل یقین
رحم نزدیکت نماید بر خدا / رحم سازد از تو رفع هر بلا
رحم از دوزخ تو را بخشد نجات / رحمت آسان بگذراند از صراط
چون که رفته رحم و انصاف از میان / زان سبب رحمت نبارد زآسمان
ترک شد از خلق چون خمس و زکات / زان سبب خشکید آب از هر قنات
گر به عبرت بنگری در مردمان / نیست از اسلام الا یک نشان
گر بپرسی آن نشان باشد کدام / یک صلوات ظهر است و یک صیام
نیست از قرآن به جز حرفی به جا / نیست از ایمان به غیر از ادعا
نام دینی می برند اندر زبان / تا که باشد حفظ جان و مالشان
ورنه از حق نیست اصلا باکشان / ربشان باشد همان املاکشان
آستان = کفش کن ، جلو در ، در گاه ، خاک روب = محل خاک و خاشاک و آشغال که از جارو کردن زمین جمع شود ، اقربا = نزدیکان ، ...پایت از گلیم = ابن خلدون منشا تمدن را بادیه نشینی می داند و نمونه های بارز آن زوال امپراطوری روم و ایران ساسانی است. " آنها همگی در شهر ها ظلم و عصیانگری کردند و در آنها بسیار فساد بر انگیختند." ( 12،11،:89 – قرآن مجید اشاره دارد به زوال تمدن)، سلف =باجناق ، فردیکه خواهر زن فرد دیگری را به زنی گرفته باشد . احتمالا نبات به سمت کسی پرتاب کردن کنایه از نعمت فراوان داشتن است – ن ، خوشه چین = بر داشت محصول، حفظ جان و مالشان = اشاره به افرادی که از دین استفاده ابزاری می کنند ( ر ک به یادداشت ها)
گر کسی اندر میان کائنات / بر زبان جاری کند اسم زکات
خلق می گویند او را کی فلان / گر گرسنه گشته ای کن فکر نان
چون نمی خوانند قرآن ماو سال / وقت مردن زان سبب گردند لال
چونکه بر اموال دنیا مایلند / زان سبب از حق بکلی غافلند
حرص دنیا کرده از حق دورشان / کرده خود بینی ز باطن کورشان
چونکه از یاران شیطان گشته اند / مانع خواندن ز قرآن گشته اند
چونکه تشویشی ندارند از جهیم / سود می گیرند از طفل یتیم
گفت روزی خاتم پیغمبران / کز ربا دوری کنید ای امتان
کاین ربا از هر گنه باشد بتر / هست جای سود خواران در سقر
هم بود بد تر ز می خوردن ربا / بلکه این سود است بد تر از زنا
کی ز دوزخ سود خر یابد نجات؟ / سود خوردن هست بد تر از لواط
از زکات و خمسشان باشد ابا / لیک می گیرند از مردم ربا
باز گفته حضرت خیر العنام / هست جنت بر رباخواران حرام
این ربا گردد همه نار الیم / این ربا خور هست زقوم جهیم
باعث تلخی و جان کندن رباست / سر وحشت در دم رفتن رباست
بایدم خاموش شد از این مقال / ورنه می سازند خونم را حلال!
گر نبودم خوف قتل از مردمان / طول می دادم بسی این داستان
لیک می بندیم لب از این مقام / در دعا سازیم مطلب را تمام
بار الها سوی "اعمی" کن نظر / از گناهانش ز شفقت در گذر
ساخت شیطان غرقه در عصیان مرا / کرد عصیان دور از یزدان مرا
تا نیامرزی از این دار فنا / با الها تو مبر بیرون مرا
بانی این نظم را ای بی نیاز / کن تو در دنیا و عقبا سر فراز
بار الها آنکه این خط را نوشت / منزل و ماوای او را کن بهشت
پر نما از نور قبر مادرش / حله فردوس پوشان در برش
حاضران را از صغیر و از کبیر / کن تو رحمت ای خداوند قدیر
پایان دفتر دوم
_______________________________________________________________________________
گشته اند = در متن " می شوند"، امتان = جمع امت و نیز امم ، جهیم = ( در متن جحیم) = دوزخ ، کلماتی که نگارنده به عنوان غلط املایی تصحیح نموده و یا به آن اشاره نموده نشان می دهد حدود دو قرن پیش یعنی زمان حیات شاعر این کتاب ، تقریبا 90 در صد مردم بیسواد بوده اند که البته چیزی از وسعت دید و فهم فرهنگی ایشان نمی کاهد. ضمنا کلمات مصطلح عربی که اکنون پس از قرن ها لباس فارسی پوشیده اند ، همانگونه که در آوا تغییر کرده اند می توانند در شکل ظاهری یا واژگانی نیز لباس فارسی بپوشند. کلمه مورد بحث نیز می تواند از جمله این واژه ها تلقی گردد – ن ، حله = جامه و لباس ،
حاضران = خوانندگان کتاب