بهترین ترجمه ها-تالیفات
 فالکنر - بررسی رمان ها - 2

فالکنر - بررسی رمان ها - 24

آبسالوم ، آبسالوم ( 1936)
 
(آبسالوم : اسم پسر داوود نبی که بر علیه او شورید - انجیل - لغت نامه وبستر)

شخصیت ها :


توماس سات پن
الن کولد فیلد سات پن          : همسر دومش
هنری سات پن                   : پسرشان
جودیث سات پن                 : خواهر کوچکتر الن
گود هو کولد فیلد                : پدرشان
ژنرال جیسون
کامپسون دوم                    : تنها دوست سات پن
واش جونز                         : سفید پوست فقیری که بعضی اوقات کار های سات پن را انجام می دهد
میلی جونز                        : نوه دختری واش
کلای تی ( کلایتم نترا)         : دختر سات پن از یک برده سیاهپوست
چارلز بون                          : پسر سات پن از همسر اول
چارلز اتی نی سنت ورلی بون : پسر چارلز از یک زن دو رگه
جیم باند                           : پسر دیوانه اتی نی بون از یک زن سیاهپوست

ناقلین :

روزا کولد فیلد                      : که قصه را برای کونتین باز گو می کند
جیسون کامپسون سوم          : که قصه ای  که از پدرش ژنرال کامپسون شنیده  را نقل می کند
کوئنتین کامپسون                  : که آنچه از میس روزا   از پدرش شنیده  به همراه آنچه خود بخاطر می آورد را نقل می کند
شریو مک کانون                    :هم اتاقی کونتین در دانشگاه هاروارد است

خلاصه داستان

پسر ویرجینیای فقیر که کوه نشین سفید پوستی است موسوم به توماس سات پن ، تقریبا دوران نو جوانی را گذرانده بود که خانواده اش به سمت مشرق به طرف تاید واتر عزیمت نموده و برای اولین بار با سفید پوستان متمول و پولداری که صاحب برده سیاه هستند بر خورد می کند ، وی با این فکر بزرگ شده که آدم ها لاجرم همانند یکدیگر و اعتقاد دارد که اموال و دارایی مختصر بیش از آنکه علامت برتری باشد نشانه بخت و اقبال است . سات پن جوان نمی تواند تصور کند که کشت کاران متمول ، وی و خانواده اش را پست تلقی کنند ، تا آنکه یک روز  هنگامی که می خواهد پیغامی را به یک خانه اربابی برساند از نوکر سیاه پوست می شنود که باید خانه را دور زده و از در پشتی وارد شود.بدین ترتیب دیدگاه معصومانه وی نسبت به زندگی از بین می رود. او نتیجه می گیرد که با " آنها" یعنی افرادی که لیاقت و شایستگی افراد را در گرو پول می دانند ، فقط بایستی با استفاده از شیوه خودشان یعنی پول ، برده و مستقلات به مبارزه بر خاست : بدین ترتیب سات پن ، برای آنکه در اجتماع برای خود مقامی احراز نماید تصمیم می گیرد عضو طبقه ای شود که او را به چشم خواری دیده اند و از این رو خط مشی و مجموعه قوانین جامعه اشرافی جنوب را به عنوان دستور کار خویش می پذیرد.
سات پن به وست ایندیز ( مجموعه جزایری که از فلوریدا تا ونزوئلا ادامه دارند - م ) می گریزد تا در آنجا بخت خویش را باز یابد. در آنجا با دختر یک مزرعه دار اهل ها ئی تی ازدواج می کند ، اما طولی نمی کشد که پس از تولد پسرشان متوجه می شود همسرش دارای خون سیاه پوستی است . با علم به اینکه جهت پر کردن خلاء و جامه عمل پوشانیدن به رویاهای بلند پروازانه ، تنها پول و ثروت کافی نیست و اصالت و نژاد نیز ضروری است ، همسرش را طلاق داده ، هائی تی را ترک می کند و تلاش خویش را از سر می گیرد.
در سال 1833 ، سات پن ، بدون داشتن گذشته شایان توجه و تقریبا بدون هیچگونه ما یملکی به جفرسون واقع در ایالت می سی سی پی وارد می شود. وی یکصد مایل از اراضی حاصلخیز بخش سفلای رود تا لا ها چی را با آخرین بقایای سکه های طلایی که برایش باقی مانده از رئیس قبیله ، چی کا سا ، یعنی از ایکه موتوبه می خرد و جهت محضری کردن و ثبت آن اقدام نموده و سپس ناپدید می شود. یکماه بعد ، با یک واگن پر از سیاهپوستان بدوی فرانسوی زبان و یک معمار فرانسوی مراجعه می کند تا ساختن خانه اش را آغاز نماید. پس از دو سال خانه مهیا می شود و برای سه سال بعد سات پن در خانه اربابی لخت و بی در و پیکر خود تنها بسر می برد. سپس از ژنرال کامپسون مقداری بذر قرض می گیرد و برای اولین بار اراضی خود را زیر کشت می برد. پنج سال بعد از ورودش ، خانه را سر و سامان داده و با الن کولد فیلد ، یعنی دختر گود هو کولد فیلد که از متدین ترین و محترم ترین افراد شهر است ازدواج می کند. الن دو فرزند موسوم به هنری و جودیث  برایش به دنیا می آورد.
در سال 1859 هنری سات پن وارد دانشگاه می سی سی پی واقع در چهل مایلی آکسفورد می شود. در آنجا وی چارلز بون را ملاقات کرده از جمله دوستان صمیمی او می شود. وی ده سال از هنری بزرگتر بوده و هنری خبر ندارد که بون ثمره اولین ازدواج غفلت بار سات پن بشمار می رود. این دو مرد جوان تعطیلات کریستمس را در املاک سات پن می گذرانند و سپس بلافاصله ازدواج چارلز و جودیث توسط الن پیشنهاد می شود. هنگامیکه در طی تعطیلات کریستمس سال بعد ، چارلز مجددا به همراه هنری به مزرعه می آید ، سات پن به هنری می گوید که ازدواج بین جودیث و چارلز نمی تواند صورت بگیرد.هنری که تمایلی ندارد علت مخالفت پدرش را با این ازدواج بداند ، از حق و حقوق خویش صرف نظر کرده و به همراه چارلز به نیو ارلئان می رود. در آغاز جنگ داخلی که در بهار سال بعد اتفاق می افتد ، این دو مرد جوان به می سی سی پی مراجعت نموده و به یک واحد نظامی در دانشگاه ملحق می شوند ؛ سات پن شخصا عازم جنگ می شود و در آنجا به عنوان فرماندهی دوم در هنگ سپاه پیاده 23  تحت فرماندهی سرهنگ سارتوریس انجام وظیفه نموده و سال بعد به درجه سرهنگی مفتخر می شود.
هنری و چارلز تمام دوران جنگ را با هم می گذرانند و هنگامی که دیگر جنگ مراحل پایانی خود را می گذراند عازم اراضی سات پن می شوند. سپس برای جلو گیری از ازدواج ممنوع بین چارلز و جودیث ، هنری چارلز را مقتول ساخته و متواری می گردد.
هنگامی که سات پن چند ماه بعد از جنگ بر می گردد و رویا های خویش را برای تاسیس دودمان اصیل خانوادگی نقش بر آب می بیند ، همسرش سه سال است که در گذشته است . پسرش از ترس قانون متواری است و دخترش تصمیم گرفته که ازدواج نکند. سات پن بخاطر اینکه وارث مذکری پیدا کند که جای هنری را بگیرد با خواهر زنش نامزد می شود. وی علیرغم نفرت نسبت به سات پن آنرا می پذیرد ولی چون سات پن شرط می گذارد که ابتدا باید امتحان کرد و اگر فرزند پسر بدنیا آمد آنوقت ازدواج می تواند سر بگیرد ، از ازدواج با وی خود داری می کند. سپس سات پن نوه دختری واش جونز ، که سفید پوست فقیری بوده و گاه بیگاه کار های او را انجام می داده را مورد تجاور قرار می دهد. به خاطر بی توجهی کامل سات پن نسبت به دختر و فرزند ، جونز او را می کشد. متعاقب آن نوه دختری و نوزاد را مقتول ساخته و در پی تهدید گروهی که به همراهی کلانتر جهت دستگیری وی به اتهام قتل سات پن آمده اند به زندگی خویش خاتمه می دهد.

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در شنبه بیست و نهم فروردین 1388  |
 فالکنر - بررسی رمانها - 2

فالکنر - بررسی رمانها - 23

...های تاور که قبلا با خاطرات گذشته سر می کرده ( اکنون) نا گزیر است به سمت واقعیتی قدم بر دارد که پیش از آن از انجام آن امتناع می کرد: وی اکنون نیز سعی می کند تا از روبرو شدن با آن بگریزد. وی حتی به قیمت زندگیش سعی دارد خود را متقاعد نماید که " این حق هر انسانی است که بتواند خود را از بین ببرد ، و تا مادامی که به زندگی ادامه می دهد ، زندگی شخص دیگری را به مخاطره نیافکند." ( ص 429) ولی او همچون هر کس دیگر نمی تواند صرفا بخاطر خود به زندگی ادامه دهد. او نه تنها زندگی خود بلکه زندگی همسرش را نیز بر سر تاوان زندگی شبح گونه می نهد. وی می داند که آمدن به جفر سون جهت خدمت به خداوند نبوده بلکه به این جهت بوده که بتواند بهتر خاطرات پدر بزرگش را تداعی کند. و بهمین دلیل است که از خود نسبت به مریدانش سلب مسئولیت نموده و از موعظه دست بر می دارد. های تاور مورد ایذا و اذیت قرار می گیرد و این نه به دلیل اجر اخروی است بلکه از آن روست که می خواهد اطمینان حاصل نماید که از دنیا رو گردان شده است . اکنون می بیند که با راهی که میرود اسباب یاس و مرگ همسر را فراهم نموده است.
"... پنجاه سال می شود که من حتی خاک هم نبوده ام: من تنها لحظه ای از تاریکی بوده ام که در آن اسبی تاخته و اسلحه ای فرسوده شده  و به فرض اینکه من در لحظه مرگ پدر بزرگم در قالب او فرو رفته باشم ، تباه کننده زن نوه پسریم ( یعنی خودم - م ) بوده و او را به قتل می رساندم. چون به نوه ام نه اجازه زندگی دادم و نه اجازه مرگ..." ( ص 430)
اگر چه هیچ اطمینانی وجود ندارد که های تاور ، حالا که بخود آمده شرکت فعالانه ای در زندگی داشته باشد و یا به مدد آذرخشی که حاصل شده یک چند در میان آدم ها وول بخورد ، تشخیص وی از آنچه بوده مثبت و موفقیت آمیز به حساب می آید ؛ موفقیتی که وی طی آن می رود که با سری بر افراشته که از میان سایه های یک زندگی پوچ و تهی بیرون آمده است خود نمایی کند.
بایرون در بسیاری از جهات ، بر گردان مضحکی از های تاور است. بایرون نیز همانند این مرد مسن تر از خود از تماس مستقیم با زندگی طفره می رود و آنچنان از انظار پنهان است که فقط تعداد انگشت شماری از وجودش مطلع هستند. با این نوع زندگی : " شانس آسیب دیدن وی وجود نداشت." ( ص 366)
بایرون از طریق لنا به نحو فعالانه ای در زندگی دیگران نقش دارد و به نحو خنده دار و مسخره ای خود را به پای زندگی لنا می ریزد. اینجاست که بی تفاوتیش را از دست داده و می آموزد که مرد عمل باشد و با غرور قدم بر دارد و بپذیرد که احتمالا آسیب پذیر است . به عبارت دیگر وی از یک دنیای پر از اوهام و شبح گونه به سمت شناخت واقعیت گام بر می دارد:
" مثل این بود که من و او ( لنا - م ) و تمامی مردمی که مجبور بودم با آنها بیامیزم ، تنها واژه هایی بودیم که هر گز بر چیز خاصی دلالت نداشتیم و حتی خودمان هم نبودیم ، در حالیکه آنچه ما بودیم همچنان جریان داشت ، بدون آنکه حتی جای خالی واژه ها را از دست داده باشیم." ( 352)
کوتاه سخن اینکه وی زنده ماندن را آغاز نموده و به طرز مضحکی از خویش آگاهی می یابد. میزان این آگاهی نسبت به آگاهی های تاور از ابعاد دراماتیک کمتری بر خوردار است و در پایان ( همچنانکه برای هر قهرمان کمدی دیگری پیش می آید) به دختر مورد علاقه  خویش دست می یابد و یا حد اقل این اجازه را می یابد که وی را همراهی نماید. ره توشه و اثاثیه ای که خریداری می کند از احساس آرامشی منفور و غیر اخلاقی حکایت دارد که پس از قربانی شدن جو و شکوفایی غم انگیز تاور به آن دست می یازد.
روشنایی در ماه اوت دارای دو پرداخت کاملا متفاوت زندگی و هستی است : یکی از این دو پرداخت به لنای ساده دل تعلق دارد که اساسا مقید به چیزی نیست و دیگری متعلق به دنیای کالوینیستی ( سر نوشت هر کس بر پیشانی شخص رقم خورده - م ) است که به جامعه متمدن اختصاص دارد. ضرورتا بین افراط یکی که نسبت به ارتکاب گناه جهل حیوانی دارد و تفریط دیگری که از دنائت بشر آگاهی دارد تضاد وجود دارد. لنا دارای معصومیتی مربوط به قبل از هبوط آدمی است: وی آشکارا خود را به عنوان یک زن فرو افتاده ، با هر تعبیر که باشد ، برابر نمی بیند. وی از تصور اینکه مبادا دیگران نیز وی را اغوا نمایند ، عاجز است . لنا زنی معصوم و اعتماد کننده است و به همان اندازه که نسبت به ارتکاب گناه بی اطلاع است ، از مکر عاری است. نقطه مقابل آرامش وی جو است که در مرکز رمان نشو و نما می کند. جو ، مذکر ، سلطه جو ، انعطاف نا پذیر ، جبار ، خشم گیر و حاصل گناه موروثی آدمی است. میراث تقصیرات آدم و کفاره اعمال اوست. عدالت در این دنیای کالوینیستی بدون رقت ، و همراه با بی رحمی است. در این دنیا به ندرت مسیح ظاهر می شود ( یا اصلا ظاهر نمی شود) و شفاعت کننده ای دلسوز است در برابر خدای عادل و خوفناک.
لنا نمایانگر دینی است مربوط به ازمنه پیش : الهه مادر در فرهنگ یونان باستان . انتخاب عنوان ( روشنایی در ماه اوت) نشان از آن دارد که فالکنر سعی می کند دین مردم باستان را با دین مسیحی مدرن در دو طرف ترازو قرار دهد.
در ماه اوت چند روز است که طی آن نوری بر پهنه رود می سی سی پی می افتد که پرتو درخشانی دارد ، پنداری این نور مربوط به امروز نیست ، بلکه مربوط به دوران کهن است...این نور احتمالا از اسطوره نیم انسان نیم حیوان و اسطوره خدایان باستان و ... " الیمپوس نشان دارد... آن (عنوان کتاب) مرا یاد آن وقت ها انداخت . تلالویی کهن تر از مسیح. شاید ارتباط آن بخاطر لنا گرو باشد که بی قیدی مذهبی اش دارای درون مایه هایی از آن زمان است که وی را قادر ساخته همه چیز را قبول کند..."( ص 199)
بنابر این لنا ( که اسمش کوتاه شده یک اسم یونانی ، یعنی هلنا ، به معنی مشعل و روشنایی است ) منعکس کننده شعاع نورانی زمانی کهنه تر است که به آرامی در رمان جریان دارد، در حالیکه هاله تیره و تار زمان حال چهره جو کریستمس را در خود گرفته است.
در رمان تلاش زیادی به عمل آمده تا چهره مسخ شده ای از مسیح در چهره جو تجلی می یابد. جو یک ناجی اخته است که فقط آزار می بیند ، بدون آنکه بتواند باعث آمرزش گناهان باشد. بطور حتم بعضی از منتقدین بی علاقه نیستند که در این حقیقت که جو از پدر و مادرش اطلاعی ندارد و یا اینکه در شب کریستمس پشت در پرورشگاهی رها شده و بخاطر پول توسط دوستی لو رفته است رد پایی از سمبل بیابند. بهر حال بین سمبلی که آنها در پی آن هستند و سمبلی که در داستان آمده است اختلاف وجود دارد.
آنقدر ها هم که تصور می شود جو ، سمبل یک مسیح بی یال و دم اشکم نیست ، بلکه یک شخصیت رمانی است که تجربیاتش بیشتر جنبه نمایشی داشته و برای خواننده از بار عاطفی بیشتری بر خوردار است. اگر با حکایت مسیح عجین می شود بیشتر به شکل گریز از اوست : جو هر گز نمی پذیرد که خالصا مخلصا سمبلی مذهبی است ، بلکه بالعکس با مقیاسی وسیع شخصیتی انفعالی پیدا می کند. در بیرون ، اشکالی از عقاید مذهبی و حالات مربوط به آن به نحو انعطاف  نا پذیری شکل قانونی بخود گرفته و در نتیجه احکام اخلاقی خشک و رعب انگیزی اعمال جو را زیر نظر دارند. های تاور از خود سوال می کند: " و چرا نباید مذهب آنها ، آنان را به سمت مصلوب کردن خود و دیگران سوق ندهد؟ چون همدردی با وی ( کریستمس) به معنی قبول تردید در خود است و نیاز مند دلسوزی دیگران بودن را با خود به همراه می آورد." ( ص 2 - 321)
شخصیت های کالوینیستی از قبیل مک ایچرن ، هاینز ، گریم و جوانا بردن ، همگی با دیدگاه های فاناتیک و تعصب آلود خویش زندگی را بطور مطلق در ارتباط با سیاه و سفید ، خوب و بد ، خدا و شیطان تفسیر می کنند و با اساس قرار دادن اعمال خود بر مبنای ترکیبی انعطاف نا پذیر و خشک ، نیاز به حق اتنخاب و امکان پاسخ گویی به دیگران به عنوان افراد انسانی را در خود از بین می برند و خود را از شر آن خلاص می کنند.
عامل مشترک در بسیاری از رمان های فالکنر ، موضوع غربت انسان و انزوای اوست و بنا نهادن هر چیز به جز ارتباط مصنوعی و باسمه ای بین افراد ، مشکل و لاینحل به نظر می رسد. این امر معمولا در نتیجه شکست در تفهیم واقعیت است که به جز در موارد کلیشه ای و الگو هایی که طی آن افراد به عبث تحت فشار قرار گرفته اند  واقعیت  گریز نا پذیر می شود  و خود را با الگو ها وفق می دهد.
در روشنایی در ماه اوت ، این موضوع دوگانه - یعنی شکست در ایجاد و تماس و قرار دادن زندگی در یک الگوی از پیش تعیین شده - از طریق در انزوا قرار دادن شخصیت های اصلی از لحاظ فیزیکی و ادبی - عمق بیشتری می یابند. این انزوا مکمل غربت و تنهایی عاطفی و روحی آنان می شود . بهر حال ، شخصیت ها باید بخشی از خود شناسی را در ارتباط با جامعه بپذیرند ، جامعه ای که به نوبه خود ، بخاطر غیاب اعضای خود ، به نوعی خود را باز می یابد.
سفید ها ، پروتستان ها ، جنوبی ها و اهالی جفر سون ، در راه برسمیت شناختن خود به عنوان سفید ، با جو که سیاه است ، جوانا که شمالی است و های تاور که عقاید خویش را انکار کرده است به تعارض می پردازند. بنابر این جامعه و افراد منزوی از آن به مفهوم منفی هنوز از درون به هم وابسته اند. علاوه بر این ، هم فرد و هم جامعه زندگی را در ارتباط با واکنش های کلیشه ای می نگرند و از این دیدگاه انعطاف نا پذیر رنج می برند و در نتیجه قادر به انجام اعمال پسندیده و مسئولانه نیستند. هم جامعه و هم فرد ، هر دو مقصرند - جامعه بخاطر اینکه با فرمول های مرده زندگی کرده و نسبت به آنها از خود واکنش نشان می دهد و فرد به خاطر اینکه تلاش می کند خود را از جامعه جدا کند که در تحلیل نهایی لجاجت و بیگانگی با انسانیت عاید می شود. بر اساس تشخیص های تاور هیچکس ، ولو افرادیکه قبلا قصد نا بودی خود را در سر پر ورانده اند ، نمی تواند خود را از بین ببرد ، بدون آنکه دیگران را از بین نبرده باشد. هیچ عاملی نیست که دارای باز تاب متقابل نسبت به زندگی دیگران نباشد : جامعه (یا انسانیت ) و فرد ضرورتا با هم پیوند دارند.
 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388  |
 

 فالکنر - بررسی رمانها - 22

یک مرحله گشتاری تدریجی از بیرون بر زندگی جو سایه انداخته است . ابتدا از سوی جوانا و سپس پس از مرگ جوانا از طرف مردم شهر. جو سعی دارد از طریق ارعاب حق خویش را مبنی بر آنچه خود انتخاب می کند به نمایش بگذارد. وی سعی می کند آگاهی خویش را بر جامعه اعمال نماید ؛ جامعه ای که همانند جوانا به او ، نه به چشم یک شخص معمولی ، بلکه همچون یک سیاه نگاه می کند. یکبار براون وحشت زده و حریص فاش می کند که بخشی از وجود او سیاه است. اهالی شهر ، تماما ملاحظاتی که دال بر بی گناهی احتمالی جو است را ندیده می گیرد. شهرت براون که محل شک دارد را فراموش می کنند و حتی این حقیقت که جو به یک مرد سفید پوست شباهت دارد را تنها بخاطر اظهارات براون که عکس قضیه را می گوید رد می کنند. در تصور عموم ، جو تبلور شیطان صفتی ، نابکاری و وحشت است که در ذهن یک سفید مقیم جنوب در باره سیاهان وجود دارد ، در حالیکه قربانی او یعنی جوانا ، این شمالی قابل سر زنش و " سیاه باز" تا مرحله زن متشخص جنوبی که مورد تجاوز یک سیاه واقع شده  و توسط وی به قتل رسیده است اعتلا می یابد. واکنش های دامنه داری اجتماعی بصورد خود کار بر اوضاع غلبه می یابد و خاطر افراد جامعه را نسبت به نیاز برای تفکر و حفظ مسئولیت فردی آسوده می کند. چرخ ها به حرکت در می آیند و متوقف نمی شوند تا قاتل سیاه رسما تحت تعقیب قرار گرفته ، دستگیر و سپس مجازات می شود.

در طی یک هفته بعد از قتل ، هنگامیکه جو در جنگل پنهان شده و تقریبا بطور کامل ارتباط وی با آدم ها گسسته شده است و حتی روز های هفته را گم کرده است به نحوی در می یابد که برای اولین بار بین او و آدم های دیگر ارتباط وجود دارد. حالا که وجودش باعث ایجاد رعب و وحشت در بین سفید و سیاه شده حس می کند که به آدم ها تعلق دارد. او مودبانه از زن هراسانی که از وی خواسته که برایش روز های هفته را مشخص کند تشکر می کند و به دستپاچه شدن خانواده سیاه پوستی می اندیشد که به وی غذا داده اند و " آنها از من ترسیده بودند ، از برادرشان ترسیده بودند." (ص 293)

وی که به نازلترین ضروریات زندگی تن داده با مقدار کمی غذا و بدون هیچگونه پناهی برای اولین بار ، به نوعی درک و شناخت نائل می آید ؛ شناخت نسبت به چیزی که انجام داده و پذیرش کور کورانه نسبت به عواقب آن

...او دو باره وارد آن می شود ، ( وارد ) خیابانی که برای مدت سی سال از آن گریخته بود ... وی دایره ای زده و خود  هنوز در آن گرفتار است ... ( او فکر می کند) : و من در طی این هفت روز ، راهی دور تر از این سی سال پیموده ام ، ولی هر گز پا را از این دایره بیرون نگذاشته ام . من هیچوقت نتوانسته ام خود را از این حلقه بیرون بیاندازم : حلقه اعمالی که قبلا انجام داده ام و هر گز نتوانسته ام پا را از آن بیرون نهم    (ص 7 - 296)

قتل جوانا و مرگ جو ، عواملی هستند که های تاور را مجبور به ترک انزوا می کنند و باعث می شوند تا وی به شکست خود واقف شده و به شناسایی مسئولیت خویش نائل آید. های تاور ، همانند جو ، به دنبال شناخت خود از دایره آدم ها فاصله می گیرد ، با این تفاوت که جو جهت اعلام موجودیت خویش از بکار بردن خشونت ابایی ندارد . های تاور از دنیا به سمت گذشته موهوم خویش می گریزد و خود را از طریق مجسم نمودن پدر بزرگ خوش گذران خود شناسایی می کند ؛ کسی که بیست سال قبل از تولد وی بدرود حیات گفته است. رانده شدن از کلیسا و تقریبا از شهر تاوان هایی بودند که وی جهت تن در ندادن به خواری و خفت ناشی از زندگی فعلی و در گیر نشدن با آن پرداخته است و همین امر سبب شده تا مدت بیست سال از دنیا کناره گیری نموده و همچون شبحی به زندگی ادامه دهد. هنگامیکه بایرون می آید تا با او راجع به لنا و جستجو برای شوهرش صحبت کند مطلع می شود که چگونه بایرون و لنا با یکدیگر روبرو شده اند و لذا بیم آن دارد که این امر او را بطور ناخواسته به سمت حوادث ناشی از قتل جوانا بدست جو سوق دهد. های تاور ، با علم بر اینکه بخشی از وجود کریستمس سیاه پوست است ، به ابعاد وسیع فاجعه ای که می خواهد اتفاق بیفتد پی می برد:

" آیا به اثبات رسیده و مسلم شده که وی دو رگه است؟ بایرون فکر کن اگر مردم او را بگیرند خواهی دید که خون سیاه پوستی داشتن چه معنی دارد ... مرد بیچاره ، انسان بیچاره." ( ص 87)

بعد ها هنگامی که های تاور توسط یک خوار بار فروش از محاکمه کریستمس مطلع می شود ، دیگر تقریبا مغلوب شده است . وی با درک اینکه گرد باد حوادث وی را می بلعد و با علم به نتیجه اجتناب نا پذیر آن ، از ته دره فریاد بر می آورد که:

" من نمی خواهم . من نمی خواهم . من قبلا تاوان بر کنار ماندن را پرداخته ام... نه من نمی خواهم." ( ص 2 - 271)

وی نمی خواهد بپذیرد که بالاجبار باید در گیر ماجرا شود. او میلی به وارد شدن به دنیا و دست کشیدن از زندگی شبح گونه اش ندارد.

با این احوال به سمت پرتگاه بی انتهایی کشیده می شود ؛ پرتگاهی که در آنطرفش زندگی جریان دارد. در حالیکه به خانم هاینز گوش می دهد بایرون به آندو توجه کرده و می اندیشد :" خیلی مضحک است . پنداری آنها در جایی معامله پایا پای انجام داده اند . پنداری اوست که نوه ای سیاه پوست دارد. پنداری نوه او را می خواهند به دار بیاویزند." ( 339). های تاور که از وجود عاطفی خویش در زندگی دیگران مطلع شده ، با بیرحمی و با رفتاری هیستریک از تلاش در جهت نجات کریستمس خود داری کرده و از گفتن اینکه جو در شب قتل جوانا در جای دیگری بسر می برده است ابا می کند.

او می گوید : " نه به این دلیل که نمی توانم یا جرئت آنرا ندارم ، بلکه دلم نمی خواهد. بایرون حرکتی نمی کند. فکر می کند این من نیستم که دارد سرش داد می کشد. مثل آنست که او می داند چیزی نزدیکتر از من در نزدیکی اوست که دارد متقاعدش می کند." (342)

ولی صبح روز بعد در حالیکه توسط بایرون از رختخواب بیرون کشیده می شود بطرف لنا رفته ، کودک را در بغل می گیرد. در حالیکه سعی می کند زندگی را به دنیا به ارمغان بیاورد خود با زندگی جوش می خورد و به صرافت دنیایی طبیعی می افتد که لنا آنرا ارائه می دهد و قدر دان آن می شود. در عین حال این تنها بخشی از آن چیزی است که باید بدست بیاورد ؛ آنهم بشرط آنکه در آگاهی خویش تولد دوباره یابد و به زندگی به معنی قبلی مفهوم بخشد. بخش دیگر مسئله مقابله با مرگ است. زنجیر نهایی که به زنجیر شرایط موجود گره می خورد و های تاور را به سمت زندگی سوق می دهد هم انینک کامل شده است . زنجیر نهایی لاجرم به نیستی و نابودی متصل است و آن هنگامی است که جو توسط پرسی گریم تحت تعقیب است و سعی می کند در خانه های تاور پنهان شود. های تاور که بر جا خشکش زده ، بیهوده در تلاش است تا جان خود را نجات دهد. به همین دلیل مردم را مورد خطاب قرار داده و فریاد می زند:         " به من گوش دهید! جو دیشب اینجا بود. وی هنگام وقوع قتل با من بسر می برد. به خدا قسم می خورم." ( ص 406) اوهام و رویاهای نهایی های تاور که آمیخته ای است از خاطره و هراس از آگاهی ، نمایش حیرت انگیزی است از بیدار شدن وجدان که به منتها درجه از آگاهی نائل آمده و تقریبا بگونه طاقت فرسایی عظیم و انبوه است ، که در عین بر خورداری از واقعیات دراماتیک ، با غمخواری قرین می شود و آنجا که به غیر از ارتکاب اعمال نا گوار چاره ای نیست ، وحشت به همراه می آورد.

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388  |
  فالکنر - بررسی رمانها - 22

 

 فالکنر - بررسی رمانها - 22

یک مرحله گشتاری تدریجی از بیرون بر زندگی جو سایه انداخته است . ابتدا از سوی جوانا و سپس پس از مرگ جوانا از طرف مردم شهر. جو سعی دارد از طریق ارعاب حق خویش را مبنی بر آنچه خود انتخاب می کند به نمایش بگذارد. وی سعی می کند آگاهی خویش را بر جامعه اعمال نماید ؛ جامعه ای که همانند جوانا به او ، نه به چشم یک شخص معمولی ، بلکه همچون یک سیاه نگاه می کند. یکبار براون وحشت زده و حریص فاش می کند که بخشی از وجود او سیاه است. اهالی شهر ، تماما ملاحظاتی که دال بر بی گناهی احتمالی جو است را ندیده می گیرد. شهرت براون که محل شک دارد را فراموش می کنند و حتی این حقیقت که جو به یک مرد سفید پوست شباهت دارد را تنها بخاطر اظهارات براون که عکس قضیه را می گوید رد می کنند. در تصور عموم ، جو تبلور شیطان صفتی ، نابکاری و وحشت است که در ذهن یک سفید مقیم جنوب در باره سیاهان وجود دارد ، در حالیکه قربانی او یعنی جوانا ، این شمالی قابل سر زنش و " سیاه باز" تا مرحله زن متشخص جنوبی که مورد تجاوز یک سیاه واقع شده  و توسط وی به قتل رسیده است اعتلا می یابد. واکنش های دامنه داری اجتماعی بصورت خود کار بر اوضاع غلبه می یابد و خاطر افراد جامعه را نسبت به نیاز برای تفکر و حفظ مسئولیت فردی آسوده می کند. چرخ ها به حرکت در می آیند و متوقف نمی شوند تا قاتل سیاه رسما تحت تعقیب قرار گرفته ، دستگیر و سپس مصلوب می شود.

در طی یک هفته بعد از قتل ، هنگامیکه جو در جنگل پنهان شده و تقریبا بطور کامل ارتباط وی با آدم ها گسسته شده است و حتی روز های هفته را گم کرده است به نحوی در می یابد که برای اولین بار بین او و آدم های دیگر ارتباط وجود دارد. حالا که وجودش باعث ایجاد رعب و وحشت در بین سفید و سیاه شده حس می کند که به آدم ها تعلق دارد. او مودبانه از زن هراسانی که از وی خواسته که برایش روز های هفته را مشخص کند تشکر می کند و به دستپاچه شدن خانواده سیاه پوستی می اندیشد که به وی غذا داده اند و " آنها از من ترسیده بودند ، از برادرشان ترسیده بودند." (ص 293)

وی که به نازلترین ضروریات زندگی تن داده با مقدار کمی غذا و بدون هیچگونه پناهی برای اولین بار ، به نوعی درک و شناخت نائل می آید ؛ شناخت نسبت به چیزی که انجام داده و پذیرش کور کورانه نسبت به عواقب آن

...او دو باره وارد آن می شود ، ( وارد ) خیابانی که برای مدت سی سال از آن گریخته بود ... وی دایره ای زده و خود  هنوز در آن گرفتار است ... ( او فکر می کند) : و من در طی این هفت روز ، راهی دور تر از این سی سال پیموده ام ، ولی هر گز پا را از این دایره بیرون نگذاشته ام . من هیچوقت نتوانسته ام خود را از این حلقه بیرون بیاندازم : حلقه اعمالی که قبلا انجام داده ام و هر گز نتوانسته ام پا را از آن بیرون نهم    ( 7 - 296)

قتل جوانا و مرگ جو ، عواملی هستند که های تاور را مجبور به ترک انزوا می کنند و باعث می شوند تا وی به شکست خود واقف شده و به شناسایی مسئولیت خویش نائل آید. های تاور ، همانند جو ، به دنبال شناخت خود از دایره آدم ها فاصله می گیرد ، با این تفاوت که جو جهت اعلام موجودیت خویش از بکار بردن خشونت ابایی ندارد . های تاور از دنیا به سمت گذشته موهوم خویش می گریزد و خود را از طریق مجسم نمودن پدر بزرگ خوش گذران خود شناسایی می کند ؛ کسی که بیست سال قبل از تولد وی بدرود حیات گفته است. رانده شدن از کلیسا و تقریبا از شهر تاوان هایی بودند که وی جهت تن در ندادن به خواری و خفت ناشی از زندگی فعلی و در گیر نشدن با آن پرداخته است و همین امر سبب شده تا مدت بیست سال از دنیا کناره گیری نموده و همچون شبحی به زندگی ادامه دهد. هنگامیکه بایرون می آید تا با او راجع به لنا و جستجو برای شوهرش صحبت کند مطلع می شود که چگونه بایرون و لنا با یکدیگر روبرو شده اند و لذا بیم آن دارد که این امر او را بطور ناخواسته به سمت حوادث ناشی از قتل جوانا بدست جو سوق دهد. های تاور ، با علم بر اینکه بخشی از وجود کریستمس سیاه پوست است ، به ابعاد وسیع فاجعه ای که می خواهد اتفاق بیفتد پی می برد:

" آیا به اثبات رسیده و مسلم شده که وی دو رگه است؟ بایرون فکر کن اگر مردم او را بگیرند خواهی دید که خون سیاه پوستی داشتن چه معنی دارد ... مرد بیچاره ، انسان بیچاره." ( ص 87)

بعد ها هنگامی که های تاور توسط یک خوار بار فروش از محاکمه کریستمس مطلع می شود ، دیگر تقریبا مغلوب شده است . وی با درک اینکه گرد باد حوادث وی را می بلعد و با علم به نتیجه اجتناب       نا پذیر آن ، از ته دره فریاد بر می آورد که:

" من نمی خواهم . من نمی خواهم . من قبلا تاوان بر کنار ماندن را پرداخته ام... نه من نمی خواهم." ( ص 2 - 271)

وی نمی خواهد بپذیرد که بالاجبار باید در گیر ماجرا شود. او میلی به وارد شدن به دنیا و دست کشیدن از زندگی شبح گونه اش ندارد.

با این احوال به سمت پرتگاه بی انتهایی کشیده می شود ؛ پرتگاهی که در آنطرفش زندگی جریان دارد. در حالیکه به خانم هاینز گوش می دهد بایرون به آندو توجه کرده و می اندیشد :" خیلی مضحک است . پنداری آنها در جایی معامله پایا پای انجام داده اند . پنداری اوست که نوه ای سیاه پوست دارد. پنداری نوه او را می خواهند به دار بیاویزند." ( 339).

 های تاور که از وجود عاطفی خویش در زندگی دیگران مطلع شده ، با بیرحمی و با رفتاری هیستریک از تلاش در جهت نجات کریستمس خود داری کرده و از گفتن اینکه جو در شب قتل جوانا در جای دیگری بسر می برده است ابا می کند.

او می گوید : " نه به این دلیل که نمی توانم یا جرئت آنرا ندارم ، بلکه دلم نمی خواهد. بایرون حرکتی نمی کند. فکر می کند این من نیستم که دارد سرش داد می کشد. مثل آنست که او می داند چیزی نزدیکتر از من در نزدیکی اوست که دارد متقاعدش می کند." (342)

ولی صبح روز بعد در حالیکه توسط بایرون از رختخواب بیرون کشیده می شود بطرف لنا رفته ، کودک را در بغل می گیرد. در حالیکه سعی می کند زندگی را به دنیا به ارمغان بیاورد خود با زندگی جوش می خورد و به صرافت دنیایی طبیعی می افتد که لنا آنرا ارائه می دهد و قدر دان آن می شود. در عین حال این تنها بخشی از آن چیزی است که باید بدست بیاورد ؛ آنهم بشرط آنکه در آگاهی خویش تولد دوباره یابد و به زندگی به معنی قبلی مفهوم بخشد. بخش دیگر مسئله مقابله با مرگ است. زنجیر نهایی که به زنجیر شرایط موجود گره می خورد و های تاور را به سمت زندگی سوق می دهد هم انینک کامل شده است . زنجیر نهایی لاجرم به نیستی و نابودی متصل است و آن هنگامی است که جو توسط پرسی گریم تحت تعقیب است و سعی می کند در خانه های تاور پنهان شود. های تاور که بر جا خشکش زده ، بیهوده در تلاش است تا جان خود را نجات دهد. به همین دلیل مردم را مورد خطاب قرار داده و فریاد می زند:

" به من گوش دهید! جو دیشب اینجا بود. وی هنگام وقوع قتل با من بسر می برد. به خدا قسم می خورم." ( ص 406)

اوهام و رویاهای نهایی های تاور که آمیخته ای است از خاطره و هراس از آگاهی ، نمایش حیرت انگیزی است از بیدار شدن وجدان که به منتها درجه از آگاهی نائل آمده و تقریبا بگونه طاقت فرسایی عظیم و انبوه است ، که در عین بر خورداری از واقعیات دراماتیک ، با غمخواری قرین می شود و آنجا که به غیر از ارتکاب اعمال نا گوار چاره ای نیست ، وحشت به همراه می آورد.

 

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388  |
 فالکنر - بررسی رمانها - 21

فالکنر - بررسی رمانها - 21

...وی در آنجا ( ممفیس) سرای دار است . اکنون با دستگیری کریستمس ، وی متقاعد می شود که خواست خداوند کار خودش را کرده و " فرزند شیطان" نا بود خواهد شد. خانم یانز که می خواهد مجددا نوه اش را ببیند هاینز را به جفرسون می برد. در آنجا به اتفاق بایرن می روند تا های تاور را ملاقات نمایند. پس از آنکه خانم هاینز داستانش را تعریف می کند از های تاور تقاضا می کند که شهادت بدهد که جوانا شب قتل همراه او بوده است . های تاور با این پیشنهاد به شدت مخالفت می کند.

روز بعد ، در روز دوشنبه کودک لنا متولد می شود و چون بایرون نمی تواند دکتر را به موقع خبر کند ،های تاور در وضع حمل کمک می کند. بایرون ترتیبی می دهد تا لوکاس بارچ وارد منزل نشود ولی لوکاس بطور غیر منتظره با لنا و کودکش روبرو شده و می گریزد. بایرون در خم راه آهن با وی روبرو  و گلاویز می شود و به سختی مورد ضرب و شتم قرار می گیرد. لوکاس به بالای قطار می پرد و نا پدید می شود. بایرون از آنجا راهی خانه شده و مطلع می گردد که جو کریستمس توسط مردم خشمگین به قتل رسیده است.

کتاب با مسافرت لنا شروع می شود و با مسافرت وی نیز به پایان می رسد. لنا اجازه می دهد بایرون وی را همراهی نماید ولی محتاطانه از بایرون فاصله می گیرد و همچنان به جستجوی خویش به دنبال لوکاس نا پدید شده ادامه می دهد.

روشنایی در ماه اوت ، یکی از رمان های طولانی و عمده فالکنر است که در آن از عنصر تجربه کمتر رد پایی به چشم می خورد. رمان همچون دایره بسته ای است که با مسافرت لنا گرو در جستجوی شوهر شروع و به همان جا نیز ختم می شود. در این میان بر حرکت دایره وار جو کریستمس که مدت سی سال است در این دایره سر گردان است تا بلکه هویت خویش را باز یابد تاکید شده است . زندگی لنا و لوکاس به مدت ده روز از شکل متعرف خود خارج شده و اگر چه آنها هر گز یکدیگر را ملاقات نمی کنند اعمالشان ( تولد نوزاد لنا و مرگ جو) سایرین را بطور جدی در گیر مسئله آنان می کند.

بافت متداول نقل قصه سست و گسسته است. فالکنر تکامل حال را ترک می گوید تا طی چهار فصل طولانی به طفولیت و نو جوانی بپردازد. سپس حوادث را رها می کند تا داستان را به تاریخ زندگی خانم و آقای هاینز جوش بزند. باز هم آنها را رها می کند تا به ذکر پرسی گریم بپردازد. در هر حال ، متن رمان از طریق فاصله زمانی کم که در طی وقایع زمان حال وجود دارد و از طریق بیان حالات درونی شخصیت ها که محکم و منسجم بوده و توسط لنا بوجود می آید سر و سامان می یابد. علاوه بر ماجرایی که طی آن بایرون ، و از طریق او ، های تاور ، وارد دایره زندگی جو می شوند ، لنا نقطه مقابل جو است . وی با سادگی و آرامش خویش به خشونت نهفته در رمان تعادل می بخشد و بعضی اوقات تقریبا با پذیرش طنز ادبیش ، بارقه هایی از آرامش و روشنایی در شهری که به قتل و خشونت معروفیت دارد می افکند. وی سمبل خلاقیت و تلاش حیوانی است که در مقابل خصلت نابود کننده و سترون جو و افرادی که وی در تارک آنان ایستاده است قرار دارد. این روشنایی و تاریکی محض ، معصومیت حیوانی ، هوشیاری درد آلود و آرامش و خشم ، تار و پود داستان را تشکیل داده است و مرتبا ، نه تنها در دو قسمت متقابل داستان ، بلکه از طریق خصلت های فردی شخصیت های داستان تکرار می شود و از طریق کار برد سبک و ایماژ سازی در داستان باز تاب می یابد.

سراسر زندگی جو با واژه هایی از قبیل انفکاک ، امتناع و جدایی رقم می خورد. از همان ابتدای کودکی که جو تحت حمایت هاینز است خود را عنصری متفاوت و منزوی می یابد. هز گز قادر نیست بداند چرا سیاه پوست است یا نیست. نیز وی نمی تواند جنبه های متضاد زندگی را بپذیرد. در اینجا او سنبل سفیدی و سیاهی است ؛ گویی این دو عامل در وجودش دست بدست هم داده اند. تجربه اش نسبت به زن کارشناس تغذیه ، که به عوض توبیخ ، سعی می کند به او رشوه بدهد ، به وی می آموزد که چون زنان غیر قابل پیش بینی هستند بایستی از آنان ترسید. در همین راستا او از تماس نزدیک با طبیعت و جنس مونث متنفر است. بنابر این هنگامی که جو ، که اکنون به سن بلوغ رسیده است ، می فهمد که قاعدگی جوانا بند آمده است ، خود را عقب می کشد و احساس وحشت می کند و در تلاش بی ثمر خود جهت فائق آمدن به این دانش نفرت انگیز ، گوسفندی نذر می کند. قربانی شدن فجیع این حیوان ، به نحو معما گونه ای به رسمیت شناختن نیرو های غیرمنطقی و ماواء طبیعی است که جو این چنین از آن وحشت دارد. ( شاید هم می خواهد به نحوی با این نیرو ها کنار بیاید ). تلاش جو جهت کاوش بدنبال خویش ، همانند زندگی اش ، در دایره بسته بوده و محکوم به شکست است. هر اقدامی که وی جهت تشخیص هویت انجام می دهد ، در بر گیرنده فدا شدن بخشی از خود و بخشی از زندگیش می باشد. وی نا گریز است که خود را به عنوان یک سفید پوست اعلام کند. وی دیگر سفید پوستانی که به او لقب " کاکاسیاه" میدهد را سر زنش کرده و آنها را به مبارزه می خواند ، ولی فکر اینکه مبادا سیاهپوست باشد آنی راحتش نمی گذارد. بهمین ترتیب  برای مدتی که در بین سیاهان زندگی می کند ، تاآن قسمت از وجودش که سفید است را فراموش  کند " و تلاش می کند که خون سفید و طرز فکر سفید و سفید بودن را از خود بزداید."  در حالیکه همزمان تمامی وجودش از نظر جسمی و عاطفی " بخاطر خشم جسمانی و افکار روحی" مورد ایذا و آزار قرار می گیرد . ( ص ۱۹۷ )

این بدین سبب نیست که اجتماع وی را بخشی سفید و بخشی سیاه می داند و با وی آنگونه که باید رفتار نمی نماید ؛ بلکه بخاطر این است که وی قادر نیست بپذیرد که در آن واحد هم سیاه است و هم سفید. در نتیجه هم با دنیای سیاه ها و هم با دنیای سیاه ها به مقابله بر می خیزد.

جو مایوسانه در تضاد با خویش ، هم از خود گریزان و هم در جستجوی خویش است . وی ثبات و نظمی را در محیط طلب می کند تا بتواند تقلای درونیش را تعادل بخشد ؛ بنا بر این در وجود"مک ایچرن " مقرراتی و کالوینسم انعطاف نا پذیرش نوعی امنیت می یابد و آنرا به عنوان ماوایی جهت وجود خویش بکار می برد. با وجود یکدندگی و عبوس بودن مک ایچرن ، جو از یاد گیری اصول مذهبی سر باز می زند و در این احوال سعی می کند خود را به عنوان فردی که بر ضد پدر بزرگ خویش است معرفی نماید. درک جو از عدم انعطاف روحانی در مذهب کالوینیسم و به همراه آن رد کردن موفقیت آمیز آن از طرف وی ، محلی از تردید ندارد. وی در خود داری از پذیرش اصول کالوینیسم به چهره اش حالت رضایت آمیز یک راهب را داده و یا خود را به شکل یک پسر تهلیل خوان در می آورد. با تقابل این تضاد ، فالکنر مجددا بر طبیعت دوگانه تمامی اعمال و تجربیات جو و عدم امکان همخوانی جنبه ای از زندگی که در نتیجه تضاد بوجود آمده است و یا کلا همنشینی دو جنبه زندگی ،تاکید می کند. جو به عنوان یک محتوای سمبلیک از قطبی بودن تجربه از یک افراط به طرف یک افراط دیگر به پرواز در می آید. از سفید بودن به سیاه بودن و از خشک و انعطاف نا پذیر بودن به سوی خشونت شدید. پسری که از طریق پذیرش ضربه های رستگار کننده بر روی خویش ، خود را می نمایاند." 

وی نیز مردی است که می کوشد تا از طریق انجام اعمال اجباری و ظاهرا ناگهانی ناشی از خشونت ، خود را به فنا بکشد؛ پنداری از طریق نابودی خویش امید آن دارد که دنیا را تحت فشار قرار دهد تا وی را بخاطر آنچه بر می گزیند برسمیت بشناسد. جو را به بهترین نحو می توان در مقابله با جوانا بردن رویت کرد: زنی که وی نسبت به او به تقابل بر می خیزد و به عنوان هدایت کننده اش به سمت کمال ، با او روبرو می شود. همانطور که جو بخاطر عدم توانایی در پذیرش خویش ، خود را از انسانیت تبعید کرده است ، جوانا بخاطر سوابق خانوادگی و این عقیده که وی بخاطر جنایاتی که در حق سیاهان کرده مورد سخط الهی قرار گرفته است ، از اجتماع منزوی است. در روابط عجیب و غریب و تقریبا فساد آلود آنها با یکدیگر ، جو در هنگام روز سفید پوست و در شب سیاهپوست است. جوانا متناوبا یک پیوریتان ( خشکه مقدس - م )بشر دوست است که در گیر تعالی سیاهپوستان و تعلیم و تربیت ایشان است . از طرف دیگر وی زن سیری نا پذیر و کاملا به فساد کشیده شده ای است که در کامیابی جسمانی افراط می کند. در بیان این جنبه های متضاد در شخصیت های آنان ، به نظر می رسد که هر یک به نوعی ثبات نسبی دست یابند ، در هر حال هنگامی که قاعدگی جوانا بند می آید در صدد بر می آید تا کامیابی جنسی را به حد قابل قبول و معمولی تر برساند. این بار هم مجددا تضاد آغاز می شود . وی دیگر جو را به عنوان فاسق نمی خواهد ، ( در عوض) سعی می کند محتوای سیاهپوستی او که شامل "دد منشی و غریزه جنسی حیوانی" است را از بین ببرد و به جای آن وی را زیبنده یک زن سفید پوست تربیت کند و از طریق دادن تعلیم و تربیت ،از او سیاهپوستی با شخصیت بسازد. به زعم وی جو یک فرد نیست ، بلکه شیئی است که وی به وسیله اش می تواند خود را از قسمتی از جرائمی که بر علیه سیاهپوستان انجام داده است مبرا سازد . وی بطرز معما گونه ای باید با ارتکاب نوعی جرم جنسی روبرو بشود تا بتواند خود را از جرائم کاملا انتزاعی که( از اجدادش) به ارث برده است مبرا سازد. بنابر این واکنش وی نسبت به جو ، واکنشی نیست که یک نفر می تواند نسبت بیک شخص داشته باشد ، بلکه چیزی است دست نیافتنی و غیر ملموس نسبت به فکر و ایده سیاهپوستی که جو نقش آنرا بر عهده دارد. این جو نیست  ، بلکه سیاهپوستان هستند که باید اعتلا یافته نجات یابند. از زاویه دیگر ، رابطه وی با جو نوعی نمایش عقده های کهنه در ارتباط با سیاهان و با تاریخ است. هنگامی که در می یابد که جو حاضر نیست در مقابل سیاهپوست بودن خود و یا پیوریتانیسم بودن وی تسلیم شود ( آنجا که جو ، آنچه که از دیدگاه جوانا وسیله ای جهت رستگاری هر دو آنها می باشد را نمی پذیرد) وی نقشه قتل خود و جو را در سر می پروراند. مشخصا اسلحه وی چیزی نیست مگر یک طپانچه مربوط به جنگ داخلی کهن ؛ یک میراث کهنه . آخر مگر نه اینکه وی خود بر جای مانده از یک میراث کهن است؟ میراثی مربوط به گذشته خانوادگیش؟ 

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388  |
  پوزش وتصحیح
پوزش وتصحیح

ترجمه رمان "گور به گور" توسط استاد ارجمند آقای نجف دریا بندری - انتشارات چشمه انجام گرفته که در بخش قبلی بررسی کار های فالکنر اشتباها به قلم اینجانب رقم خورده بود که به این وسیله تصحیح و بابت آن از خوانندگان عزیز پوزش می خواهم

محسن کلینی

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388  |
 عکاسی سیاه و سفید - ۱۶ - مواد عکاسی
 

عکاسی سیاه و سفید - ۱۶ - مواد شیمیایی

بعضی از افرادی که با دارو ها و تاریک خانه سر و کار دارند ترجیح می دهند که از بطری های کدر استفاده کنند ، ولی استفاده از ظروف پلاستیکی در مقایسه با انواع شیشه ای آن این حسن را دارند که نمی شکنند. ظرف ذخیره سازی مواد شیمیایی هر چه باشد باید قبل از پر کردن آن با محلول جدید کاملا شستشو داده شود. اگر کمترین داروی ظهور در یک ظرف باقی مانده باشد هنگامی که مجددا از داروی جدید پر می شود می تواند به اکسیده شدن ناقص بیانجامد. پس از آنکه بطری شیشه ای یا پلاستیکی حاوی محلول به دفعات قابل ملاحظه مورد استفاده قرار گرفت سطح درونی آن جرم گرفته و تغییر رنگ می دهد که باید به محض رویت آن را عوض نمود. هر گونه جرم گرفتگی در داخل شیشه قابل رویت می باشد ولی در بطری های پلاستیکی این امر به سختی ممکن است. محلول ۵۰٪ املاح یا اسید هیدروکلوریک خالص به عنوان یک محلول پاک کننده مفید به نظر می رسد. پس از آنکه تمامی زنگ زدگی و جرم گرفتگی ها بر طرف گردید ، ظروف یا بطری ها را با آب سرد بشوئید. اجازه ندهید که اسید در تماس با پوست دست قرار گیرد. در صورتی که این امر اتفاق بیافتد ، نواحی اسیدی را با آب سرد بشوئید ؛ بخصوص نهایت مراقبت خود را بعمل آورید که مبادا اسید وارد چشم شود. در صورتی که این امر اتفاق افتاد ، بدون معطلی به پزشک رجوع نمائید.

طشتک های مخلوط در انواع لعابی یا فلز زنگ نزن در دسترس می باشد که نوع زنگ نزن آن بهترین است . گرچه قیمت آن نسبت به انواع لعابی گرانتر است ولی در عوض هنگامی که با چیزی برخورد نمود و یا حرارت دید از خراشیدگی و رنگ پریدگی محفوظ است. عیب عمده طشتک های ضد زنگ در آن است که محلول های شیمیایی در آن کند تر حرارت می بیند و از طرف دیگر پس از حرارت دادن و تا مدتی بعد از آنکه از روی اجاق برقی یا گازی برداشته شدند عمل گرم شدن کما کان ادامه می یابد ، که این امر تا زمانی که  شخص با ترتیب مدت تاخیر آن در حرارت دادن عادت کند ، کمی خسته کننده به نظر می رسد. تمامی ظروف مخلوط باید تحت شرایط عاری از لکه قرار گیرند و در صورت بروز هر گونه رسوب باید آن را بر طرف نمود.

در هنگامی که مواد شیمیایی محلول وزن می شوند ، هر گز نباید آنها را مستقیما بر روی کفه های ترازو قرار داد. همواره باید بین ماده شیمیایی و کفه ترازو یک  صفحه کاغذ قرار دهید : کاغذ توالت برای این منظور ایده آل به نظر می رسد. هر اندازه که وزن صفحه کاغذ باشد بایستی معادل آنرا در کفه روبرویی در زیر وزنه ها قرار داد تا تعادل ترازو حفظ شود. ترازو و وزنه ها باید تماما تمیز و عاری از مواد شیمیایی باشند.

نشانه گذاری بر روی اغلب میزان الحراره های عکاسی ابتدا بر روی شیشه با خراش مشخص شده و پس از آن جهت قابل رویت کردن آنان را رنگین می نمایند. پس از آنکه به دفعات این دما سنج ها در مایعات یا آب فرو روند ، مواد رنگین آن شروع به حل شدن می نمایند و کار خواندن نشانه ها را با مشکل روبرو می سازند. محصولات پاترسون در حال حاضر دست به تولید رشته ای از دماسنج ها زده که رنگ آمیزی آنها در داخل شیشه بوده و به این دلیل دیر پا تر و با دوام تر است ؛ حتی بعد از استفاده از این نوع دما سنج ها بهتر است آنها را خشک نمود.

بعضی از تولید کنندگان دما سنج ادعا می کنند که می توان از دما سنج برای عمل هم زدن محلول های شیمیایی نیز استفاده نمود ، ولی این کار درست نیست. دماسنج ها آلات گران قیمتی هستند و باید با مراقبت زیاد از آنها نگهداری نمود. برای به هم زدن می توان از یک تکه پلاستیک یا چوب استفاده کرد. بعضی اوقات نیز ، مواد شیمیایی در حالت خیس یا خشک احتیاج به هم زدن دارند و در این حال استفاده از یک ترکه مقاوم بهتر از یک دما سنج عمل می نماید.

برخی از مواد شیمیایی و موارد استفاده آنها:

لیست دارو های شیمیایی زیر که در عکاسی مورد استفاده قررار می گیرند بهیچ وجه کامل نیست ولی مشتمل بر اغلب دارو های شیمیایی است که عموما بکار عکاسی می آیند. تمامی این دارو های شیمیایی باید در کمد های قفل شده ذخیره شوند و هر گز در دسترس کودکان و یا افراد بدون صلاحیت قرار نگیرند. بعضی از دارو ها از عمر طولانی تری بر خوردارند و بعضی دیگر دوام کمتری دارند. پس شخص در تهیه آنها باید مراقب باشد که بیش از اندازه تهیه ننماید. گرچه دارو های شیمیایی از جهت توانایی جذب رطوبت از محیط متفاوت هستند ، باید آنها را در محل خشک قرار داد و یا آنها را در بطری هایی که درب آنها بخوبی مسدود می شوند نگهداری نمود. بعضی از دارو های شیمیایی حتی الامکان باید بدور از جریان هوا قرار گیرند. در صورتیکه داروها فوق العاده قابلیت جذب رطوبت را داشته باشند ، مثل سولفور سدیم و هیدروکسید سدیم ، نه تنها بطری ها را باید مسدود نمود بلکه اقدامات بیشتری همچون موم کردن و کشیدن  نوار پلاستیکی یاسلوتیپ بدور آنها توصیه می شود.

اسید استیک: CH3COOH

(سرکه غلیظ) . معمولا به شکل بلوری یا کریستال برای استفاده عکاسی موجود است . حدود نود و نه در صد آن اسید و یک در صد آن آب است.باید آنرا از تماس با هوا دور نگه داشت ، چون رطوبت هوا را گرفته و قدرت خود را از دست می دهد. از آن جهت ثبوت ، سخت کردن و حمام توقف استفاده می شود. در صورت تماس آن با پوست دست ، تاول هایی در زیر پوست ایجاد می شود: در صورت تماس آن با دست باید فورا آنرا با آب جاری شست!

استن :CH3COCH3

( از بین برنده لاک ناخن) - مایعی قابل اشتعال است و از بین سایر مواد برای جلا دادن نگاتیف مناسبتر است. حلال خوبی برای سلولوید و چربی هاست.

آلومینیوم : به آلومینات کروم رجوع نمائید

آمیدول - دی آمیدو فنالC6H3(OH)(NH2) 2 2 H2O - گر چه در حال حاضر به ندرت مورد استفاده قرار می گیرد ، بخاطر هیئت ساختمانی نا پایدار آن ، نگهدارنده خواص شیمیایی است و به عنوان یک عامل ظهور در مورد کاغذ های برومور دار ، نتایج مطلوبی ببار می آورد. همچنین از آن برای ظهور فیلم و شیشه استفاده می شود.

آمو سیترات آهن : FE2(NH4)2(C6H5O7)3  بخاطر ضمیمه آهن آن ، نمک های سبز و قهوه ای رنگ دارد . نمک سبز بر نوع دیگر ارجحیت دارد....

 

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388  |
 عکاسی سیاه و سفید - ۱۶ - مواد شیمیایی

عکاسی سیاه و سفید - ۱۶ - مواد شیمیایی

بعضی از افرادی که با دارو ها و تاریک خانه سر و کار دارند ترجیح می دهند که از بطری های کدر استفاده کنند ، ولی استفاده از ظروف پلاستیکی در مقایسه با انواع شیشه ای آن این حسن را دارند که نمی شکنند. ظرف ذخیره سازی مواد شیمیایی هر چه باشد باید قبل از پر کردن آن با محلول جدید کاملا شستشو داده شود. اگر کمترین داروی ظهور در یک ظرف باقی مانده باشد هنگامی که مجددا از داروی جدید پر می شود می تواند به اکسیده شدن ناقص بیانجامد. پس از آنکه بطری شیشه ای یا پلاستیکی حاوی محلول به دفعات قابل ملاحظه مورد استفاده قرار گرفت سطح درونی آن جرم گرفته و تغییر رنگ می دهد که باید به محض رویت آن را عوض نمود. هر گونه جرم گرفتگی در داخل شیشه قابل رویت می باشد ولی در بطری های پلاستیکی این امر به سختی ممکن است. محلول ۵۰٪ املاح یا اسید هیدروکلوریک خالص به عنوان یک محلول پاک کننده مفید به نظر می رسد. پس از آنکه تمامی زنگ زدگی و جرم گرفتگی ها بر طرف گردید ، ظروف یا بطری ها را با آب سرد بشوئید. اجازه ندهید که اسید در تماس با پوست دست قرار گیرد. در صورتی که این امر اتفاق بیافتد ، نواحی اسیدی را با آب سرد بشوئید ؛ بخصوص نهایت مراقبت خود را بعمل آورید که مبادا اسید وارد چشم شود. در صورتی که این امر اتفاق افتاد ، بدون معطلی به پزشک رجوع نمائید.

طشتک های مخلوط در انواع لعابی یا فلز زنگ نزن در دسترس می باشد که نوع زنگ نزن آن بهترین است . گرچه قیمت آن نسبت به انواع لعابی گرانتر است ولی در عوض هنگامی که با چیزی برخورد نمود و یا حرارت دید از خراشیدگی و رنگ پریدگی محفوظ است. عیب عمده طشتک های ضد زنگ در آن است که محلول های شیمیایی در آن کند تر حرارت می بیند و از طرف دیگر پس از حرارت دادن و تا مدتی بعد از آنکه از روی اجاق برقی یا گازی برداشته شدند عمل گرم شدن کما کان ادامه می یابد ، که این امر تا زمانی که  شخص با ترتیب مدت تاخیر آن در حرارت دادن عادت کند ، کمی خسته کننده به نظر می رسد. تمامی ظروف مخلوط باید تحت شرایط عاری از لکه قرار گیرند و در صورت بروز هر گونه رسوب باید آن را بر طرف نمود.

در هنگامی که مواد شیمیایی محلول وزن می شوند ، هر گز نباید آنها را مستقیما بر روی کفه های ترازو قرار داد. همواره باید بین ماده شیمیایی و کفه ترازو یک  صفحه کاغذ قرار دهید : کاغذ توالت برای این منظور ایده آل به نظر می رسد. هر اندازه که وزن صفحه کاغذ باشد بایستی معادل آنرا در کفه روبرویی در زیر وزنه ها قرار داد تا تعادل ترازو حفظ شود. ترازو و وزنه ها باید تماما تمیز و عاری از مواد شیمیایی باشند.

نشانه گذاری بر روی اغلب میزان الحراره های عکاسی ابتدا بر روی شیشه با خراش مشخص شده و پس از آن جهت قابل رویت کردن آنان را رنگین می نمایند. پس از آنکه به دفعات این دما سنج ها در مایعات یا آب فرو روند ، مواد رنگین آن شروع به حل شدن می نمایند و کار خواندن نشانه ها را با مشکل روبرو می سازند. محصولات پاترسون در حال حاضر دست به تولید رشته ای از دماسنج ها زده که رنگ آمیزی آنها در داخل شیشه بوده و به این دلیل دیر پا تر و با دوام تر است ؛ حتی بعد از استفاده از این نوع دما سنج ها بهتر است آنها را خشک نمود.

بعضی از تولید کنندگان دما سنج ادعا می کنند که می توان از دما سنج برای عمل هم زدن محلول های شیمیایی نیز استفاده نمود ، ولی این کار درست نیست. دماسنج ها آلات گران قیمتی هستند و باید با مراقبت زیاد از آنها نگهداری نمود. برای به هم زدن می توان از یک تکه پلاستیک یا چوب استفاده کرد. بعضی اوقات نیز ، مواد شیمیایی در حالت خیس یا خشک احتیاج به هم زدن دارند و در این حال استفاده از یک ترکه مقاوم بهتر از یک دما سنج عمل می نماید.

برخی از مواد شیمیایی و موارد استفاده آنها:

لیست دارو های شیمیایی زیر که در عکاسی مورد استفاده قررار می گیرند بهیچ وجه کامل نیست ولی مشتمل بر اغلب دارو های شیمیایی است که عموما بکار عکاسی می آیند. تمامی این دارو های شیمیایی باید در کمد های قفل شده ذخیره شوند و هر گز در دسترس کودکان و یا افراد بدون صلاحیت قرار نگیرند. بعضی از دارو ها از عمر طولانی تری بر خوردارند و بعضی دیگر دوام کمتری دارند. پس شخص در تهیه آنها باید مراقب باشد که بیش از اندازه تهیه ننماید. گرچه دارو های شیمیایی از جهت توانایی جذب رطوبت از محیط متفاوت هستند ، باید آنها را در محل خشک قرار داد و یا آنها را در بطری هایی که درب آنها بخوبی مسدود می شوند نگهداری نمود. بعضی از دارو های شیمیایی حتی الامکان باید بدور از جریان هوا قرار گیرند. در صورتیکه داروها فوق العاده قابلیت جذب رطوبت را داشته باشند ، مثل سولفور سدیم و هیدروکسید سدیم ، نه تنها بطری ها را باید مسدود نمود بلکه اقدامات بیشتری همچون موم کردن و کشیدن  نوار پلاستیکی یاسلوتیپ بدور آنها توصیه می شود.

اسید استیک: CH3COOH

(سرکه غلیظ) . معمولا به شکل بلوری یا کریستال برای استفاده عکاسی موجود است . حدود نود و نه در صد آن اسید و یک در صد آن آب است.باید آنرا از تماس با هوا دور نگه داشت ، چون رطوبت هوا را گرفته و قدرت خود را از دست می دهد. از آن جهت ثبوت ، سخت کردن و حمام توقف استفاده می شود. در صورت تماس آن با پوست دست ، تاول هایی در زیر پوست ایجاد می شود: در صورت تماس آن با دست باید فورا آنرا با آب جاری شست!

استن :CH3COCH3

( از بین برنده لاک ناخن) - مایعی قابل اشتعال است و از بین سایر مواد برای جلا دادن نگاتیف مناسبتر است. حلال خوبی برای سلولوید و چربی هاست.

آلومینیوم : به آلومینات کروم رجوع نمائید

آمیدول - دی آمیدو فنالC6H3(OH)(NH2) 2 2 H2O - گر چه در حال حاضر به ندرت مورد استفاده قرار می گیرد ، بخاطر هیئت ساختمانی نا پایدار آن ، نگهدارنده خواص شیمیایی است و به عنوان یک عامل ظهور در مورد کاغذ های برومور دار ، نتایج مطلوبی ببار می آورد. همچنین از آن برای ظهور فیلم و شیشه استفاده می شود.

آمو سیترات آهن : FE2(NH4)2(C6H5O7)3  بخاطر ضمیمه آهن آن ، نمک های سبز و قهوه ای رنگ دارد . نمک سبز بر نوع دیگر ارجحیت دارد....

 

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388  |
 آیا کتاب یوسفیه از نوع رئالیسم واقع گراست یا خیال پرداز؟

آیا یوسفیه از نوع رئالیسم واقع گراست یا خیال پرداز؟

در تاویل و تفسیر " یوسفیه" سخن از همبستگی یا بوجود آمدن صور خیال در رئالیسم است. اگر خواننده بخواهد از این وقایع  چه به شکل تراژدی  و چه تمثیل یا کمدی آن لذت ببرد باید آن را در گوشه ای از ذهن خود به عنوان "واقعه" بگنجاند در غیر این صورت به غیر از اینکه این کتاب را ملال آور می یابد در دلسردی دیگران و نا میدن این سری حوادث به عنوان خرافات و یا بدعت های اعتقادی هیچ هنر دیگری ندارد: درست مثل کسی که به بی اشتهایی دچار است و در عین گرسنگی از خوردن امتناع می کند.

بد نیست خیلی خلاصه این سری واقعیات را که شاید بعضی خوانندگان را خوش نیاید مرور کنیم:

۱- فرو افتادن حضرت یوسف در چاه و رسیدن او به مقام عزیزی مصر و در لا بلای این قضایا مطرح شدن پنج تن آل عبا  (ع) ) که شاید شاعر کل داستان یوسف را برای بر جسته نمودن واقعه کربلا در تاریخ  عنوان نموده و به عقیده نگارنده یکی از شاهکار های ادبی جهت تلفیق دو رویه واقعیت به زبان عامیانه "فولکلور" که " گستاخ" است و بر " تاریخ" برتری دارد آورده شده است. تمامی پنج تن آل عبا گرامی هستند ولی حسین چیز دیگری است و طبعا کسی  این دو رویه واقعیت را در ذهن جا می دهد که حسین را نه به عنوان یک حقیقت ملموس ) روی اول واقعیت( بلکه به دیده بصیرت و درایت و زیرکانه بنگرد. به قول شاعر ه نامی " در شهر کوران  معیار ها همیشه بر صفر حرکت کرده اند" و تصور نمودن واقعیت بدون در نظر گرفتن رویه دوم واقعیت رویدادی هستند مثل تمام رویداد های معمولی و گذرای دیگر.  

۲- اشاره به عشق زلیخا و آوردن نکات آموزنده و بیان عشق های از روی هوس که بقول مولوی

عشق هایی کز ی رنگی بود / عشق نبود عاقبت ننگی بود

و امتناع حضرت یوسف (ع) از تسلیم شدن در مقابل گناه و در عین حال محق بودن زلیخا آنجائیکه "تمام بانوان در مجلس مهمانی زلیخا به جای ترنج دست خود را می برند" . و به زندان افتادن یوسف در مقابل گناهی که مرتکب نشده و دعوت خداوند به صبر و توکل و تکرار تاریخ انبیا در غفلت از رحم و عدل خداوند . (جمله معروف حضرت عیسی در واپسین دم حیات که خطاب به خدا می گوید تو هم مرا فراموش کرده ای که نقل آن گذشت و مقایسه آن با درخواست حضرت یوسف از آن زندانی خواب دیده که آزاد شد که شفاعت او را از غیر از خدا بخواهد) و بقیه مسائل حاشیه ای که خواننده خود خواهد خواند و در مورد آن قضاوت خواهد نمود. ( همچون پاداش بد خواهان  و فواید صبر و توکل به خداوند)

 ۳- باز گو نمودن حکایت حضرت رقیه (ع) و دلخراش ترین صحنه ها که انسان از اینکه این درجه از دنائت و پستی در وجودش هست به خدا پناه می جوید و در مقابل نفس اماره و رزائل انسانی از خدا طلب صبر و مغفرت می کند ( این تنها مصیبتی است که در پی آن شاعر دو نوحه می آورد).

۴- آوردن چندین قصیده که دارای موضوع متفاوت با مصیبت است جهت تغییر جو و قوت قلب دادن به عزا داران ( توجه کنید به ارتباط رئالیسم با روان شناسی).

۵- مطرح نمودن شرایط روز مثل مال اندوزی ، امتناع از کمک به فقرا و مخصوصا امتناع از پرداخت خمس و زکات که خود باعث کنز مالی می شود و اشاره غیر مستقیم به : "والذین یکنزون الذهب و الفضه و لا ینفقو فی سبیل الله فبشر هم بعذاب الیم"( ۹ -۳۴)

۶- مذمت از زنان بد نام ( و قبل از آن ، بر حذر داشتن مردم از انجام زنای محصنه . براستی تاکید بر این مقوله برای چیست و انجام زنای محصنه و معاشرت با زنان ناباب چه ضرر هایی دارد؟ بدون شک ، شاعر تبعات زنای محصنه و تشتت در نظام خانواده را یکی از بلایا و آسیب های اجتماعی می داند. تصور کنید که فردی می فهمد فرزند گناه است و پدرش آن کسی نیست که فکر می کرده ( این صرف دین اسلام نیست . برای اطلاع از چند و چون عمیق آن مراجعه کنید به شخصیت جول در رمان گور به گور فالکنر - ترجمه محسن کلینی). آیا این آسیب روانی را می توان با هیچ دارویی ردمان نمود؟ کودکان بدون فرجامی که در نتیجه روابط نا مشروع بوجود می آیند ره به کجا می برند؟ و از سوی دیگر معاشرت با زنان فاسد که قبلا به آن اشاره شد به غیر از گسیختن پیوند زیبای زناشویی و نیز گرفتن عفاف از همسر چه نتیجه دیگری در بر دارد؟ 

این موارد ششگانه فقط مواردی بود از آسیب شناسی اجتماعی که این کتاب به آن اشاره نموده و از طرف دیگر زبان فولکلور که برای بیان رئالیسم تخیلی مرزی نمی شناسد.

پس از باز شناختن جمع آوری مال ، بدون انفاق در راه خدا ( کمک به محرومین که حتی محتاج نان شب هستند ، در حالیکه هم اکنون در همین جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم افرادی وجود دارند که با وجود دارایی سرشار و باد آورده ، اصلا خم به ابرو نمی آورند که خواهر یا برادر آنها از ترس آبرو تا بحال ابدا مسئله نداری خود را با کسی در میان ننهاده اند (ر ک به ابیاتی در باب همین موضوع در همین کتاب). تفسیر اشتباه از رئالیسم که زائیده بصیرت ظاهری است کار را به آنجا می کشاند که این گونه تازه بدوران رسیده ها به دیار نیهیلیزم سفر می کنند و اگر در بین آنها هنر مندی هم به پا خیزد افرادی را چون " پروست ، نوالیس ، شلمیل ، سلاین و ... تربیت می کند که از قشر محروم غافل مانده تا جائیکه قهرمان کتاب سلاین موسوم به - سفری بسوی پایان شب - آماده پذیرش فاشیزم می شود" ( ادبیات چیست - گورکی - ص ۲۶۰)

تعابیر فوق هنگامی با وقایع کربلا در سال شصت هجری تطبیق می یابد که ( البته منهای عامل زمان) بنی امیه در این سال تقریبا آنچه راجع به گریز از فرهنگ و خواست عامه بیان شد به عنوان حکومت خود کامه مطرح است و جالب اینکه هنر مندانی که در نعت و ستایش ایشان شعر می سرایند خود تبلیغ کننده این مرام بوده و به نوعی از خود کامگان بد ترند ، چون اندیشه قبول خودکامگی و شرایط پذیرش آن را در مردم ترویج می دهند. 

از جمله روشنفکرانی که گورکی آنانرا دموکرات های مشروطه طلب می خواند می توان از پیوتر استرو نام برد که آرائ و عقاید شخص اخیر به وسیله مرتدین و سر سپردگان و نوکران مالکین قبلی مورد تعریف و تمجید قرار گرفته است . داستایوفسکی نیز از نویسنددگان مورد تمجید گورکی است . روشنفکرانی چون برگسون ، برکلی و افلاطون را از جمله روشنفکران مرتجع معرفی می نماید و در مقابل از افرادی چون کانت ، لایپ نیتس ، دکارت و هگل به عنوان روشنفکرانی پیشرو یاد می کند .

از مسلک خاص گورکی که بگذریم بطور کلی یک فرد ، به نظر او در جماعت معنی می یابد و می تواند از خود خلاقیت و رشد و توسعه نشان دهد که وی نیز ممکن است از روح برابری و مساوات و نتیجه کار دسته جمعی در اسلام به مصداق " ید الله مع الجماعه" آگاهانه یا نا خود آگاه تاثیر یافته باشد. وی با حضرت علی (ع) و فرزند خلفش امام حسین (ع) در یک جا همداستان می شود که وقتی می توان شاهد رشد فکری و هنری یک جامعه بود که در سایه مخوف و آزار دهنده سرمایه دار هایی که خون مردم را در شیشه می کنند و به جز مال پرستی هنر دیگری ندارند از سر توده مردم کم شود و کلام آخر در این بحث که " رئالیسم اجتماعی اعلام می دارد حیات ، عمل ، آفرینندگی و قصد و هدفش بسط و تکامل بی قید و بند ارزنده ترین توانش های فردی انسان است ، تا بدین وسیله بتواند بر نیرو های طبیعت پیروزی و تفوق بدست آورد " ( همان - ص ۲۸۲).

این هدف همواره دغدقه خاطر حضرت علی و امام حسین بوده و وقایعی که بر هر دو رفت و مصایبی که بر ایشان آمد همانا زیر بار زور نرفتن و فکر رهایی مردم از دام خدعه و نیرنگ حکومت سفاکان و ظالمان و نیز زنده کردن دین الهی بوده که برای هر فردی در این دنیای خاکی سهمی قرار داده و ضمنا توصیه نموده صاحبان مال و افرادیکه متاع دنیا موقتا بدست ایشان سپرده شده مراقب زیر دستان خود نیز باشند.

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388  |
 فالکنر - بررسی رمانها - 20
فالکنر - بررسی رمان ها - ۲۰

روشنایی در ماه اوت

شخصیت ها

جو کریستمس : ۳۶ ساله

جیل های تاور : سابقا کشیش بوده ۵۰ ساله

جوا بردن : مجرد سن حدود ۴۴ سال

لنا گرو : ۲۰ ساله

لوکاس بارچ ( نام مستعار جو براون)

آقا و خانم ایچرن : پدر و مادر تعمیدی جو کریستمس

یونیوس ( دکتر) هینز پدر بزرگ جو

خانم هینز : مادر بزرگ جو

پرسی گریم

خلاصه داستان

لنا گرو که شکمش بالا آمده رو به طرف زادگاهش در آلاباما می گذارد تا در آنجا معشوقش را پیدا کند. لوکاس پارچ چندی قبل وی را ترک کرده و به او قول داده به زودی به دنبالش خواهد فرستاد. لنا قریب چهار هفته است که بر روی جاده است. به او گفته شده که لوکاس در مجتمعی که به کار طراحی اشتغال دارد  وی روز شنبه وارد شهر می شود. در این روز خانه جوانا بردن طعمه حریق می شود و جوانا را مقتول می یابند. در مجتمع لنا با بایرون بانچ ( از دوستان جو براون) روبرو می شود. وی نا بخردانه آشکار می سازد که شوهر لنا از اسم مستعار جو براون استفاده می کند و دیگر در مجتمع بکار اشتغال ندارد. بایرون جهت لنا خانه ای اجاره کرده و اسباب آسایش او را فراهم می آورد. سپس او را ترک کرده به سراغ تاور ُ کشیش خلع شده می رود تا او را ملاقات کند. های تاور مدتی قریب به بیست و پنج سال را در انزوا بسر برده است. وی با او راجع به وضع نا هنجار لنا و پیش آمد های آنروز سخن می گوید: کلانتر طی یگ آگهی  برای کسی که بتواند قاتل جوانا را بیابد یک هزار دلار جایزه تعیین کرده است. براون قدم پیش گذاشته و اظهار می دارد که قاتل جو کریستمس است و به مدت سه سال با جوانا معاشرت داشته و سپس او را به قتل رسانده است. وی نیز اضافه می کند که جو دارای خون سیاهپوستی بوده و دو رگه است. 

بخش های پنج و دوازده کتاب به جو کریستمس اختصاص یافته است شامل : کودکی و نو جوانی و جوانی وی و سه سالی که با جوانا سر کرده است تا خاتمه روابط با جوانا و مرگ وی . جو که تا پنج سالگی در یک پرورشگاه زندگی کرده است هیچ اطلاعی از پدر و مادر و یا سابقه خویش ندارد ولی از طریق اظهارات سرایدار ( که بعد معلوم می شود ولی دکتر هینز ُ پدر بزرگش بوده) به این نتیجه می رسد که نژادش سیاه دورگه است . یک روز که در اتاق یک زن که کارشناس مواد غذایی است پنهان می شود پی می برد که زن با انترن جوانی در حال معاشقه است . زن او را پیدا کرده و از ترس آنکه مبادا آبرویش برود به بانوی سرپرست پرورشگاه اطلاع می دهد که وی سفید پوست نیست . بانوی سر پرست به جای آنکه وی را به پرورشگاه سیاهان بفرستد ُ ترتیبی می دهد تا وی را به فرزندی قبول کنند  و به این ترتیب جو در کنار خانواده مک ایچرن زندگی نوی را شروع می کند. آقای مک ایچرن که مردی سخت گیر و کالوینیستی انعطاف نا پذیر است می کوشد تا جو را از خدا بترساند و وی  را متوجه عقوبت تنبلی و غرور بی جا نماید. خانم مک ایچرن زن نحیف و شکننده ای است و سعی می کند از طریق مهر ورزی  توجه جو را نسبت به خویش جلب نماید. جو استقامت می کند و نسبت به او از خود اعتمادی نشان نمی دهد. یک شب در سن هفده سالگی دزدکی از خانه بیرون می رود و بابی آلن  که پیش خدمت و روسپی است را ملاقات می کند . مک ایچرن آنان را هنگام رقص پیدا می کند و بابی را فاحشه خطاب می نماید. متعاقب آن جو با صندلی به وی حمله ور می شود و او را به شدت مضروب می نماید. سپس از خانه فرار می کند.

پس از قریب پانزده سال سر گردانی جو خود را در جفرسون باز می یابد . در آنجا وی با جوانا بردن سر و کار پیدا می کند که چهل و یکساله و مجرد است و از اسلاف نیو هامپشایری های ضد برده داری است . جو در طی سه سال معاشرت با وی مورد حمایت مالی قرار گرفته و در کلبه ای با او زندگی می کند.

در سال آخر به لوکاس بارچ ( نام مستعار جو براون) می پیوندد . وی کمکش می کند تا به قاچاق ویسکی بپردازد. بالاخره جوانا که قاعدگیش بند آمده تصور می کند حامله است . سپس سعی می کند جو یعنی کسی که فکر می کرد سیاهپوست و شریک جنسی اوست را تبدیل به یک سیاهپوست ( شرافتمند) کند و قصد دارد وی را به کالج سیاهان بفرستد تا حقوق دان بشود. جو خود داری می کند. بالاخره در پی تلاش بر نماز خوان کردن جو و در نهایت تلاش جهت کشتن جو و دوستش براون  جو  وی را به قتل رسانده و می گریزد. صبح روز بعد براون که هنوز مست است با جسد روبرو شده و در تلاش بی ثمر جهت محو آثار قتل خانه را به آتش می کشد. در طی هفته های بعد از قتل بایرون که به لنا خبر داده بود براون  " جهت انجام ماموریتی برای کلانتر به خارج از شهر رفته است " وی را به خانه براون می برد تا در آنجا طفل خویش را به دنیا بیاورد. جو کریستمس که از ترس دستگیری یک هفته است متواری است در نزدیکی های لوتز تاون آفتابی می شود. در اینجا وی در خیابان ها به گشت زنی می پردازد تا آنکه شخصی او را شناسایی کرده و به کلانتر خبر می دهد. توجه دوک ها ینز که متعصب مذهبی و نژاد پرست است جلب شده و وقتی می بیند مردم با شنیدن نام کریستمس جمع می شوند به میان آنها رفته و پس از روبرو شدن با کریستمس وی را کتک می زند: بیش از سی سال پیش پدر بزرگ کریستمس یعنی هاینز دخترش را در حال فرار با یک بازیگر سیرک که اهل مکزیک است گرفتار می کند. وی به تصور آنکه مرد دو رگه است وی را می کشد و سپس هنگامی که دختر در حال وضع حمل است از ورود پزشک ممانعت می کند. دختر سر زا می رود و ماه بعد هاینز طفل را به پرورش گاهی منتقل می نماید.

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388  |
 بخش دوم یوسفیه - امام حسین (ع) در ادبیات فولکلور

 

امام حسین (ع) در ادبیات فولکلور

گفتیم به قول گورکی آن بخش از رئالیسم اجتماعی که به فولکلور بر می گردد ، از اهمیت والایی در ادبیات بر خوردار است بطوریکه فولکلور چیز هایی دارد که تاریخ ندارد به عبارت دیگر فولکلور راهی گستاخانه تر و بی پر واتر از تاریخ طی کرده است این دقیقا جواب افرادی است که به کتاب یوسفیه و وقایع غیر معمول در آن غیر از ابعاد وصف نا شدنی ادبیات غیر فولکلور مثل معجزه ، یا قضیه معراج و مطرح بودن پنج تن آل عبا و قسم دادن یعقوب خدا را به توسط جبرئیل به حق پنج تن و خصوصا حضرت یوسف که جنبه اعتقادی دارد به دیده حیرت و ناباوری می نگرند ؛ و این پدیده تازگی ندارد و در مورد سایر اساطیر نیز صادق است ؛ مثلا وصف رستم در شاهنامه بر گرفته از همین ادبیات فولکلوریک است که رستم یلی بود در سیستان منش خواندمش رستم داستان آن مقدار از رئالیسم که آمیخته به تخیل است جهان را دگر گون و اصلاح خواهد کرد به عبارت دیگر دوربین عکاسی واقعیت را با تمام زشتی و زیبایی که در آن نهفته است منعکس می کند ولی هنر مندی که این عکس را دوباره تصویر می کند ، از طریق آمیختن رنگ ها و دور و نزدیک نمودن تصاویر دوربین عکاسی به گونه ای در خلقت اشیاء در طبیعت دخل و تصرف می کند و اگر بخواهد ، زشتی ها را محو و زیبایی ها را به سمت کمال سوق می دهد نویسنده و شاعر و نمایشنامه نویس از سبک و سیاق خاصی باید پیروی نمایند ، خوانندگان نیزبایستی خود را با سیاق و شرایط خاصی تطبیق دهند تا حد اقل بتوانند کار نویسنده یا شاعر یا نمایشنامه نویس را بفهمند و از آن لذت ببرند مثلا در اکپرسیونیسم آن بخش از رئالیسم نهفته که از آن تحت نام همبستگی یاد شد ، یعنی بر داشت جهان با قوه بصیرت و حس ششم ، این برداشت از جهان کاملا شخصی است ، این نوع برداشت می تواند وارد ادبیات شود ولی شرط آن داشتن و نشان دادن ادراک خوب است ، در این نوع هنر که فرم دستکاری شده و صور خیال ، نقطه گذاری ، دستور زبان و غیره جملگی در کنترل بیان احساسات هنر مند است ، زبان ارتباط ، چه در رمان ، چه در شعر یا نمایشنامه بسیار پیچیده است و این پیچیدگی و ابهام از نفس این نوع رئالیسم بر می خیزد . در چنین مواردی خواننده باید تابعیت از قوانینی بکند که فهم پیام حسی هنر مند را به او انتقال دهد . بسیاری از خوانندگان این نوع آثار به صرف آنکه این زبان را نمی فهمند از آن استقبال نکردند ولی همانگونه که اتفاق افتاد بسیاری از نویسندگان از آن استقبال نموده و آنرا اساس و ابزار کار آثار خود قرار دادند: برتولت برشت شدیدا تحت تاثیر این حرکت که در ابتدای قرن بیستم توسط یولین آگوست و نقاشی هایی که تحت همین عنوان یعنی اکپرسیونیسم در آلمان رسم نمود قرار گرفت و سپس افرادی همچون یوجین اونیل ، وایلدر و رایس ، در امریکا ، و الیوت ، آدن و ایشرود در اروپا و نیز مشاهیری چون ویرجینیا ولف ، کافکا ، جویس ، فالکنر ، ساموئل بکت ، هاپ کین و کمپ بل و دیگران به آن تاسی یافتند ، بنابراین خوانندگان چون شعرا و سایر هنر مندان بایستی از حس قضاوت ، مقایسه و تجزیه و تحلیل بر خوردار باشند.

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388  |
 فالکنر - بررسی رمان ها - 19
 

فالکنر - بررسی رمانها - ۱۹

"بست" ، دارای چندین نقطه ضعف قابل توجه است. شخصیت های آن دو بعدی به نظر می رسند و بعضی اوقات چهره های تمثیلی (allegorical figures)دارند. پوپیه چهره ای است تماما دیو سیرت . تمپل دختری است لوند ، ضعیف و از بند وجدان آزاد و هیچگونه احساس مسئولیتی ندارد. گوان اسنوپز آدم مست و بی خیالی است. هوراس بن بو سفید پوستی است خوش نیت که از عهده بر ملا کردن بدی در دنیا بر نمی آید. تامی فردی است که بدون آنکه هیچ گناهی مرتکب شده باشد قربانی دیو سیرتی دیگران می شود و غیره. حتی بین خوبی و بدی تمثیلی هم در عمل تضاد نا چیزی وجود دارد. هوراس که شخصیتی ضعیف و دوگانه دارد نمی تواند تاثیری بر بدی باقی بگذارد. تضاد بدون آنکه اوج گیرد در نطفه خفه می شود و قبل از آنکه شروع شود توقف آن حتمی است. به خاطر همین شک و تضاد ، رمان اساسا راهی به جایی نمی برد. شخصیت هایی که می میرند قبل از مرگ هیچگونه درکی ندارند و آنهایی که زنده می مانند هیچگونه تغییری در اعمال و رفتارشان مشاهده نمی شود.
ظاهرا فالکنر می خواهد بگوید که دیگر در دنیای جدید خوبی و بدی نقش اساسی ندارند. عامل شر در " بست" نیمه اخلاقی است تا غیر اخلاقی. گناه ثواب شمرده می شود و مذهبی که بتواند نقش فلاح و رستگاری را ایفا نماید موجود نیست و تنها مفهومی منفی دارد. به تقوا میدان داده نمی شود و یا کسی به آن وقوف ندارد. اگر بخواهیم بست (sanctuary) رادر "نماز میت برای یک راهبه" (Requiem for a Nun) مشاهده کنیم ، بست ، اولین کاوش و جستجو برای رنج آدمی در جهان است ، و این در حالی است که امید به رستگاری برای انسان رنج کش امری عبث به نظر می رسد. در هر حال ، آنطور که از ظاهر قضیه بر می آید ، بست تنها به ثبت و ضبط شکست در دنیای جدید می پردازد:
 شکست در جهت یافتن کوچکترین امید یا معنا. اگر آنگونه که بسیاری از منتقدین اظهار نموده اند ، بست ، همپای دشت سترون تی اس الیوت باشد ، باید آنرا دشت سترونی به حساب آورد که در آن رعد پیام آور باران نیست و پروتو گونیست  حتی تمهیدی برای فلاح از ویرانی و تباهی خویش بکار نمی بندد.
در " بست" سه جو اخلاقی موجود است : اولد فرنچمن پلیس ممکن است بطور تمثیلی به عنوان محلی که در آن قانون راهی ندارد مشاهده شود ؛ محلی که در آن بذر قانون افشانده نشده و به صورت جنگل خود رویی در حال رشد است. در اینجا ( حد اقل قبل از ورود پوپیه) رابطه غیر قانونی اساسا خوب و " طبیعی" است . " لی" و  "رابی" که با هم در آرامش زندگی می کنند دیده می شوند.طفلی در اینجا متولد می شود که اگرچه نحیف است به زندگی ادامه می دهد. تومی معصوم و پیر مرد بی پناه ، نا بینا و کر از گود وین حمایت می کند. گودوین از ذرت الکل می گیرد ، که ، اگر چه بعد منفی دارد و جهت مقاصد " نا متداول" بکار می رود ولی سمبل حاصلخیزی و وفور است. دنیای سفلای ممفیس ، یعنی جایی که پوپیه در آن زندگی می کند نقطه مقابل اینجاست که تمدنی دارد در ورای قانون. این محل ، همچون پوپیه ، محلی است در تعارض با طبیعت : سترون و ماشین زده که برای تامین مایحتاج خود از غریزه جنسی مرد ها ، که امری طبیعی است استفاده می کند. این محل اگرچه نسبت به زندگی کاملا بی تفاوت است ولی در عین حال خصومت چندانی هم با آن ندارد.
سومین جو ، شهر سمبولیک جفر سون است که با قانون اجتماعی و نزاکت خود تلاش می کند از بین دو دنیای ذکر شده ، بعد  طبیعی و ماشینی ، یعنی بهترین را دارا باشد. در هر صورت ، اگر اولد فرنچمن پلیس و خانه خانم "ربا" در ممفیس نیمه اخلاقی هستند ، جفر سون هم به نوبه خود دارای معیار های اخلاقی باسمه ای است. این شهر ظاهرا سعی در حفظ استاندارد های اخلاقی ، حریم خانواده و روح عدالت دارد ولی در جهت وصول به آن به جای اعمال اخلاقی ، مرتکب اعمال مصلحت آمیز می شود و برای نگریستن به آنسوی واقعیت عیان ، احساس بی میلی و عجز کرده وجود خوبی و بدی را در هر کس و با هر عملی به رسمیت می شناسد.
هر یک از شخصیت ها باز تابی از محیط خود به دست می دهند. تامی گنجایش انجام اعمال اخلاقی یا غیر اخلاقی را ندارد. وی در عین حال دارای منش و سرشت خوب و کمال یافته است. رابی و لی دارای زمینه های مستعد جهت پذیرش خوبی هستند ، حال ناکامی های حال و گذشته شان هر چه می خواهد باشد. صفات اهریمنی در نهایت ابعاد منفی در وجود پوپیه تبلور یافته است و از تقوا و پرهیز کاری در وجود او خبری نیست . هوراس ، فرد شخیص و محترمی که از جفرسون قابل احترام بوجود آمده است به نوعی علیرغم میلش به حفظ این حرمت ، خود را به بند کشیده است . تمپل که به محیطی مشابه تعلق دارد ، قبل و بعد از غوطه ور شدن در فساد ، علائمی از شرف و حیثیت با خود همراه دارد. نارسیسا که شرافت در بطن وی به امانت گذاشته شده از خود تلاشی جهت وصول به حقیقت نشان نمی دهد ، بلکه تنها به ظاهری از تقوا و اعمال پرهیز کارانه دل خوش کرده است.
عنوان کتاب "بست" (یا حریم ، که فرد به آن پناه می آورد تا از آزار و اذیت دیگران محفوظ باشد - م ) کنایه آمیز است. تمپل که نامش( به معنی معبد - م) کنایه در بر دارد ،فردی است که بر وی ستم رفته است. حتی اگر ظرف نا پاکی است ، نا پاکی برایش معنی ندارد. بست که احتمالا در خور وی می باشد ، فاحشه خانه ای در ممفیس است. لی و رابی گودوین آشکارا برایش در اولد فرنچمن پلیس ماوایی مقدس یافته اند، ماوایی برای تهیه مشروبات الکلی غیر قانونی از یک طرف و مکانی که رابی به آن پناه آورده است تا به حفظ و نگهداری نوعی رابطه مثبت با مردی بپردازد که وی را انتخاب نموده تا به وی وفا دار باشداز طرف دیگر. هنگامی که این مامن با قتل تومی از بین می رود . دیگر "بست" با عدالت خاص آن برای گودوین منتفی است. برای رابی نیز این بست در جفرسون مقید به اخلاق ، از بین رفته است. مجددا بانوان کلیسا را می بینیم که بطور کنایه آمیزی رابی و بچه اش را مجبور می کنند تا در کلبه ای که زنی عفریته در آن زندگی می کند و خارج شهر قرار دارد پناه ببرد. پس از قربانی شدن گودوین ، هوراس شکست خورده و مجددا به " بست" ملال آور ، یعنی به زندگی تهی قبلی در کنار همسر بر می گردد ؛ همسری که قبل از تلاش نا موفقش جهت اجرای عدالت وی را ترک کرده بود.
از آنجایی که وجود "بست" حقیقت ندارد ، در رمان رد پایی از عدالت حقیقی نیز دیده نمی شود. گودوین محکوم به قتلی می شود که در آن نقشی ندارد و قبل از آنکه از راه قانونی اعدام شود توسط عوام الناس سوزانده می شود. تومی که از تمامی شخصیت های داستان معصوم تر است ، بدون آنکه لزومی داشته باشد به قتل می رسد. تمپل که بخاطر نقشی که در این نمایش ملال انگیز دارد لایق سر نوشتی بد تر از رابی است ، توسط پدرش به اروپا منتقل می شود. حتی پوپیه بخاطر قتلی که در آن سهمی ندارد اعدام می شود.
در هر حال ، اگر عدالت تنها از بعد کنایه آمیز آن مطرح باشد ، معصومیت نیز صحت ندارد. تامی ، بخاطر عدم توانایی از درک خوبی و بدی به مفهوم واقعی مظلوم واقع شده است. بقیه هر یک به نوعی مقصرند. اهالی اولد فرنچمن پلیس و دنیای سفلای ممفیس ، جنایات متعددی از قتل گرفته تا ایجاد مرکز فحشا مرتکب شده اند. اهالی جفرسون در پذیرش بار مسئولیت اخلاقی طفره می روند ؛ جنایتی که اگر از دید قانون چندان عمل بدی محسوب نمی شود ولی استعداد باروری انسان ها را به شدت در هم می کوبد. نارسیسا که رهبری اخلاقی زنان پارسا را بعهده دارد گناه ناشی از هر گونه پستی و لئامت ناشی از قوانین مرسوم را به گردن دارد ؛ مع -الوصف وی مرتبا از توجه به حقیقت و فدا شدن عدالت بر سر مسئله گودوین طفره می رود: " او به هوراس جواب داد : مهم نیست چه کسی آنرا انجام داد ، مسئله این است که آیا تو می توانی بی تفاوت بمانی در حالیکه به آن آغشته شده ای ؟ " (ص 104)
هوراس علیرغم نیات پاکش شهامت ایستادگی در برابر نارسیسا را ندارد و آنجا که نارسیسا از اجازه پناهندگی رابی به خانه بن بو اجتناب می ورزد با وی موافقت می کند. تا مادامی که زنانی همچون نارسیسا بر مردانشان حکم می رانند نمی توان در جفر سون یا سایر شهر ها عدالتی یافت و تا مادامی که مردانی همچون هوراس و امثال او مایل هستند که با معیار های اخلاقی و قرار دادی ، وقتی که با منافع فردی شان در تضاد قرار بگیرد به مبارزه بر خیزند ، رد پایی از عدالت وجود ندارد.
در هر حال ، اگر عدالت تنها از بعد کنایه آمیز آن مطرح باشد ، معصومیت نیز صحت ندارد. تامی ، بخاطر عدم توانایی از درک خوبی و بدی به مفهوم واقعی مظلوم واقع شده است. بقیه هر یک به نوعی مقصرند. اهالی اولد فرنچمن پلیس و دنیای سفلای ممفیس ، جنایات متعددی از قتل گرفته تا ایجاد مرکز فحشا مرتکب شده اند. اهالی جفرسون در پذیرش بار مسئولیت اخلاقی طفره می روند ؛ جنایتی که اگر از دید قانون چندان عمل بدی محسوب نمی شود ولی استعداد باروری انسان ها را به شدت در هم می کوبد. نارسیسا که رهبری اخلاقی زنان پارسا را بعهده دارد گناه ناشی از هر گونه پستی و لئامت ناشی از قوانین مرسوم را به گردن دارد ؛ مع -الوصف وی مرتبا از توجه به حقیقت و فدا شدن عدالت بر سر مسئله گودوین طفره می رود: " او به هوراس جواب داد : مهم نیست چه کسی آنرا انجام داد ، مسئله این است که آیا تو می توانی بی تفاوت بمانی در حالیکه به آن آغشته شده ای ؟ " (ص 104)
هوراس علیرغم نیات پاکش شهامت ایستادگی در برابر نارسیسا را ندارد و آنجا که نارسیسا از اجازه پناهندگی رابی به خانه بن بو اجتناب می ورزد با وی موافقت می کند. تا مادامی که زنانی همچون نارسیسا بر مردانشان حکم می رانند نمی توان در جفر سون یا سایر شهر ها عدالتی یافت و تا مادامی که مردانی همچون هوراس و امثال او مایل هستند که با معیار های اخلاقی و قرار دادی ، وقتی که با منافع فردی شان در تضاد قرار بگیرد به مبارزه بر خیزند ، رد پایی از عدالت وجود ندارد.
تمامی شخصیت ها به درجات گوناگون در همگون سازی اعمال خویش با یکدیگر عاجزند و نمی توانند رشد کرده و بلوغ یابند. اساسا آنها موفق به ادامه حیات نیستند و " بست" خویش را تشکیل یافته از واقعیت هایی می بینند که در یک حباب شیشه ای فرضی محبوس است و تجربیات آنان نمی تواند از دیوار آن به بیرون نفوذ کند. بنابر این تمپل که نمونه بارز این شکست است بر مامن شرف و حرمت خویش چنگ می زند و در حالیکه خود را در اختیار مردان محله گودوین قرار می دهد از " پدرم یک قاضی است " دم می زند. وی پس از اقامت داوطلبانه خویش در قعر فساد و بدون آنکه تغییر محسوسی کرده باشد به جفرسون باز می گردد تا نقش خود را به عنوان قربانی بازی کند: قربانی شدن زنی در جنوب که به وی ستم رفته و علیرغم میل باطنی با وی رفتار شده است . اگرچه وی خواهان تن دادن به بدی بطور کامل و چشیدن عقوبت های ناشی از آن نیست. هنگامی که توسط پوپیه مورد حمله قرار می گیرد ، وحشت زده می گوید: " دارد بلایی سرم می آید!" او نمی تواند نسبت به بلایی که دارد سرش می آید بی تفاوت باشد ، بلکه خود را قربانی می داند. وی که عنصری از خود بی خود است در موقعیتی که بطور ناخواسته به آن گرفتار شده خود را وا می نهد. با توجه به این تضاد ظالمانه در ارتباط با تجربه ای صرفا جسمانی ، تمپل قادر است از پذیرفتن بار مسئولیت به عنوان یک طرف قضیه که دست به عمل زنا می زند سر باز زند. وی نیز از پذیرفتن مسئولیت اعمالی که خود در طلب آن است سر باز می زند ، تا جایی که پنداری تمام نیاتش را پیاده نکرده و کلا مرتکب عمل خلافی نشده است، بنابر این وی خویش را از امکان هر گونه خلافی که از او سر زده است مبرا می شناسد.
هوراس تنها شخصیتی است که نسبت به اوضاع ( و انسان) کمترین آگاهی و بصیرت را دارد ، و این مقدار بصیرت برای او کافی نیست. وی با ترک همسر و زندگی بیهوده ای که ده سال آنرا بدوش می کشیده در صدد است تا بلکه بتواند به زندگیش معنا و مفهوم بخشد. در عین حال وی هنوز به خواهرش وابسته است ، اگر چه می داند که در وراء این وابستگی به نارسیسا که نسبت به حفظ و شرف از خود تعصب نشان می دهد ، حقیقت بی تفاوت و بی رنگ جلوه می کند. با این حال نمی تواند نسبت به وی و تعصبش پشت کند. هنگامی که عکس همسرش " بله" را می نگرد ، به وضوح می توان دید که هوراس در عالم خیال به وی بی میل نیست ولی نمی تواند بین برداشت های پاکدامنی و عفاف در جفرسون و هوس های جسمانی خویش نسبت به زن ،آشتی بر قرار کند. بی میلی وی نسبت به عملی کردن امیال غرض آلود خود نسبت به نا دختریش ، به موازات شکست وی جهت عملی کردن عقاید خود می باشد ؛ عقایدی که به وی می گوید در مقابل نارسیسا ایستادگی کند و نسبت به زبان هایی  که بطور حق به جانب در دهان می گردند تا وی را از پناه دادن رابی به خانه نارسیسا منع کنند مقاومت نماید.
هوراس احتمالا به نقطه ای رسیده است که در آن می تواند شکست ارزش های اخلاقی قرار دادی را تشخیص دهد ، وی در عین حال توانایی خاتمه دادن به حفظ شئونات که از لحاظ عاطفی به آن سر سپرده است را ندارد ، و بنابرین نمی تواند جفرسون را از شکست های مشابهی که گریبان گیر آن است نجات دهد.
رمان با یک یادداشت تند کنایه آمیز پایان می یابد: قانون پیروز شده و عدالت وا می ماند. اهالی دنیای خالی از قانون و طبیعی اولد فرنچمن پلیس یا می میرند و یا پراکنده می شوند و پوپیه که پرچمدار دنیای سفلای ممفیس می باشد ، بخاطر جنایتی که مرتکب نشده اعدام می شود. زشت خویی و پلیدی که پوپیه از خود نشان می داد از بین رفته است ، ولی زمینه های مستعد موجود در گودوین ، برای انجام اعمال نیک نیز از میان رخت بر می بندد. جفرسون بخاطر تمامی تماسش با دو دنیای عاری از قانون ،  ضرورتا همچنانکه بود باقی می ماند ، بدون آنکه زیاد دچار خسران شده و یا نفع خاصی برده باشد. جفرسون همانند ساکنان ان همچنان محترم و قانون زده باقی می ماند و از آن "بست" ی بر جای می ماند که دارای اصول قرار دادی پوچ است.

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در جمعه بیست و یکم فروردین 1388  |
 فالکنر -18
 

فالکنر ،،،هجده

 بست - هزار و نهصد و سی و یک

 شخصیت ها

هوراس بن بو ، حقوقدان ، چهل و سه ساله

بله میچل بن بو ، همسرش

نارسیسا بن بو سارتوریس ، خواهر بیوه اش سی و شش ساله

 

تمپل دریک  دختر دانشجو ، هفده ساله

لی گودوین ، قاچاقچی مشروبات الکلی

رابی گودوین ، همسر رسمی اش

پوپیه ، گانگستری اهل ممفیش

دوشیزه ربا ، یک روسپی در فاحشه خانه ممفیس

رد ، ستم پیشه ای جوان

گوان استیونز ، محافظ تمپل دریک حدودا بیست و یک ساله

تامی ، مردی عقب افتاده ذهنی

خلاصه داستان

داستان با مراجعه هوراس بن بو که پس از ده سال همسرش را در کین ستون ترک کرده به خانه قدیمی اش در جفر سون آغاز می شود. وی در نزدیکی اولد فرنچمن پلیس در حوالی چشمه ای متوقف شده و با پوپیه که گانگستری است هم صحبت می شود، و بطور موقت نزد گودوین ، قاچاقچی مشروب اقامت دارد. چهار روزبعد بعد از این واقعه تمپل دریک بوسیله گودوین اسنوپز به اولد فرنچمن بند آورده می شود. گودوین در حال مستی اتوموبیلش به شدت آسیب می بیند ، وی که روی مواجهه با تمپل را ندارد بعد ها تمپل را ترک می کند ، اگرچه تمپل توسط افراد محل مورد تهدید قرار می گیرد ،  وی به افسونگری پرداخته و نسبت به اخطار رابی گودوین که به او می گوید قبل از تاریکی محل را ترک نماید بی توجه می ماند . سر انجام ، در حالیکه توسط رابی حمایت می شود شب را در انبار بسر می آورد  صبح روز بعد در اتاقک ذخیره غله خود را از چشم گودوین پنهان  می کند . تومی که خل وضع است به وی قول می دهد هیچکس را به اتاقش راه ندهد و از اتاقش نگهبانی کند . در این میان پوپیه از درب زیر شیروانی وارد اتاق او می شود  سپس درب را باز کرده تومی را می کشد .  تمپل که هراسناک شده و از خود مقاومتی نشان نمی دهد با چوب بلال توسط پوپیه که مردی ندارد مورد تجاوز قرار می گیرد . سپس در حالیکه تمپل رام شده وی را روانه فاحشه خانه ای در ممفیس می کند  .سپس تحت نظر خانم ربا به خود فروشی می پردازد  .رد سعی می کند با تمپل ملاقات کند ولی توسط پوپیه بقتل می رسد.

در این میان لی گودوین به اتهام قتل تامی دستگیر می شود  هوراس بن بو دفاع از وی را بر عهده می گیرد و از رابی و فرزند خردسالش مراقبت می کند.

در هر حال رابی بخاطر داشتن رابطه با قاتل از جفرسون بیرون رانده می شود . گودوین از ترس آنکه مبادا مورد غضب پوپیه قرار گیرد از معرفی کردن وی به عنوان قاتل طفره می رود . هوراس در صدد است از تمپل بخواهد در دادگاه حاضر شده و در محاکمه گودوین به نفع وی شهادت دهد  .وی از این کار خود داری نموده ولی بعد ها در میان بهت حاضرین در دادگاه حاضر شده و به دروغ شهادت می دهد که تامی توسط گودوین به قتل رسیده است و گودوین او را مورد تجاوز قرار داده است . گودوین بیچاره که اکنون توسط دادگاه محکوم شده به چنگ مردم خشمگین می افتد و از آنجا زنده زنده در آتش می سوزد . هوراس که در تلاش جهت اجرای عدالت شکست خورده است روانه کینزتاون می شود و با همسرش آشتی می کند  تمپل توسط پدر روانه اروپا می شود و پوپیه به اتهام قتل مردی در آلاباما دستگیر و اعدام می شود، قتلی که احتمالا وی نمی توانسته در آن نقشی داشته باشد ، چون این قتل شبی اتفاق افتاده که وی در ممفیس بسر می برده و در آنجا رد معشوق تمپل را به قتل رسانیده است.

از بین رمان های فالکنر ، بست ، تنها رمانی است که از موفقیت تجاری خوبی برخوردار شد ، ولی متاسفانه از طرف خود فالکنر مورد انتقاد قرار گرفت  وی چنین اظهار نمود که این کتاب رمانی مبتذل بوده و غرض از نوشتن آن صرفا پول بوده است

در بادی امر ممکن است این چنین بوده باشد ، وقتی که کتاب در سال هزار و نهصد و بیست و نه یعنی سه هفته پس از پرداخت نهایی به ناشر ارسال شد وی از چاپ اثر به خاطر قبیح بودن بیش از حد آن ترسید و نسخه کتاب را برای بیش از یک سال بایگانی نمود در سال هزار و نهصد و سی یعنی یکسال و نیم بعد در ماه نوامبر ، فالکنر دلایل قانع کننده جهت چاپ نسخه اول بدست آورد و اظهار نمود که بخاطر نوشتن داستان مزبور هر گز نباید شرمی بخود راه دهد و اجازه دارد بست را با همان ترکیب اولیه به چاپ برساند  بر این اساس روی نسخه اول تجدید نظر کرده و با حفظ ترکیب آن داستان را مبسوط تر نوشت  با این حال در سال هزار و نهصد و سی و یک این کتاب بطور قابل ملاحظه ای با آن قصه مبتذل و هراس انگیز که دو سال قبل نوشته شده بود تفاوت داشت  بست اکنون نه به عنوان یکی از بهترین رمان ها ، که به عنوان داستانی که در نوشتن آن صداقت کامل بکار رفته است در بر گیرنده موضوعاتی است که قسمت مهمی از کار های فالکنر را تشکیل می دهد. 

 
|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در جمعه بیست و یکم فروردین 1388  |
  یوسفیه – بخش دوم –قیام امام حسین از دید گاه رئالیسم واقعی و تخیلی

 یوسفیه – بخش دوم –قیام امام حسین از دید گاه رئالیسم واقعی و تخیلی

 

نا گفته پیداست ، واقعه کربلا ، حد اقل آن گونه که از زبان محمد اسماعیل این ابراهیم یا "عمی" نقل شده هم بر پایه واقعیت بنا شده و هم تخیل. اما این گونه تخیل هم بر خاسته از واقعیت است ، منتها به شکل اغراق آمیز آن ، و بگونه ای که توده مردم      می طلبند. در تعریف از رئالیسم به دو مسئله حقایق ملموس ، مثل آنچه در طبیعت اتفاق می افتد و آننچه که حاصل این اتفاقات  بوده می نگریم ولی برای دیدن آن بصیرت و مو شکافی لازم است..." فلسفه دو برداشت برای رئالیسم قائل است: تشابه ( ترسیم آنچه می بینیم - ن ) و همبستگی. تئوری تشابه گویای این است که جهان بیرونی از طریق کاوش علمی قابل دانستن است، از طریق جمع آوری اطلاعات ، محاسبه و تعریف. تئوری همبستگی قائل بر آن است که جهان بیرونی قابل دانستن است ( یا ممکن است بشود آنرا استنباط نمود) و آن از طریق برداشت های ذهنی و بصیرت است. بنابر این ، تشابه نیاز به زبان ارجاع دارد ولی همبستگی زبان احساس را می طلبد. اولی عامل عینی را در بر دارد ولی دومی انتزاعی است ، اما چون زبان تفسیر پذیر است ، هیچگونه طبقه بندی محض امکان وجود ندارد..." ( همان – ص 552)

بهر حال ، بر حسب کار های ادبی انجام شده در محدوده رئالیسم ، تعاریف متعدد دیگری هم از این واژه وجود دارد: یک موقع کتاب واژه شناسی از تعریف گل و بلبل و وابستگی آنها به همدیگر گفتگو می کند و یکبار شاعر. مثلا از دیدگاه یک فرهنگ لغت کلمه بلبل    " پرنده ای است کوچک و خوش آواز شبیه به گنجشک ، در فصل بهار و تابستان بیشتر روی درخت ها و بوته های گل بسر می برد و عشق او به گل معروف است. او را در قفس هم نگه می دارند..." ( فرهنگ عمید)

ولی اینکه از گل و بلبل چه برداشتی در مثلا شعر حافظ می توان داشت ، بدلیل قابل تفسیر بودن زبان ، این برداشت ها متفاوت است . شاید به همین دلیل است که حافظ ، که شعر های او از لحاظ تعدد معنی بی بدیل است ، کتابی شده که مردم به آن تفال می زنند و هر کسی به اندازه اندیشه و خواست و مسائلی که برایش اتفاق افتاده از آن سود می برد. این دقیقا تعریف انتزاعی (تخیلی) رئالیسم است ، بدون آنکه از حقیقت عینی بدور افتد. در اشعار حافظ واژه بلبل ، به صورت مفرد 52 بار تکرار شده و به شکل جمع چهار بار و به صورت اسم ترکیبی 3 بار. گل در همین آغار 141 بار و به شکل اسم ترکیبی 119 بار به معانی مختلف تکرار شده است. حال از آن میان به بیت زیر نگاه می کنیم:

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش / گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

حد اقل اگر تفال نگارنده همین بیت باشد و مثلا این فال را گرفته ام به نیت اینکه آیا    ناشری کتاب یوسفیه را چاپ خواهد کرد یا خیر ، شاید این فال بگوید به مراد می رسی اما نه چندان آسان ، ولی تعبیر دیگر ( به گونه ای که مرسوم است) آن است که به جای ایجاد ارتباط کلمات با یکدیگر ( معنی دوم رئالیسم به معنی همبستگی) ، بیائیم و تک تک لغات ( معمولا اسم ها ) را بنگریم ( تشابه یا معنی اول رئالیسم) ، ممکن است به این نتایج دست یابیم:

بلبل = پرنده خوش گذران ، خوش الحان ، سمبل ادبیات ، عاشق پیشه

گل  = شکوفه باز شده ، غنچه ای که شکفته شده ، برگ های رنگین بهم پیوسته ...که پس از مدتی بجای آن تخم و میوه بوجود آید ( همان)

عشوه = کار پوشیده و غیر آشکار ، ناز و کرشمه ،

و بر عکس اگر نگارنده تک تک کلمات را در نظر بگیرد ، حد اقل می گویند فالش خوب است و به مرال دل خود می رسد.( صورت ظاهری کلمات بار مثبت دارند) از همین مختصر معلوم می شود که در رئالیسم مرز بین واقعیت و خیال خاکستری است و یکی می تواند به دیگری منجر گردد. مثلا ( اگر بتوان چنین مقایسه ای نمود) حضرت علی اصغر توسط امام حسین (ع) با پیشینه ای که خواننده از وقایع قبلی و از اشقیا دارد ، قبل از اتفاق واقعه ، می داند تیر دشمن گلوی وی را هدف قرار خواهد داد. اگر خواننده چنین بر داشتی داشته باشد ، حتما حضرت امام حسین و اهل بیت بر این واقعه واقفند.، ولی اینکه چطور وقایع هنوز اتفاق نیفتاده قابل پیش بینی هستند بحثی است روانکاوانه که ارتباط رئالیسم و روانکاوی را نشان می دهد و نگارنده در اثر خود موسوم به جریال سیال ذهن آنرا روشن ساخته است. مثلا در علامت روی دیوار نوشته ویرجینیا ولف ، علامتی روی دیوار حقیقت عینی و علامتی است قابل مشاهده بر روی دیوار. این اتفاق ساده و به دنبال آن بر انگیخته شدن ذهن کنجکاو او از این علامت حکایت ها می ساده ، این خانه که فعلا ناقل در فصل زمستان در یکی از اتاق هایش در جلو آتش نشسته و ناگهان در دود سیگار فکرش یک لحظه به آن "علامت" تلاقی می کند تا بحال چندین صاحب عوض کرده ولی علامت بصورت کشدار و سمج به وجود خود ادامه داده تا اینک یک ذهن کنجکاو را متوجه آن نماید و از آن تعابیر مختلفی بسازد. ابتدا این بانو در فکر آن است که این علامت چگونه ایجاد شده..." من مطمئن نیستم، از همه حرف ها گذشته فکر نمی کنم با ناخن بوجود آمده باشد...  من نمی توانم بطور حتم این را بگویم ، چون هنگامی که چیزی اتفاق بیفتد هیچکس به فکر این که چگونه اتفاق افتاد نیست." ( جریان سیال ذهن  علامت روی دیوار – ویرجینیا ولف – ترجمه نگارنده).

یک بار تصور شکسپیر از مغز این بانو عبور می کند که..." جدا از دیگران بر روی یک صندلی می نشست و به آتش خیره می شد – به این ترتیب رگباری از افکار ، بطور جاودانه از بهشت می آمد و بر روی ذهن او می نشست." ( همان) و خلاصه "باقیمانده گل های بلندی که شاید منگوله دار بودند..." و " یک یکشنبه آفتابی که مردم نهار را کنار پارک می خوردند..." و " شاید بهتر بود زن ها مرد می شدند ، فکر مذکر که زندگی ما را تسخیر کرده ، که پایه گذار ارزش هاست ، که سلسله خاندان را پایه ریزی می کند..." و " فکر کردن به استخوان هایی که هنگام عبور بر روی چمن از آن سو به چمن چسبیده اند..." و " تصویر رابطه سرهنگ و سر نیزه ای که اکنون در موزه به سر می برد" و          " سفال رومی که جام شرابی شده بود ( یا آور این کوزه چو من عاشق زاری بودست ... از خیام – ن)تا نلسون از آن بنوشد" و بلاخره " ... علامتی که توسط یک کلفت صبور ، نسل به نسل از  زنگ پاک شده ... ( تا امروز روبروی من قرار گیرد...) از جا می پرم تا به خاطر خودم هم که شده ببینم آن علامت روی دیوار واقعا چیست..." (همان" تا عاقبت شوهرش وارد افکار او می شود ( بر گشت به رئالیسم واقعی) ..." می خواهم بروم بیرون روزنامه بخرم /خوب / اگر چه خریدن روز نامه خوب نیست ...هر گز اتفاقی نمی افتد. دشنام بر این جنگ ( احتمالا اشاره به جنگ جهانی اول – ن ) - خدا این جنگ را لعنت کند – بهر حال من دلیلی نمی بینم که چرا ما باید یک حلزون روی دیوار داشته باشیم!؟"

و همانگونه که ملاحظه می شود یک واقعه کوچک ، در ذهن سیال ناقل ، که  سرچشمه حقیقت است و عینیت ، در خیال ناقل نقش می بندد.

رئالیسم می تواند جای خود را در داستان تخیلی باز یابد ( مثل جنگ بین دنیا ها – اچ . جی . ولز) .در بعضی از لغت نامه ها(*) ، به نقطه نظر و دکترینی اشاره می شود که می گوید:" رئالیسم یک نسخه از طبیعت است و از ادبیات واقعیت پرده بر می دارد. کار رئالیسم  رد نمودن کلاسیسیسم یا رونانتسم و نیز دکترین هنر برای هنر است "واژه های ادبی – ص 554)

(*) Mercure Franchais du XIX siede - 1826

 

 

قبل از آنکه به گورکی و نوع رئالیسم وی و نیز کالبد شکافی رئالیسم کربلا بر گردیم ، بد نیست بطور خلاصه پیروان و نویسندگان معروف در این حیطه را یاد آوری نمائیم و این بحث را جمع بندی نموده به پایان ببریم.

گفتیم که رئالیسم تعریف خاصی ندارد و نیز یاد آور شدیم که در تعریفی که از رئالیسم نمودیم مرز مشخصی بین واقعیت و خیال نیست و واقعیت در نقطه ای از ابهام زائیده از آن محو می شود..." در قرن نوزدهم میلادی پدیده (رئالیسم) تا حد زیادی مورد ابهام بود  قرنی که ضد و نقیض گویی در باره یک چیز واحد ، تقریبا بیش از حد متداول بوده و          ( حرکت های ) مکتبی ، جنبش ها ، اگر بخواهیم اصطلاح آن را بکار ببریم دچار " تفکیک فرهنگی" شده بودند. هم در این دوره است که رئالیسم به عنوان حرکتی  در ادبیات بوجود آمد که "آگاهانه" و "قابل شناخت" رقم خورده بود. رئالیسم حدود دهه 1830 بوجود آمد و در سال 1850 این حرکت عملا به راه افتاد. در طی نیمه دوم قرن ، رئالیسم در اروپا به عنوان تمایلی خاص مطرح گردید..." ( ص 554)از جمله حرکت های زائیده از رئالیسم در این عصر می توان اشاره نمود به پوزیتیویسم"کومت" (فلسفه کومت – 1830- که  جامعه شناسی را به عنوان یک شاخه علوم مهم به حساب آورد). فرضیه های منشاء انواع فویر باخ و داروین ، پیدایش عکاسی (1839- که اثر زیادی در نگاه مردم داشت) نقاشی کوربت ، نگاه به قهرمان به عنوان یک فرد معمولی در رئالیسم چامپ فلوری ( که بعد ها به همراه بودلر نظر خوبی نسبت به آن نداشتند) رمان ها و داستان های بالزاک و استاندال ، ظهور فلوبر و خلق رمان مادام بواری ( که بعد ها انگ ناتورآلیسم خورد) نگاه به انسان نه به عنوان اشرف مخلوقات ( که کلیسا به آن اعتقاد داشت) بلکه به عنوان جانداری مانند همه حیوانات ، ظهور امیل زولا و گی دو مو پا سان و آثار ایشان و در خارج از فرانسه یعنی روسیه ، ظهور شخصیت هایی همچون تولستوی ، گوگول و گورکی و تا حدودی تورگنیف، در امریکا ظهور ویلیام دین هاولز ،رویکرد رئالیسم به سمت سانتی - مانتالیسم در اثر معروف نورمن میلر موسوم به برهنه ها و مرده ها که مربوط به جنگ جهانی دوم بود . نمایشنامه های ایبسن در نروژ و تاثیر وی بر شاو و استریندبرگ و استانیسلاوسکی و بروز رئالیسم سوسیالیستی در روسیه ( شوروی سابق)و نیز تاثیر رئالیسم  روان شناسی ( روانکاوی) که به آن اشاره رفت ( متاسفانه جریان سیال ذهن پس از یک دوره اعتلای ادبی راه زوال و افت ادبی و هنری را پیمود ، بگونه ایکه بعضی از نویسندگان ذهن را عمیق تر و دور تر کاویدند و وارد لذایذ غیر اخلاقی و آشفتگی ناشی از امتزاج ذهن آگاه و نا آگاه شدند  (همان – ص 554)    

   

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در جمعه چهاردهم فروردین 1388  |
 فالکنر – بررسی رمان ها – 17
 

 

فالکنر – بررسی رمان ها – 17

 

واردمان جوانترین عضو خانواده ، به ادی از همه نزدیکتر و ارتباط آنها با هم مستقیم است. وی کوچکتر از آن است که هویتی مستقل از مادر داشته باشد. وی بایستی بطریقی ملموس و آشکار مادر را زنده نگاه دارد تا ذهن کودکانه اش آماده درک مسائل شود.در ارائه این روند ، وی به نوعی استدلال روی می آورد که از ناباورانه ترین زمینه های فکری نتایجی قانع کننده و منطقی می گیرد. هنگامی که ماهی بزرگی که گرفته بود دست نخورده است مادرش زنده است و پس از آنکه تکه تکه می شود مادرش می میرد: بنابر این وی رابطه ای می یابد بین ماهی دست نزده و آدم زنده. حالا که مادرش مرده دیگر او با جسمش زندگی نمی کند؛ به عبارت دیگر وی دیگر از خودش نیست، به همین دلیل ماهی تکه تکه شده دیگر از ماهی نیست. واردمان هز گز اعتقاد بیش از حد سرسری و ثابت نشده اش در این که مادر نمرده است را اظهار نمی دارد ، بلکه به وجود ماهی که به سهولت قابل اثبات است تمسک می جوید و در استدلال خویش به عاملی قطعی اشاره می کند. با یاد آوری این نکته که هم او و هم تال ، ماهی را بطور زنده دیده اند در نیمه های شب به سمت خانه تال روانه می شود تا به وی حقیقت ماهی را به اثبات برساند و در نتیجه ثابت کند که مادرش نمرده است.

هنگامی که ادی زنده بود ، دارل که تعادل عاطفی اش بسته به این بود که بتواند از طریق مورد شناسایی قرار گرفتن توسط دیگران وجود خویش را محرز نماید ، می توانست تا حدی خود را به عنوان عضوی از یک خانواده با ثبات معرفی نماید. هنگامی که ادی      می میرد خانواده دیگر دارای پیوستگی نیست و یکی از آئینه ها در وجود دارل شکسته است ، بنابر این هنگامی که حرکت وی به سمت آشفتگی ذهنی آغاز می شود ، در حالی که سوار قطاری است که وی را به سمت بیمارستان روانی ایالتی می برد ؛ از خود به صیغه سوم شخص مفرد صحبت می کند و وضعیت خویش را این گونه آشکار می کند: " برادرمان دارل اکنون در قفسی در جکسون بسر می برد ، جایی که دست های خشن خویش را به آرامی بر روی ترک های ساکت قرار داد ، در حالی که به بیرون می نگرد با خود نجوا می کند." ((ص 527)

در واکنش در مقابل بی مهری ادی دیگران را مجبور به پذیرش هوشیاری خود می کند و تلاش دارد تا واقعیت وجود خویش را اعلام نماید.وی با ادراک خارق العاده اش قادر است اسرار بقیه اعضای خانواده را حدس بزند. آنطور که "تال" می گوید او به گونه ای به شما می نگرد که " گویی در درون شما نفوذ کرده است" (426) بنابر این دوی دل ناگزیر است دارل را به رسمیت بشناسد چون دارل با علمی که به رابطه وی با لیف دارد موی دماغ وی شده است. در نتیجه وی از دارل نفرت داشته و مسئول فرستادنش به جکسون است، ولی نفرت به اندازه عشق یا پذیرش پاسخ گویا ست و از طریق نفرت دوی دل به دارل ، واقعیت وجودیش محرز می شود. به همین ترتیب دارل نسبت به حرامزاده بودن جول آگاهی داردچون می بیند که وی فوق العاده مورد توجه ادی است و علم دارل همچون پتکی بر وجود جول فرود می آید و باعث تنش و رقابت بین آنها می شود. با دریافت این موضوع که علاقه شدید جول از مادر به اسب منتقل می شود ، دارل می پذیرد که مادر جول یک اسب است ، اما دارل خود می داند که مادری ندارد و می گوید.   " پس من نیستم...آیا اینطور نیست؟" هنگامی که واردمان جواب می دهد که " ولی تو هستی دارل." او ادامه می دهد: " به همین دلیل وجود نداشتن من وجود دارد. آیا از زن تا اسب بودن احتمالش بیشتر است یا از بودن یا نبودن من ." (409)وجود دارل از واکنش های خانواده به چندین بخش تقسیم شده است و در عوض "وجود دارد" به "وجود دارند" تبدیل شده است و از مرز فرو پاشی به عدم تعادل روانی عدول کرده است.

جول که تقریبا بطور کامل از خود واکنش نشان نمی دهد ، آشکارا نسبت به هویت خویش آگاه نیست. تنها در زمان حیات ادی است که جول نسبت به وجود خویش اطمینان دارد. همانطور که دارل تشخیص می دهد جول می داند که هست ، چون نسبت به علم خود برای وجود یا عدم خویش آگاهی ندارد" (ص 396)

جول به عنوان حاصل شهوت رانی ادی با وایت فیلد کشیش ، به خاطر صلابت و صراحت خویش خیلی شبیه به ادی است ؛ اگرچه آشکارا توانایی ادی را در ر زبان آوردن تجربیات خویش ندارد. عشق ادی نسبت به جول نیرویی دفاعی به وی ارزانی می دارد که می تواند بدون او هم وجود داشته باشد( حتی در بخش اسب که در برخی از جهات همانند ماهی واردمان، سمبل مادر اوست و با او موازنه می کند برای این است که وی بتواند به جفرسون برسد ( او – جول – مرا از آتش و آب نجات می دهد. اگر چه زندگیم را از دست داده ام ، وی مرا نجات خواهد داد" ( ص 460)

کاش هم همانند جول مورد توجه ادی است و عشق ما بین آن دو ، اگر چه از آن حرفی به میان نمی آید ، به حد وفور یافت می شود ، در نتیجه کاش شخصا وارسته است و می تواند مرگ ادی را بپذیرد. کاش که از جول مقاوم تر است دارای تعادل نسبتا خوبی است . وی که نیاز به ابراز وجود ندارد به بقیه اعضای خانواده اجازه می دهد تا خود را به وی تحمیل کنند و به جای شکایت کردن و خانواده را از وجود خود مطلع کردن در مقابل دردی که می کشد خم بر ابرو نمی آورد و بر عکس از خود روی خوش نشان می دهد.

یکی از زمینه های اصلی روابط انسانی در رمان این است که فرد محکوم به زندگی در سلول است و انزوایش به ندرت می تواند بر اثر تعادل با دیگران از بین برود و در بسیاری از جهات این انزوا ابدا از بین نمی رود. در ابتدا او (ادی) نسبت به اصالت پوچی و پوشالی بودن رابطه بین شوهر و همسر وقوف ندارد. پس از تولد کاش به ناگهان به این مسئله پی می برد که انزه (یاانسی)هر گز او را درک نکرده است . وی به این نکته پی می برد که واژه هایی بین آنان رد و بدل شده است ، بدون آنکه بدانند واقعیت نهفته در پس پرده لغات چیست. دارل که نسبت به بچه های دیگر حساس تر است احتمالا این انزوا را بیش از هر کس دیگر حس می کند، ولی دریافت خویش را به عنوان سلامی برای تنبیه دیگران بکار می برد ( به ترتیبی که هاوثورن بکار می برد) . وی از این ادراک به عنوان وسیله ای برای آشفتن قداست قلب استفاده می کند. این نوع آشفتن ، بیش از اینکه از روی هوا و هوس اتفاق بیفتد از روی شعور بوده و به همین دلیل مرگ آور است. دارل آموخته است که ( این چیز ها ) را ندهد بلکه فرو کند و قلقلک ندهد بلکه تهدید نماید.

انزوای انسان ، شکست تقریبا تمامی شخصیت ها که نوعی زندگی دست دوم دارند و از یک دستور العمل لفظی جهت زندگی استفاده می کنند را به همراه دارد. " کورا تال"  افراطی ترین کسی است که می توان در این مورد مثال زد. وی زنی با معیار های یک زن معمولی است که همانند مرغان خانگی عقلی در سر ندارد. با این حال شخصی مهربان و با تفاهم است . وی چهره طنز آلودی دارد ولی کسی نیست که در این صفت خلاصه شود. لحن کلام او مملو از عبارات و خصوصیاتی است که در مذهب جنوب روستایی بکار می رود. زندگی اش عمدتا بر مبنای فرمول های لفظی شکل یافته و واکنشش نسبت به افراد و اوضاع بطور خود کار توسط این نوع زندگی به وی دیکته می شود. .وی زندگی را تنها از دریچه واژه هایی چون " گناه" ، "غرور" ، "توبه" و "وظیفه" و سایر مشغله های مذهبی می بیند که بیشتر به خاطر اینکه وی با بی پیرایگی به آنچه می گوید ایمان دارد بدون آنکه کوچکترین بر داشتی از آن داشته باشد وحشتناک به نظر می رسد. به زعم ادی ، کورا شخصی حقیر و قابل ترحم است که زندگی اش تنها از واژه ها شکل گرفته ، بدون آنکه در مقابل آنها واکنش مهمی از خود نشان دهد و این در هنگامی است که وی از کورا به عنوان کسی که " هر گز نخواهد توانست حتی آشپزی کند" یاد می کند.        ( ص 465) در مقابل کورا ، ادی شخصی است که به شدت سر سپرده واقعیت وجود ، به شکل غیر لفظی آن است و زندگی را مستقیم و همراه با شداید آن می بیند. به زعم او ، تنها دلیل برای زندگی همانا " وظیفه افراد در قبال زندگان ، در قبال خون وحشتناک و در قبال سیل سرخ تلخی است که داخل زمین به جوش می آید" ( ص 466) به عنوان حیاتی ترین عنصر زمان وی شکاف رو به توسعه و پر نشدنی بین عمل و حرف را تشخیص می دهد.وی از پذیرفتن لغات به عنوان چیزی که بتواند این شکاف  را پر نماید خود داری می کنند؛ هم از این روست اگر دارل را نمی پذیرد و عاقبت باعث از بین رفتن او می شود ، چون او حاصل عشقی است کاذب. بنابر این در ادی قساوتی وجود دارد که نسبت به قساوت دارل متفاوت است. در ادی نوعی خشونت الزامی موجود است که قصد دارد آن را با بیرحمی به مرحله عمل برساند تا " خون وحشتناک و واژه مردن را شکل داده و آن را تحمیل نماید"(ص 466) در حقیقت تا مادامی که ادی زنده است الگویی از دنیای خاکی و بار وری است ، همراه با واژه هایی چون جور و جفا و خون و تولد. او با یک ماهی ( نشانه باروری) و یک اسب ( نشانه شهوت) هویت می یابد. همانند جاده ای که بر پهنای افق غنوده است و همچون اعمال عالمیان و واژه های با محتوا تا ابدیت افق را در می نوردد. وی نیز سمبل عروسی است که تا ابد لباس عروسی بر تن دارد و با خوشنودی پا در راهی می گذارد که در آن برای همیشه مادری بکر و دست نخورده باقی می ماند. وی در حد توانایی خود جهت مادر زمینی بودن و ادامه دهنده زندگی لاجرم با مرگ پیوند دارد چون مادر ، نابود کننده  نیز هست، زمینی که رحم زندگی است نیز می تواند مدفنی باشد که جسد انسان در آن دفن می شود. به همین ترتیب ، اگرچه در سراسر داستان ، مرگ حضور دارد و اگر چه مرگ انگیزه حرکت است ، زندگی نیز محسوب می شود و این زندگی است که موضوع رمان را تشکیل می دهد ؛ زندگی همراه با پیچ و خم هایش.
|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در جمعه چهاردهم فروردین 1388  |
 عکاسی سیاه و سفید - 10
 

جا بجا کردن دارو های شیمیایی

بیشتر مراکز عکاسی تجاری  عمده ،  دارو های عکاسی را به شکل بسته بندی شده  ارائه می دهند؛ گرچه این دارو ها را می توان سریع تر آماده نمود ، نسبت به وقتی که شخص آنها را خود تهیه می کند گرانتر تمام می شوند.

بعضی از مراکز عکاسی تجاری فرمول های خود را منتشر می کنند ، ولی بعضی از این فرمولهای شیمیایی از قبیل پرومیکرال می و بیکر ( May and Baker ) و میکروفن ایلفورد هنوز جزو فرمول های سری هستند.برای خرید دارو های شیمیایی  اولیه عکاس حرفه ای ملزم به هزینه نمودن مبلغ گزافی است.

یکبار دیگر بر اهمیت نظافت تاکید می شود. ضروری است که کلیه طشتک ها ، بطری ها  ترازو ، وزنه و غیره تمیز نگه داشته شوند. قبل از انجام عمل مخلوط بایستی ظروف حاوی محلول ها را خوب تکان داد. صرف نظر از اینکه این محلول ها ممکن است عامل زنگ زدگی ظروف فلزی باشند ، می توانند در هوای محیط بشکل گاز یا بخار به حال تعلیق در آیند ، و احتمالا باعث آسیب رساندن به شخص و یا سایر وسایل موجود در اتاق ظهور شوند. باعث تعجب است اگر بگوئیم این دارو ها می توانند از بسته بندی کاغذ چاپ عبور نموده و خرابی آنها را باعث شوند. همچنین ، گر چه اغلب دارو های شیمیایی مرگ آور نیستند ولی هر گز نباید به استنشاق پودر های معلق در هوا مبادرت ورزید.

بعضی از افراد نسبت به دارو های عکاسی حساسیت دارند. این دسته باید در هنگام مخلوط نمودن دارو از دستکش استفاده نمایند. مواد سوزش آور از قبیل هیدروکسید سدیم و هیدروکسید پتاسیم ( سود سوز آور) بر روی پوست اثر می گذارند و هنگام کاربرد این دارو ها همواره باید بیشترین دقت را داشت.دارو های سوزش آور خطر ناک هستند: اگر یکی از این دارو های سوزش آور از طریق خراشیدگی یا زخم وارد بدن شود، مراقبت های پزشکی لازم می شود، بخصوص اگر بخواهیم محلول هایی را با هم مخلوط نمائیم که شامل هیدروکسید سدیم و اسید ها باشند.محلول هایی که شامل عامل ظهور هستند از قبیل متول یا هیدروکینون ، می توانند باعث بروز نوعی بیماری پوست موسوم به دراماتیتیس شوند. برای محافظت در مقابل این عارضه همواره پس از تهیه دارو  ،دست و انگشتان خود را با آب و صابون کاملا بشوئید و سپس آنها را چند ثانیه زیر آب شیر بگیرید. در اثر شستشوی دائم دست ممکن است چربی دست از بین رفته و پوست خشک شود. برای جلو گیری از آن می توان مقداری کرم لانولین پس از کار روزانه ، و یا مخلوطی به نسبت دو حجم لا نو لین خالص و یک حجم روغن زیتون از این عارضه جلو گیری نمود. مخلوط ذکر شده نسبتا چسبنده        می  باشد ، که بالنسبه می تواند سریع جذب پوست گردد و این در صورتی است که دستها قبلا در آب گرم شسته شده باشند. یک نوع کرم محافظ قبل از استفاده از هر گونه محلول های شیمیایی می تواند مورد استفاده قرار گیرد ولی در مقابل عارضه پوستی فوق ناشی از دارو های عکاسی ، کاملا پیشگیر نیست. هر موقع که امکان داشت از انبرک های مخصوص چاپ عکس استفاده نمائید ، البته هنگامی که همزمان دو یا سه عکس در حال ظهور باشد این روش عملی نخواهد بود.همواره باید پارچه تمیز یا دستمال کاغذی در دسترس باشد. دستمال کاغذی که چندان هم گران نیست بر پارچه و حوله ارجحیت دارد ، چون می توان آنر را پس از یک بار استفاده دور ریخت. هر گز دست آلوده به مواد شیمیایی را با حوله پاک نکنید، حتی اگر از کرم محافظ استفاده کرده باشید. اگر از دستکش استفاده نمی شود و یا انبرک بکار نمی رود ، در هنگام ظهور فیلم یا کاغذ چاپ ، برای از بین بردن اثر داروی ظهور یا ثبوت از روی دست می توان دست را در اسید متوقف کننده شستشو داد. اگر این کار انجام گیرد ، فراموش نکنید که حتما دست ها را قبل از تماس با حوله به ترتیبی که گفته شد شستشو دهید.   

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در جمعه چهاردهم فروردین 1388  |
 یوسفیه – بخش دوم –قیام امام حسین از دید گاه رئالیسم واقعی و تخیلی

یوسفیه – بخش دوم –قیام امام حسین (ع) از دید گاه رئالیسم واقعی و تخیلی

نا گفته پیداست ، واقعه کربلا ، حد اقل آن گونه که از زبان محمد اسماعیل این ابراهیم یا "عمی" نقل شده هم بر پایه واقعیت بنا شده و هم تخیل. اما این گونه تخیل هم بر خاسته از واقعیت است ، منتها به شکل اغراق آمیز آن ، و بگونه ای که توده مردم      می طلبند. در تعریف از رئالیسم به دو مسئله حقایق ملموس ، مثل آنچه در طبیعت اتفاق می افتد و آننچه که حاصل این اتفاقات  بوده می نگریم ولی برای دیدن آن بصیرت و مو شکافی لازم است..." فلسفه دو برداشت برای رئالیسم قائل است: تشابه ( ترسیم آنچه می بینیم - ن ) و همبستگی. تئوری تشابه گویای این است که جهان بیرونی از طریق کاوش علمی قابل دانستن است، از طریق جمع آوری اطلاعات ، محاسبه و تعریف. تئوری همبستگی قائل بر آن است که جهان بیرونی قابل دانستن است ( یا ممکن است بشود آنرا استنباط نمود) و آن از طریق برداشت های ذهنی و بصیرت است. بنابر این ، تشابه نیاز به زبان ارجاع دارد ولی همبستگی زبان احساس را می طلبد. اولی عامل عینی را در بر دارد ولی دومی انتزاعی است ، اما چون زبان تفسیر پذیر است ، هیچگونه طبقه بندی محض امکان وجود ندارد..." ( همان – ص 552)

بهر حال ، بر حسب کار های ادبی انجام شده در محدوده رئالیسم ، تعاریف متعدد دیگری هم از این واژه وجود دارد: یک موقع کتاب واژه شناسی از تعریف گل و بلبل و وابستگی آنها به همدیگر گفتگو می کند و یکبار شاعر. مثلا از دیدگاه یک فرهنگ لغت کلمه بلبل    " پرنده ای است کوچک و خوش آواز شبیه به گنجشک ، در فصل بهار و تابستان بیشتر روی درخت ها و بوته های گل بسر می برد و عشق او به گل معروف است. او را در قفس هم نگه می دارند..." ( فرهنگ عمید)

ولی اینکه از گل و بلبل چه برداشتی در مثلا شعر حافظ می توان داشت ، بدلیل قابل تفسیر بودن زبان ، این برداشت ها متفاوت است . شاید به همین دلیل است که حافظ ، که شعر های او از لحاظ تعدد معنی بی بدیل است ، کتابی شده که مردم به آن تفال می زنند و هر کسی به اندازه اندیشه و خواست و مسائلی که برایش اتفاق افتاده از آن سود می برد. این دقیقا تعریف انتزاعی (تخیلی) رئالیسم است ، بدون آنکه از حقیقت عینی بدور افتد. در اشعار حافظ واژه بلبل ، به صورت مفرد 52 بار تکرار شده و به شکل جمع چهار بار و به صورت اسم ترکیبی 3 بار. گل در همین آغار 141 بار و به شکل اسم ترکیبی 119 بار به معانی مختلف تکرار شده است. حال از آن میان به بیت زیر نگاه می کنیم:

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش / گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

حد اقل اگر تفال نگارنده همین بیت باشد و مثلا این فال را گرفته ام به نیت اینکه آیا    ناشری کتاب یوسفیه را چاپ خواهد کرد یا خیر ، شاید این فال بگوید به مراد می رسی اما نه چندان آسان ، ولی تعبیر دیگر ( به گونه ای که مرسوم است) آن است که به جای ایجاد ارتباط کلمات با یکدیگر ( معنی دوم رئالیسم به معنی همبستگی) ، بیائیم و تک تک لغات ( معمولا اسم ها ) را بنگریم ( تشابه یا معنی اول رئالیسم) ، ممکن است به این نتایج دست یابیم:

بلبل = پرنده خوش گذران ، خوش الحان ، سمبل ادبیات ، عاشق پیشه

گل  = شکوفه باز شده ، غنچه ای که شکفته شده ، برگ های رنگین بهم پیوسته ...که پس از مدتی بجای آن تخم و میوه بوجود آید ( همان)

عشوه = کار پوشیده و غیر آشکار ، ناز و کرشمه ،

و بر عکس اگر نگارنده تک تک کلمات را در نظر بگیرد ، حد اقل می گویند فالش خوب است و به مرال دل خود می رسد.( صورت ظاهری کلمات بار مثبت دارند) از همین مختصر معلوم می شود که در رئالیسم مرز بین واقعیت و خیال خاکستری است و یکی می تواند به دیگری منجر گردد. مثلا ( اگر بتوان چنین مقایسه ای نمود) حضرت علی اصغر توسط امام حسین (ع) با پیشینه ای که خواننده از وقایع قبلی و از اشقیا دارد ، قبل از اتفاق واقعه ، می داند تیر دشمن گلوی وی را هدف قرار خواهد داد. اگر خواننده چنین بر داشتی داشته باشد ، حتما حضرت امام حسین و اهل بیت بر این واقعه واقفند.، ولی اینکه چطور وقایع هنوز اتفاق نیفتاده قابل پیش بینی هستند بحثی است روانکاوانه که ارتباط رئالیسم و روانکاوی را نشان می دهد و نگارنده در اثر خود موسوم به جریال سیال ذهن آنرا روشن ساخته است. مثلا در علامت روی دیوار نوشته ویرجینیا ولف ، علامتی روی دیوار حقیقت عینی و علامتی است قابل مشاهده بر روی دیوار. این اتفاق ساده و به دنبال آن بر انگیخته شدن ذهن کنجکاو او از این علامت حکایت ها می ساده ، این خانه که فعلا ناقل در فصل زمستان در یکی از اتاق هایش در جلو آتش نشسته و ناگهان در دود سیگار فکرش یک لحظه به آن "علامت" تلاقی می کند تا بحال چندین صاحب عوض کرده ولی علامت بصورت کشدار و سمج به وجود خود ادامه داده تا اینک یک ذهن کنجکاو را متوجه آن نماید و از آن تعابیر مختلفی بسازد. ابتدا این بانو در فکر آن است که این علامت چگونه ایجاد شده..." من مطمئن نیستم، از همه حرف ها گذشته فکر نمی کنم با ناخن بوجود آمده باشد...  من نمی توانم بطور حتم این را بگویم ، چون هنگامی که چیزی اتفاق بیفتد هیچکس به فکر این که چگونه اتفاق افتاد نیست." ( جریان سیال ذهن  علامت روی دیوار – ویرجینیا ولف – ترجمه نگارنده).

یک بار تصور شکسپیر از مغز این بانو عبور می کند که..." جدا از دیگران بر روی یک صندلی می نشست و به آتش خیره می شد – به این ترتیب رگباری از افکار ، بطور جاودانه از بهشت می آمد و بر روی ذهن او می نشست." ( همان) و خلاصه "باقیمانده گل های بلندی که شاید منگوله دار بودند..." و " یک یکشنبه آفتابی که مردم نهار را کنار پارک می خوردند..." و " شاید بهتر بود زن ها مرد می شدند ، فکر مذکر که زندگی ما را تسخیر کرده ، که پایه گذار ارزش هاست ، که سلسله خاندان را پایه ریزی می کند..." و " فکر کردن به استخوان هایی که هنگام عبور بر روی چمن از آن سو به چمن چسبیده اند..." و " تصویر رابطه سرهنگ و سر نیزه ای که اکنون در موزه به سر می برد" و          " سفال رومی که جام شرابی شده بود ( یا آور این کوزه چو من عاشق زاری بودست ... از خیام – ن)تا نلسون از آن بنوشد" و بلاخره " ... علامتی که توسط یک کلفت صبور ، نسل به نسل از  زنگ پاک شده ... ( تا امروز روبروی من قرار گیرد...) از جا می پرم تا به خاطر خودم هم که شده ببینم آن علامت روی دیوار واقعا چیست..." (همان" تا عاقبت شوهرش وارد افکار او می شود ( بر گشت به رئالیسم واقعی) ..." می خواهم بروم بیرون روزنامه بخرم /خوب / اگر چه خریدن روز نامه خوب نیست ...هر گز اتفاقی نمی افتد. دشنام بر این جنگ ( احتمالا اشاره به جنگ جهانی اول – ن ) - خدا این جنگ را لعنت کند – بهر حال من دلیلی نمی بینم که چرا ما باید یک حلزون روی دیوار داشته باشیم!؟"

و همانگونه که ملاحظه می شود یک واقعه کوچک ، در ذهن سیال ناقل ، که  سرچشمه حقیقت است و عینیت ، در خیال ناقل نقش می بندد.

رئالیسم می تواند جای خود را در داستان تخیلی باز یابد ( مثل جنگ بین دنیا ها – اچ . جی . ولز).                                                                                                            (نا تمام)    

 
|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در جمعه چهاردهم فروردین 1388  |
 فالکنر – بررسی رمان ها – قسمت 16
 

 

 

فالکنر – بررسی رمان ها – قسمت 16

 

 دراز می کشم و می میرم (زنده به گور- As I Lay Dying)

شخصیت ها:

 

آنزه بردن

ادی بردن: همسرش

کاش: فرزند ارشد ، نجار ، حدودا سی ساله

دارل: پسر دوم ، بیست و هشت ساله

جول: پسر ادی ، از وایت فیلد ، هجده ساله

دوی دل: دختر ادی از آنزه ، هفده ساله

واردمان: کوچکترین فرزند خانواده ، نه ساله

 

وایت فیلد: یک کشیش و پدر جول

ورنون تال: همسایه دیوار به دیوار بردن ها

کوراتال: همسرشلوسیوس پی بادی: پزشک

شیمون: یک همسایه

هنری آرمستید: یک همسایه

موزلی: دارو سازی در ماتسون

مک گوان: کارمند دراگاستور

 

خلاصه داستان

ادی بردن که زمانی در نزدیکی های فرنچمن بند معلم مدرسه بوده با انزه بردن که مردی روستایی است و مزرعه کوچکی در نزدیکی رود یوک نا پا تا فا دارد ، ازدواج می کند. پس از آنکه صاحب دو فرزند می شود از شوهرش قول می گیرد که پس از مرگ وی را در جفرسون ، نزد اقوام و خویشانش دفن نماید. این کار را به انتقام از اغواکردن شوهر و ابراز عشق دروغین وی انجام می دهد. ادی با اعتقاد به اینکه تنها دلیل برای زندگی چشیدن تجربه تلخ تنهایی است و با علم به اینکه درهای سلول انفرادیش شکسته نمی شود ، با وایت فیلد کشیش همخوابه می شود. پس از آنکه روابط خاتمه می یابد ، ادی در می یابد که بار دار شده است . انزه ، جول را فرزند خویش می پندارد. سپس ادی فرزندی برای انزه می آورد موسوم به دوی دل ، با امید به اینکه وی وی جای جول را بگیرد. باز هم فرزند دیگری می آورد موسوم به واردمان تا جای " فرزندی که او ربوده است را بگیرد" (467) نه سال بعد از تولد آخرین فرزند ، ادی دراز می کشد و می میرد و این در حالی اتفاق می افتد که همسایگان از پنجره ناظر هستند که کاش دارد تابوت مادر را قبل از مرگ می سازد. دارل به دنبال جول راه می افتد تا الوار را جا بجا کند. حس ششم ادی به وی می گوید که قبل از باز گشت آنه وی مرده است و از دیدن فرزند مورد علاقه اش جول محروم می ماند. درست پس از مردن ادی طوفان سهمگینی بر می خیزد و ارابه ای که بر آن الوار سوار است در گودالی فرو رفته و یک از چرخ های آن در می رود. مجموعا سه روز طول می کشد تا مجددا تابوت ادی بر روی ارابه قرار گیرد.سپس خانواده عازم مسافرتی بیست مایلی و عجیب و غریب می شوند که مقصد آن جفر سون و گورستان آنجاست. به دلیل آنکه طوفان آب رود خانه را بالا آورده است و پل ویران شده ، مجبور می شوند هشت مایل به سمت سامسون منحرف شوند ولی پس از رسیدن به آنجا متوجه می شوند پل این قسمت نیز به همان درد مبتلا شده است. سپس نزد تال ( همسایه ) بر می گردند تا به اتفاق او از آب های کم عمق عبور نمایند ولی آب رود خانه گول زننده است و در جاهایی عمیق می شود و باعث می شود که قاطر ها غرق شده و پای کاش بشکند. ارابه و تابوت مفقود شده ولی جول بر جای مانده است. در عرض رود و در کناری آرمستید ( همسایه دیگر) را به کمک می طلبد و انزه به فرنچمن بند می رود تا در آنجا چند قاطر خریداری نماید. سر انجام در ازای هشت دلاری که کاش جهت خرید گرامافون پس انداز نموده و نیز در ازای اسب مورد علاقه جول ، معامله سر می گیرد و قاطر تحویلشان می شود. از آنجا ئیکه جاده اصلی که فرنچمن بند را به جفرسون متصل می کند ویران شده است ، بردن ها حول محور جاده دور می زنند وبه ماتسون می رسند. در آنجا جهت پای شکسته کاش مقداری گچ تهیه می کنند و دوی دل تلاش بی ثمری را جهت خریدن قرص های سقط جنین آغاز می کند. بین شهر جفرسون و ماتسون ، در هنگامی که کاروان در محله جیلس پی توقف می کند تا شب را در آنجا سپری نمایند ، دارل سعی می کند جسد ادی که اکنون یک هفته از آن می گذرد و باعث جلب توجه لاشخور ها شده است را از بین ببردو به همین منظور انبار جیلسپی را به آتش می کشد ولی جول تابوت رااز سوختن نجات می دهد . واردمان می بیند که دارل آتش را راه انداخته است و به دوی دل گزارش می دهد.دوی دل از دارل پرهیز می کند ، چون دارل می داند که او بار دار است.

نه روز بعد از مرگ ادی خانواده به جفرسون می رسد. انزه جهت کندن قبر چندین بیل قرض می گیرد و بالاخره ادی از دید مخفی می شود.کاش روانه مطب پزشک و دارل روانه بیمارستان روانی جکسون می شود. خانواده ناگزیر است دارل را مورد باز پرسی قرار دهد و الا جلیس پی که توسط داوی دل مطلع شده است که دارل انبارش را به آتش کشیده خانواده را تحت پی گرد قرار می دهد. دوی دل باز هم تلاش می کند داروی سقط جنین را بدست آورد. کارمند دراگ استور که شخص موذی و موقع شناسی است سعی دارد از وضعیت دوی دل به نفع خود سوء استفاده نماید. سر انجام ، انزه پولی را که فاسق دوی دل جهت خرید دارو در اختیارش قرار داده بر می دارد و با آن یک دست دندان مصنوعی برای خود می خرد. سپس همسری چشم دریده بشکل اردک که صاحر یک گرامافون است را اختیار می نماید.

 

دراز می کشم و می میرم ( یا "گور به گور" به قول مترجم محترم این کتاب آقای نجف دریا بندری)از مجموعه افکار و احساسات پانزده شخصیت ترکیب یافته است. هفت نفر از آنان از خانواده بردن و هشت تای دیگر از "بیرون" هستند. ( شامل همسایه ها و غریبه ها) که هر یک از آنها یک یا چند قسمت کوتاه را در تشریح مرگ ادی و یا تشییع جنازه وی نقل می نمایند. همسایگان عمدتا اطلاعات عینی و جزئیات ملموس را به دست می دهند، در حالیکه بردن ها که بدور ادی حلقه زده اند در باره یکدیگر صحبت می کنند و خصوصیات یکدیگر را آشکار می سازند.تقریبا یک سوم رمان از دیدگاه دارل نگریسته می شود. سوژه فکری وی اغلب جول است که کوچکترین عضو خانواده است. همچنان که ناقلین صحبت می کنند و نیز در حالی که هر ناقلی نسبت به ناقل دیگر حوادث را با تعابیر خاص خود دنبال می کند ، تفاسیر گوناگونی از وقایع بدست می آید و ملاحظات نه چندان دقیقی از طرف شخصیت های داستان ارائه می شود که هر چه به طرف پایان داستان پیش رویم از شدت ابهامات آن کاسته می شود.

این تکنیک نقطه نظر های مضاعف باعث گشوده شدن تدریجی معنی داستان می شود. حادثه ای که توسط فلان شخصیت نقل شده وقتی نوبت به بهمان شخصیت می شود تا همان حادثه را باز گوید به آن جلوه بیشتری داده می شود و در اثر تداوم این امر اطلاعات بیشتری از حوادث داستان بدست می آید. به موازات گشوده شدن داستان ، در حالی که شاهد "بردن ها" هستیم ، ادی دارد جان می سپارد. گذشته فردی هر یک از ایشان خصوصا روابط عاطفی آنان با ادی در ابتدا گنگ است که به تدریج ابعاد آن شناخته می شود. در حقیقت تا زمانی که ادی لب به سخن نگشوده است تا دو سوم کتاب را به گفتار خود اختصاص دهد ، خواننده از درک علت رقابت دارل و جول ، علت مسافرت جهت تدفین ، خصوصیات اخلاقی ادی و عامل به حرکت در آمدن خانواده ناتوان است. با باز شدن معنی و از طریق قرار دادن شواهد قرائن ، پیش از آنکه الگویی جهت درک حوادث داشته باشیم ، فالکنر از موضع متعارف یک نویسنده می گریزد و بین خواننده و حوادث داستان حائل نمی شود. در اینجا صدای نویسنده تقریبا به گوش نمی رسد.کسی در باره شخصیت ها چیزی نمی گوید ، بلکه خواننده در میان جمعی شخصیت گیر می افتد تا خود به تنهایی بفهمد که آنان چگونه اند. فالکنر همانند جویس به عقب می خزد و صحنه ها را به خواننده می سپارد. در نتیجه چیز زیادی عاید خواننده نمی شود و هیچگونه قضاوتی به غیر از آنچه شخصیت ها بوجود آورده اند نصیب خواننده نمی شود.

زمینه داستان تا اندازه ای طنز آلود است. انزه با آن قوز پشتش ، با آن نق زدن هایش و با حماقت هایش دستاویزی برای نشان دادن یک چهره مضحک به شمار می آید.علاوه بر آن ، بین آن چیزی که می توان پیش بینی کرد و آن چه در عمل پیش می آید توازن وجود ندارد. هنگامی که ادی فوت می کند ، خالصانه و از ته دل اظهار می دارد که "هر چه خدا بخواهد همان است... حالا می توانم برای آنها دندان تهیه کنم." ( ص 375)

کاش دردی عظیم و غیر ضروری را تحمل می کند و علیرغم آن وانمود می کند که پایش درد نمی کند و یا " از آن حرفی به میان نمی آورد." حوادث طنز آلود معمولا جانب افراطرا می پیمایند و رویداد هایی که باید رخ دهند چهره عوض می کنند. جنبه های طنز آلود این حوادث در جایی که میل به افراط بیشتر دارد و با ظاهر شدن نتیجه غیر قابل انتظار اغلب به چیزی لوس تبدیل می شوند: واردمان ، در حالی که گمان می کند مادرش در تابوت بسته خفه می شود سوراخ هایی در تابوت بوجود می آورد و ناگهان متوجه می شود که صورت مادرش را سوراخ کرده است . وضع ظاهری مرگ ادی و تشییع جنازه طولانی اش حوادثی را به همراه می آورد. با اضافه شدن باران های سیل آسا ، گرمای ماه ژوئیه و پل ها و جاده های ویران ، صحنه های داستان پی ریزی می شوند و بردن های بد شانس با یک سری حوادث ناگوار روبرو می شوند که پیشروی آنان را با اشکال روبرو نموده و بعضی اوقات آنها را بلا تکلیف می کند و از آنها تصاویری بهت آور و دهشتناک بوجود می آورد. با باز شدن داستان ، بردن ها با مرگ ، سیل و آتش سوزی روبرو می شوند و با موانع طبیعی که جلو غلبه ایشان را بر محیط اطراف می گیرد و موانعی که انسان در مقابل آنان کنترل خویش را از دست می دهدروبرو شده و برای مقابل کردن با این موانع ( یا تلاش جهت مقابل) هر عضوی تحت فشار قرار می گیرد و جنبه های اساسی شخصیت خویش را بروز می دهد.

در یک نگاه ، رمان با آشکار کردن شخصیت افراد از طریق تحمل فشار سر و کار دارد. انزه و دوی دل که شخصیتی قشری دارند و نسبت به همه اعضاء معمولی تر رفتار می کنند از مرگ ادی کمتر تحت تاثیر قرار گرفته و تا به آخر رمان ، همچنان بکر و دست نخورده باقی می مانند. آنزه جای همسر خود را پر کرده است و فرد گمان می کند که وی زندگی جدید را با زندگی با ادی تمیز نمی دهد.دوی دل هنوز بار دار است ولی مرگ ادی برای سایر اعضائ خانواده از اهمیت والاتری بر خوردار است. مرگ ادی باعث می شود که هر یک از آنان با توجه به مایه های درونی خویش به آن بپردازند؛ بنابراین در ابعادی وسیعتر ، رمان صرفا به معرفی شخصیت افراد از طریق ایجاد بحران نمی پردازد ، بلکه در اینجا صحبت از کاوش برای رسیدن به خود است: تلاش فرزندان ادی به خاطر این است که اکنون که دیگر وجود ندارد آنها خویشتن را بهتر بشناسند.

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388  |
 یوسفیه - اشعار - 9 (دوباره سلام - رمضان مبارک)

یوسفیه – اشعار – 9

 

کی توان بی ذلت عزت یافتن / در مقام قرب حق بشتافتن

گر تو عزت خواهی اندر روزگار / دست خود را از مشقت بر مدار

تا نگردد آستان ماوای تو / کی شود در صدر مجلس جای تو؟

هر که اول صدر مجلس جا گرفت / عاقبت در آستان ماوا گرفت

هر که شد در آستان ماوای او / عاقبت شد صدر مجلس جای او

ای بسا شخصی که با صد اقتدار / می گرفت او صدر هر مجلس قرار

عاقبت ماوای او ویرانه شد / منزلش در آستان خانه شد

ای بسا شخصی که با خواری و زار / خاک روب خانه می کرد اختیار

عاقبت بر کرسی زرین نشست / نزد هر سلطان با تمکین نشست

ای بسا منعم که او محتاج شد / ای بسا درویش که افسر تاج شد

ای بسا مستکبر نا پایدار / کو به عالم می نمود او افتخار

کز من اندر خلق کو افضل تری؟ / اندر عالم کو ز من اکمل تری؟

من ز خویش و اقربایم بهترم / بر عمو و بر بنی عم سرورم

عاقبت از چرخش اسن چرخ پیر / آن سر پر کبر او آمد به زیر

آن که اندر ظرف چینی خور شام / عاقبت در ظرف سگ خورد او طعام

 تو مپندار از رفیقان بهتری / گر خیالاتت چنین باشد خری!

از تکبر بر گدایی می رسی / از منم بر بی نوایی می رسی

عاقبت گردی تو در دوزخ مقیم / چونکه بیرون رفت پایت از گلیم

 آن شنیدستم کسی از قوم دون / پانهادی از گلیم خود برون

دائما گفت او ز روی افتخار / نزد هر کس در نهان و آشکار

کز عمو و از بنی عم و تبار / بر من اندر خلق باشد ننگ و عار

عار دارم بلکه از نام پدر / من کجا آن باب را باشم پسر؟

عاقبت او مفلس و بیچاره شد / تا که ناگه از وطن آوراره شد

آنکه می انداختی سلف از نبات / عاقبت گردید محتاج زکات

ای برادر تا توانی در جهان / تو مکن کبر و منم بر دیگران

فخر از دولت به مسکینان مکن / بی نوایان را ز خود محزن نکن

تا توانی یک دلی آور بدست / ورنه آسان می توان دل ها شکست

دل شکستن نیست در عالم هنر / رحم را کن پیشه ای نیکو سیر

گر کنی رحم از کرم بر خوشه چین / یک بکاری صد بروید از زمین

رحم کن کین رحم باشد اصل دین / رحم باشد شیوه اهل یقین

رحم نزدیکت نماید بر خدا / رحم سازد از تو رفع هر بلا

رحم از دوزخ تو را بخشد نجات / رحمت آسان بگذراند از صراط

چون که رفته رحم و انصاف از میان / زان سبب رحمت نبارد زآسمان

ترک شد از خلق چون خمس و زکات / زان سبب خشکید آب از هر قنات

گر به عبرت بنگری در مردمان / نیست از اسلام الا یک نشان

گر بپرسی آن نشان باشد کدام / یک صلوات ظهر است و یک صیام

نیست از قرآن به جز حرفی به جا / نیست از ایمان به غیر از ادعا

نام دینی می برند اندر زبان / تا که باشد حفظ جان و مالشان

ورنه از حق نیست اصلا باکشان / ربشان باشد همان املاکشان

 

 

آستان = کفش کن ، جلو در ، در گاه ، خاک روب = محل خاک و خاشاک و آشغال که از جارو کردن زمین جمع شود ، اقربا = نزدیکان ، ...پایت از گلیم = ابن خلدون منشا تمدن را بادیه نشینی می داند و نمونه های بارز آن زوال امپراطوری روم و ایران ساسانی است. " آنها همگی در شهر ها ظلم و عصیانگری کردند و در آنها بسیار فساد بر انگیختند." ( 12،11،:89 – قرآن مجید اشاره دارد به زوال تمدن)، سلف =باجناق ، فردیکه خواهر زن فرد دیگری را به زنی گرفته باشد . احتمالا نبات به سمت کسی پرتاب کردن کنایه از نعمت فراوان داشتن است – ن ، خوشه چین = بر داشت محصول، حفظ جان و مالشان = اشاره به افرادی که از دین استفاده ابزاری می کنند ( ر ک به یادداشت ها)

 

 

 

 

گر کسی اندر میان کائنات / بر زبان جاری کند اسم زکات

خلق می گویند او را کی فلان / گر گرسنه گشته ای کن فکر نان

چون نمی خوانند قرآن ماو سال / وقت مردن زان سبب گردند لال

چونکه بر اموال دنیا مایلند / زان سبب از حق بکلی غافلند

حرص دنیا کرده از حق دورشان / کرده خود بینی ز باطن کورشان

چونکه از یاران شیطان گشته اند / مانع خواندن ز قرآن گشته اند

چونکه تشویشی ندارند از جهیم / سود می گیرند از طفل یتیم

گفت روزی خاتم پیغمبران / کز ربا دوری کنید ای امتان

کاین ربا از هر گنه باشد بتر / هست جای سود خواران در سقر

هم بود بد تر ز می خوردن ربا / بلکه این سود است بد تر از زنا

کی ز دوزخ سود خر یابد نجات؟ / سود خوردن هست بد تر از لواط

از زکات و خمسشان باشد ابا / لیک می گیرند از مردم ربا

باز گفته حضرت خیر العنام / هست جنت بر رباخواران حرام

این ربا گردد همه نار الیم / این ربا خور هست زقوم جهیم

باعث تلخی و جان کندن رباست / سر وحشت در دم رفتن رباست

بایدم خاموش شد از این مقال / ورنه می سازند خونم را حلال!

گر نبودم خوف قتل از مردمان / طول می دادم بسی این داستان

لیک می بندیم لب از این مقام / در دعا سازیم مطلب را تمام

بار الها سوی "اعمی" کن نظر / از گناهانش ز شفقت در گذر

ساخت شیطان غرقه در عصیان مرا / کرد عصیان دور از یزدان مرا

تا نیامرزی از این دار فنا / با الها تو مبر بیرون مرا

بانی این نظم را ای بی نیاز / کن تو در دنیا و عقبا سر فراز

بار الها آنکه این خط را نوشت / منزل و ماوای او را کن بهشت

پر نما از نور قبر مادرش / حله فردوس پوشان در برش

حاضران را از صغیر و از کبیر / کن تو رحمت ای خداوند قدیر

                                                                             پایان دفتر دوم                    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

           

 

                     _______________________________________________________________________________

 

گشته اند = در متن " می شوند"، امتان = جمع امت و نیز امم ، جهیم = ( در متن جحیم) = دوزخ ، کلماتی که نگارنده به عنوان غلط املایی تصحیح نموده و یا به آن اشاره نموده نشان می دهد حدود دو قرن پیش یعنی زمان حیات شاعر این کتاب ، تقریبا 90 در صد مردم بیسواد بوده اند که البته چیزی از وسعت دید و فهم فرهنگی ایشان نمی کاهد. ضمنا کلمات مصطلح عربی که اکنون پس از قرن ها لباس فارسی پوشیده اند ، همانگونه که در آوا تغییر کرده اند می توانند در شکل ظاهری یا واژگانی نیز لباس فارسی بپوشند. کلمه مورد بحث نیز می تواند از جمله این واژه ها تلقی گردد – ن ، حله = جامه و لباس ،

حاضران = خوانندگان کتاب

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388  |
 فالکنر – بررسی رمان ها - ( ادامه خشم و هیاهو )15
 

 فالکنر – بررسی رمان ها -  ( ادامه خشم و هیاهو )15

فردا ها ، و فردا ها

از پس روز ها ، و روز ها به زیبایی

به سوی آخرین لحظه ثبت شده خویش به پیش می خزند

و تمام دیروز های ما سبک سران را

                                                     روانه گور کرده اند

ای شمع کور سو بیرون آی ، بیرون آی

زندگی نیست مگر یک سایه پرسه زن ، یک بازیگر نحیف

(که) با گامهای سنگین می آید و لحظات خود را بر روی صحنه می فرساید

و سپس ، دیگر خبری از آن نیست ؛

افسانه ای است که از زبان ابلهی مالا مال از خشم و هیاهو نقل می شود

که هیچ چیز را معلوم نمی کند

                                              "شکسپیر ، مکبث ، پرده 5 ، صحنه 5 ، سطر های 28 – 19 "

 

این خشم و هیاهو از لحاظ ادبی می تواند به بنجی بر گردد و داستانی باشد که " از زبان دیوانه ای نقل می شود." وقایعی که دوست نداشتن را از زبان ابلهی که فریاد می زند و یا عصبانی است ، بدون رعایت قوانین مالوف در صحبت اینگونه ادا می کند:

 

"سپس بن (بنجی) دوباره فریادی مایوسانه و طولانی سر داد. این فریاد چیزی جز هیاهو نبود ، پنداری همه سیارات دست در دست هم داده اند تا زمان ، بی عدالتی و اندوه را در یک لحظه در حلقوم وی بریزند تا وی آن را فریاد کند." ( ص 4 – 303 )

بنجی از ایجاد ارتباط نا توان است ؛ تنها وسیله وی برای ارتباط داد و فریاد و نعره زدن است. " فقط و فقط خشم و هیاهو" . همانند یک حیوان . وی می تواند میل به بیرون رفتن یا داخل شدن را به آدم حالی کند و یا بفهماند که گرسنه است و یا اندوهگین ؛ ولی توانایی بیان علت ناراحتی خود را ندارد ، چون با هیچکس نمی تواند شفاها رابطه بر قرار کند. در عین حال ، علیرغم ناتوانی کامل ذهنی اش ، وی یکی از با هوش ترین اعضای خانواده کامپسون است . به کرات گفته می شود که او می تواند "مرگ را استشمام کند" ، بدون آنکه از چگونگی آن آگاه باشد. می داند که کادی دوستش دارد. درست به همان طریق که می داند مادرش ، علیرغم ژست های محبت آمیز ظاهری ، او را دوست ندارد؛ بدون آنکه بداند افرادی که در حول و حوش او هستند چه می گویند ، احساسات خویش را طوری بروز می دهد که گویی همه چیز را درک نموده است. از طرف دیگر ، رمان " خشم و هیاهو" رمانی نیست که از زبان ابلهی نقل شود و هیچ چیز را در بر نداشته باشد. خشم و هیاهو با بیان کلیه وقایع زندگی می تواند قصه مرد ابلهی باشد. به احتمال زیاد رمان ، نقل قصه ای است از زندگی که معنی و مفهومی در بر ندارد. لغات نیستند مگر گویا کردن و قلب وقایع تجربی. جالب است که خاطر نشان شویم که از بین بخش هایی از رمان که توسط کامپسون گفته می شود ، بخش "بنجی" از همه به حقیقت نزدیکتر است ؛ چون وی آنچه را دیده و یا شنیده نقل می کند ، بدون آنکه آنرا از صافی تخیل خویش عبور داده باشد ویا به خاطر دخالت دادن نقطه نظر خود آنرا قلب کند. ( وی نمی تواند وقایع را اشتباها به سمع برساند ، چون تجربیات خویش را به صورت دست اول تحویل می دهد.) بدون تردید ، این امر مشکلات فراوانی را از جهت فهم مسئله برای بسیاری از خوانندگان این بخش به همراه دارد.

مکان آشنا ، آنگونه که درذهن یک ناقل عادی وجود دارد ، در وی یافت نمی شود. هیچ نقطه ای که از آن بتوان به حادثه نگریست در وی وجود ندارد. تمامی جزئیات در ذهن سیال بنجی وجود دارد که در آن فرقی بین وقایع گذشته و حال مشاهده نمی شود و حوادث بکر و دست نخورده ارائه می شود ، بدون آنکه بین اجزاء آن ارتباط منطقی وجود داشته باشد؛ روی همین اصل ، می دانیم که بنجی تنها مادامی فریاد می زند که کونتین (خانم) را در کنار مرد دست اندر کار کارناوال بر روی تاب در ایوان می بیند و ما بایستی    ( همچنانکه بعدا خواهیم آموخت) استدلال کنیم که بنجی کادی را به خاطر می آوردکه در کنار مرد دیگری بر روی همان تاب نشسته است.

کونتین ، (برادر بنجی) جوان شدیدا وابسته ای است و به ندرت نسبت به بنجی شخصیتی "حساب شده" دارد ، در جائیکه بنجی قادر به تکلم نیست و در نتیجه لغات بر روی او سلطه ای ندارند. کونتین به وسیله لغاتی که به تنهایی دارای معنی و مفهوم نیستند ( از قبیل بکارت ، شرف ، گناه) اسیر است. وی به شدت از اینکه هم کادی و هم پدرش ، آنطور که باید تجاوز را جدی نمی گیرند ، پریشان و ناراحت است. ( به زعم کونتین) ، لکه دار شدن دامن کادی که لکه دار شدن آبرو و حیثیت خانواده را به همراه دارد ، در نظر آنان بی اهمیت جلوه می کند. اگر کونتین می توانست از "زمین خوردن" خواهرش چیز با اهمیت بسازد ، می توانست از دست رفتن آبرو و شرف خانواده را نتیجه یک فاجعه ، یک گناه به شمار آورد و در نتیجه ابعاد آن را گسترش دهد.

در عین حال ، کونتین ، به عنوان یک متجدد ، قادر نیست به نفس گناه اعتقاد پیدا کند. وی قادر به یافتن عملی نیست که بطور اخص نکوهیده بوده و یا لایق کلمات گناه و نفرین باشد. به زعم او زندگی " در این دنیای خاکی مختل کننده و غیر قابل تحمل است ، چون خود را بر دنیای درونی ، انتزاعی و ایده آل فرد تحمیل می کند ، دنیای ثابت و تحول       نا پذیری که متاسفانه مادامی برایش دست نخورده و بکر باقی می ماند که کادی به خواسته های غیر واقعی وی گردن نهد. کونتین در حالیکه تحت سیطره کلمات قرار گرفته و مقهور خود خواهی خویش است تلاش می کند کلمات را به جای اعمالی بنشاند که خود شخصا قادر به انجام آنها نیست ( لغاتی که وی معنایی ورای آنچه آنها واقعا بیان می کنند به به آنها بخشیده است.) بنابر این وی از انجام هر چیزی عاجز است (از جمله) خشونت نشان دادن و کشتن شخصی که کادی را اغفال کرده است. ( آنطور که جولیو در صدد است که وی را به گمان اینکه دخترک را ربوده است بکشد.) اینکه برادر خشمگین بر اساس قوانین جنوب کهن عمل می کند بدین دلیل است که می داند عمل قصاص مانع برداشت انتزاعی و خالصانه او از به باد دادن حیثیت می باشد. وی در حرف ( نه عمل) با کادی همخوابه می شود تا مردم دنیا را به وحشت فرو برد و آنها را به اعراض و روی گردانی وادار نماید تا ایشان با امنیت خاطر از واقعیت فاصله گرفته و عوض شوند. او به پدرش می گوید که این " ایمز" نبود که به کادی تجاوز کرد ، بلکه متجاوز خود او بوده است: " و من... شما باور نمی کنی که من جدی هستم و او ، من فکر می کنم تو خیلی جدی تر از آنی که اسباب ناراحتی خیال مرا فراهم کنی ، اگر جز این بود خودت را ناچار نمی دیدی که مصلحت را در این بدانی که به من بگویی زنای با محارم کرده ای و من دروغ نگفتم ، دروغ نگفتم و او ، تو خواستی جزیی از حماقت های طبیعی بشر را به مقام چیزی دهشت بار ارتقا دهی و بعد آنرا به کمک حقیقت بیرون برانی و من ، این برای این بود که او را از دنیای شلوغ جدا کنم تا آنکه دنیا مجبور شود از ما فرار کند و آنوقت صدای آن چنان باشد که گویی هز گز نبوده و او ، هیچ سعی کردی خواهرت را وادار کنی که این کار را بکند و من می ترسیدم می ترسیدم که بکند ، آنوقت بد می شد ولی اگر می توانستم به شما بگویم که اینکار را کرده ایم ، اینکار را کرده بودیم و آنوقت دیگران اینطور نبودند و آنوقت دنیا می غرید ....تو در فکر امور مشخص و محدود نیستی ، در خیال تعالی و وسعتی که در آن یک حالت موقت ذهن جدا از بدن تقارن پیدا می کند و هم بر خود و هم بر جسم آگاه می شود، چیزی است که کاملا آدم را رها نمی کند ، حتی نمی میرد و من موقتی و او طاقت این فکر را نداری ، روزی خواهد رسید که دیگر آزارت نخواهد داد...( خشم و هیاهو مترجم بهمن شعله ور – انتشارات پیروز – تهران 1353- ص 217 – 218)

کونتین کور کورتانه در جستجوی گناهی است که با آن ابعاد تقوا را نشان دهد ، و شرف از دست رفته را می کاورد تا به وسیله آن شرف را ارزش بخشد. با این همه احوال ، وی در گیر تقوا و شرف نیست بلکه از آن تصوری در ذهن دارد و این ادعای او بیشتر از اینکه عمل باشد حرف است که بیش از آنکه دیگران را در معرض آن قرار می دهد خود درونی خویش را هدف قرار داده است. عشق به عنوان سمبل مطرح نیست بلکه در گیر ایجاد ارتباط و پذیرفتن شخص دیگر است به عنوان یک انسان. بنابر این اگر چه کونتین و جیسون در روش هایی که در پیش گرفته اند با هم یکی نیستند ولی هر یک بنوبه خود از نوعی خود خواهی بر خوردارند ، و بقیه افراد در نظر ایشان اشیایی بیش نیستند. هر کدام سعی دارد از این "اشیاء" به نفع عاقبت خویش بهره برداری کند.

هر سه ناقل ، دنیای بیرونی خویش را مملو از "خشم و هیاهو" می بینند و هر سه در تلاش آفریدن نوعی نظم و آشتی دادن در آن هستند. همگی نیاز مبرمی دارند که در عوالم ستودنی خویش پایگاه های مستحکمی بوجود بیاورند. بنجی ، کادی که به وی عشق می ورزد را مرکز دنیای خویش قرار داده است. از آنجایی که زمان برایش وجود ندارد ، موضع فکری تغییر ناپذیرش پا بر جا باقی می ماند، اگرچه هنگامی فرا می رسد که وی دیگر وجود ندارد. کونتین که انتزاع را بر واقعیت ترجیح می دهد ، دچار روان پریشی می شود. جیسون که آدمی منطقی ، سرد و ملا نقطی است ، واقعیت که برای برادرانش کاری از پیش نمی برد را برای رسیدن به نیاز های خویش می پذیرد، چون ارزش های جهان بیرون در چیز هایی که جیسون به آنها ارزش می دهد مرکزیت یافته اند. منطق قانون و رسیدن به شان و منزلت اجتماعی و پول ، معیار های ارزشی وی را تشکیل می دهد.

تنها دیزلی ، با دنیای درونی ، دور از آشوب ، وفاداری و تفاهم خویش از واقعیت تصور واضحی دارد. وی بیش از تمام شخصیت های دیگر نیاز دیگران را مد نظر داشته و در مقابل آنها واکنش نشان می دهد. کونتین ایده آلیست بخشی از حیات را گرفته و از قبول بقیه شانه خالی کرده است. در مقابل جیسون ، نسبت به تمام آن چیزی که ارزش مادی ندارد از خود فعالیتی بروز نمی دهد. دیزلی می تواند همه چیز را بپذیرد و به همین دلیل می تواند نسبت به نیاز های بن ( بنجی – م) کادی و دختر وی کونتین پاسخ داده به آنان محبت کند.وی دنیای تیره و تار بنجی و فریاد های خود خواهانه خانم کامپسون را تشخیص می دهد، و از لحاظ بار عاطفی کسری ندارد . در جائی که افراد خانواده خود نسبت به ضعف های خویش وقوف ندارند ، این ضعف ها را می شناسد و آنان را یاری می کند. به زعم دیزلی دنیا سر شار از "خشم و هیاهو" نیست بلکه با ترحم ، اندوه و عشق نیز توام است. جیسون که جز پرداختن به مادیات مشغله دیگری ندارد ، ممکن است در دنیای مادی خویش دمی به زندگی ادامه دهد ولی ارزش های معنوی جملگی به دیزلی تعلق دارند: فردی که سالها پس از جیسون همچنان به زندگی ادامه می دهد    

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388  |
 ًقیام امام حسین از دیدگاه رئالیسم سوسیالیستی (۲)
 

 

ًقیام امام حسین از دیدگاه رئالیسم سوسیالیستی (۲) 

 همانگونه که مشاهده می شود دید رئالیسم سوسیالیستی نسبت به مسیح ، خطا پوشی خالق است. دقیقا ، همان دیدی که حافظ بر عهده پیر و مراد خود گذاشته ، حال منظور حافظ چه بوده و آیا این دو روایت چه ارتباطی با یکدیگر دارند ، بطور قطع در محدوده این مقال نمی گنجد:

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

به عقیده نگارنده ، حافظ در بیت اول این غزل که در پایان مقدمه همین کتاب ( یوسفیه) آورده شده ، خود را از محاکمه معاف نموده است ، بهر حال منظور وی هر چه باشد ، یک مسئله را نباید از نظر دور داشت و آن اینکه ، رل مسیح به عنوان محلل بین خطاهای هستی و آفریدگار ، قبل از حافظ و گورکی وجود داشته است ؛ ولی از کی ويا، چگونه و چرا، سوالاتی است که نگارنده نیز جوابی برای آن ندارد. بیت اول این غزل حافظ این است:

صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد / ور نه اندیشه این کار فراموشش باد

آیا می توان چنین نقشی را برای امام حسین (ع) قائل شد؟ البته مسئله حائز اهمیت آن است که وی همانند جدش ، خود را بنده خدا می داند و نه پسر خدا ، و اگر به همین منوال پیش برویم می توانیم بگوئیم حسین حجت خدا و اسباب نیل تکامل آفرینش بوده است. چه بسا اگر قیام امام حسین (ع) نبود ، آفرینش چیزی کم داشت.(*)

هنگامی که اندیشه و دست ، مدد کار یکدیگر باشند چیزی بوجود می آید بنام" بسط و توسعه فرهنگی و اجتماعی مردم" ( ادبیات چیست – گورکی  – ص 250)در بررسی چهار چوب و قالب ظاهری منظومه یوسفیه ، هنر فولکور یا در نظر داشتن مردم ، آوردن اقوال گوناگون از ایشان و از همه مهمتر انتخاب زبان آنها ، برای اینکه آنها حرف اول را می زنند که در مقدمه همین کتاب بقدر کافی راجع به آن صحبت شد و نیازی به یاد آوری آن نیست. " ادبیات توده و فولکلور ، گیرا ترین و هنر مندانه ترین قهرمانان را به وجود آورده است... هرکول ، پرومتئوس ، میکو لا سلیانی نویویچ ، سیلو تو گور، دکتر فاستوس ، واسیلیای عاقل ، ایوان ساده دل ، پطروشکا از زبده ترین این نوع ادبیات و هنر محسوب می شوند... "ابله" یا ساده لوح...فولکلوری است که در آن قهرمان داستان یا ابله اغلب زیرک تر از پدر و برادران خود نمایی می کند... پیوسته ظفر مند است و بر تمام فلاکت ها و بد بختی های زندگی روز مره پیروز می شود." ( همان – ص 252 – 251). فرهنگ توده هر گز بهره ای از یاس و نومیدی نداشته است. در جای جای همین منظومه ، شاعر هنگامیکه ذکر مصیبت ها ملال آور و متالم کننده می شود ، بلا فاصله موضوع بحث را عوض نموده و به سراغ دیگر مسائل اجتماعی و حتی مطالب طنز آمیز می رود:            " از آنجائیکه هنر، مردم را مجسم می سازد ، به نظر می رسد که نزول و سقوط هنر دراماتیک گواه انحطاط شخصیت های نیرومند و با صراحت و قابل تعریف و نا پیدای مردان بزرگ است که این امر در کار های شکسپیر ، مولیر ، گری بایدوف و گو گول به چشم می خورد." ( همان – ص 255).

گفتیم که هنر بور ژوازی افرادی  که بدعت گذار برادری همه ملل و مساوات هستند را به هیچ می گیرد. بدون در نظر گرفتن شکل گیری تاریخی بورژوازی در قرن هجدهم ، اشاره به یزید شد که اصالت اجداد خود را ندارد ، و بعضی از اطوار و هنجار های طبقاتی وی بورژوا مآبانه است ( این مقایسه تصادفی است و نه تاریخی). وی فرزند فتح مکه بدست مسلمانان صدر اسلام است و مدت هاست ، علیرغم قدرت نسبی ، از قدرت قریش قبل از اسلام فرو افتاده که برای پر کردن اوقات بعضی وقت ها شعر هم می گوید! موضع او پس از شنیدن خطبه معروف حضرت زینب (ع) کاسب کارانه است ، چون در ظاهر اشک می ریزد و از وقوع این حادثه ابراز ناراحتی و همدردی؟! می کند و می گوید ایکاش به جای حسین ، پسر من کشته می شد ، که این نشان می دهد حاکم محافظه کار و ترسویی است.

 

 

* قبلا گفتیم که مسیح (ع) از خداوند می خواهد در مقابل تمام زجر هایی که هنگام مصلوب شدن متحمل شد ، در عوض از تقصیر آدم در گذرد( خوردن میوه ممنوعه و رانده شدن از بهشت و در حقیقت استغفار مسیح در مقابل خرد انسان و در دنبال آن ورود شیطان به حیطه آدمی که او را به گمراهی کشاند و آنهایی که در محکمه امتحان الهی شکست خوردند و در نتیجه از بهشت محروم شدند و این خرد تسلیم نا پذیر که باعث شرک به خدا شد ، تا جائیکه انسان در فلسفه اگزیستانزیالیسم سارتر آنقدر پیش رفت که خود را خدا فرض نمود و یا قبل از آن به عاد و ثمود و نمرود و امثال ایشان فرصت داد تا در زمین فساد کنند. نکته قابل توجه که در آخر زیارت عاشورا نیز آمده:"...خدایا تو را ستایش از مصیبت زدگی آنان( منظور نه فقط امام حسین و اصحابش ، بلکه اولین ستمکار به خاندان پیامبر که همین زیارت نامه به خورندگان جگر ها – مثل هند جگر خوار و احتمالا بقیه ستمکارانی که از این کار ابایی نداشتند  و آخرین ایشان که اشاره به مصیبت زدگی کربلا باشد - )" ( زیارت عاشورا – حاج شیخ عباس قمی – ص 608).تشابهی از نوع آنچه که در خصوص حضرت مسیح و عفو گناهکاران از طرف خداوند به شفاعت او و واقعه کربلا و امام حسین وجود دارد  نیز قابل توجه است که لقب عیسی (ع) روح خدا و لقب حسین (ع) خون خداست :" السلام علیک یا ثارالله و ابن ثٍاره" ( همان – ص 607). خواننده زیارت از خدا می خواهد..." بحق شانی که شمار است از خدا می خواهم عطا کند به من به خاطر مصیبت زدگیم به شما بر ترین آنچه را عطا کند به مصیبت زده ای ..." ( همان – ص 609). و در ادامه واقعه کربلا از جمله بزرگترین مصیبت های همه آسمان ها و زمین بوده و عزاداری آن بزرگترین عزاداری در اسلام ( همان).روایت این زیارت پر معنی و شور انگیز از حضرت امام باقر (ع) است و مخصوصا نگارنده هنگامی که به مقوله "مصیبت زدگی" و مباهات نمودن به آن بر خورد ، بر آن شد تا آنرا در منابع خارجی ریشه یابی نماید. لذا آنچه به دنبال می آید ، بطور خیلی فشرده ریشه یابی تراژدی ( ر ک به کلید واژه ها) است از فرهنگ ادبی گادون از انتشارات پنگوئن ، و شاید اهمیت واژه همخوانان از تراژدی کمتر نباشد. داستان تراژدی هنگامی آغاز می گردد که" در ابتدا هنگامی که خداوند همه چیز را خلقت نمود ، آدم را بر آنها گماشت که بر تمامی ایشان سروری نماید ، و باغی را در سمت مشرق موسوم به عدن بر پای داشت که مرد و زن بتوانند در آن در آرامش و خوشی سر کنند. بر اثر سر پیچی و سقوط ، خوشی آنها جای خود را به حرمان داد و بر اثر خطایی که از آنها سر زد همه ما محکوم شدیم به وضعی که در آن به سر می بریم تن دهیم." ( همان – ص 476) بقول حافظ:

 " من ملک بودم و فردوس برین جایم بود / آدم آورد بدین دیر خراب آبادم" و جهت خلاصی از آن پیشنهاد می کند " بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه / که از پای خمت یکسر به حوض کوثر اندازیم". باری این اسطوره بهشت گمشده در قرون وسطی حقیقتی به شمار می آمد کاملا بر اساس کتاب مقدس. آیا راه بر گشت و خلاصی برای انسان وجود داشت که بتواند از این اندوه و حرمان بدر آید، بر گشتن به جایی که از حیث زمان و مکان آنقدر با ما فاصله داشت؟ یک جواب درست برای این سوال موجود بود و آن اینکه انسان می توانست از شر آن غم و حرمان ( تراژدی – ن) بدر آید ، بشرط آنکه زندگی توام با تقوای واقعی در داخل کلیسا را پیشه خود سازد ، با ضمانت اینکه روح وی پس از مرگ در عداد افراد فرهیخته و پرهیز کار در آید. او باید امید این را می داشت که ترحم خداوند و قربانی شدن مسیح ، روح وی را از عذاب این دنیای فانی وا رهاند و او را به سمت دوزخ ابدی هدایت  فرماید ! سپس روح وی ممکن بود از راه کرات تو در توی عالم به بهشت سفر کند ، دنیای غفلت بار را پشت سر نهاده و با خداوند روبرو گردد (همان). ( گذشتن از عرش و کرسی و... و وصول به دیدار خداوند ، به زعم عرفای مشرق زمین – ن )این قضیه تراژدی انسانی است که انسان های والا و بر گزیده همچون مسیح و امام حسین از وجود خسران انسان به آن واقف بودند و نیز به رسالت خویش پی برده بودند که هر دو جانشان را جهت ضمانت نجات نوع بشر و وصول به جمال الهی خواهند داد. تراژدی در لغت به معنی " آواز بز " در زبان لاتین می باشد. در حقیقت محل تراژدی ، محلی محسوب می شود برای مراسم قربانی که در آن هم خوانی گروه به احترام خدای "دیونی سس" خدای مزارع و تاکستان اجرا می گردد. به غیر از این ، تراژدی دراماتیک با مراسم مذهبی به سبک یونان است ، ارسطو در کتاب منظومه ، تراژدی را به شکل زیر تعریف می کند:"تقلید عملی جدی و در شکل اغراق آمیز آن ، عملی که به خودی خود کامل بوده دارای زبانی با آرایه های مطبوع است که هر کدام از این آرایه ها به شکل کار مجزا اجرا می شود، و هر یک بطور مجزا. شکل اجرای آن شکل دراماتیک دارند ؛ روایتی همراه با وقایعی که در فرد حس رقت و ترس را بر انگیزد و به همراه این حس رقت و ترس در قالب های هنری منسجم و حساب شده حس رقت را بر انگیزد " ( فرهنگ واژه های ادبی – گادون – پنگوئن – ص -704). ارسطو در خصوص قهرمان تراژدی می افزاید..." این تراژدی از حرمان به شادی نمی رسد ، بلکه بر عکس شروع آن با شادمانی بوده و به حرمان می انجامد و دلیل آن محرومیت از چیزی نیست ، بلکه بدلیل خطای بزرگی است که قهرمان مرتکب شده. فرد بگونه ای است که ما شرح دادیم و شاید از آن بدتر نه ، که بهتر باشد." ( همان).جان جرالد ( قرن دوازده میلادی) تراژدی را شعری می داند  با سبک منسجم در خصوص اعمال شرم آور و غیر اخلاقی. چاسر در "قصه راهب" معتقد به همین تعبیر قرون وسطایی است: "تراژدی ادای یک داستان خاص است /همچون همان چیزی که در کتب قدیمی باید حفظ کنیم / در باره فردی که در اوج خوشبختی بود / ولی حالا از آن مرتبه افول کرده  و به بد بختی افتاده ، و به زوال اخلاقی دچار می شود." و نهایتا اینکه در تراژدی اودیپوس ، اگامنون ، آنتی گون... رمئو ژولیت ، آنتونی و کلئوپاترا ، هاملت و... آنچه از ایشان چهره های تراژدی می سازد آن است که ایشان دارای کیفیات عالی و اصیل شور و عشق هستند و از تقوا و مائده های آسمانی بر خوردار هستند که این فضائل آنها را فراسوی اخلاق افراد معمولی قرار می دهد...ولی این خصوصیات مانع نمی شوند ایشان به تخریب خود نپردازند و یا کسی از بیرون به نابودی ایشان همت نگمارد."( همان) در خصوص همسرایان در کتاب یوسفیه در باز خوانی قصه حضرت رقیه ، و به دلیل رقت بار بودن تراژدی طی ابیات 3  ،6  ، 7  ،9  ،15 ( ر ک به مصیبت حضرت رقیه – یوسفیه – اشعار) ، آنجا که حضرت رقیه با سر بریده درد دل می کند ، گروه همسرایان به ترتیب عبارتند از عرش ، عرش و فرش ، ارض و سماء  داور ، غلمان هور (دالان های خورشید) ؛ و در بخش حضرت یوسف هنگام بروز واقعه نا گوار ، کروبیان (فرشتگان) از آن بالا همسرایان را تشکیل می دهند ( بیت 9 ، بخش مربوط به نازل شدن بلا بر کاروان – یوسفیه – اشعار). این راه نسبتا طولانی را طی کردیم تا بگوئیم مصیبت زدگی ، آنگونه که در زیارت عاشورا با آن روبرو شدیم ، خاص افراد بر گزیده مثل حضرت مسیح و امام حسین نیست ، بلکه ریشه در روایات تورات دارد و آن اینکه یکی از این بندگان خاص خدا باید قربانی شود تا گناهان نوع انسان بدان واسطه بخشیده شود.

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388  |
 عکاسی سیاه و سفید - قسمت 9
 

رتوش کاری

رتوش کاری مستلزم دقت و مهارت فراوان است و بر روی عکس یا نگاتیف اعمال می شود.لوازم مورد نیاز جهت رتوش عکس عبارتند از چند قلم موی مرغوب ( موی سمور) ، در اندازه های 2/0 و 5 و نیز دوات  در اندازه های مختلف جهت بدست آوردن ترکیب رنگ سیاه و سفید مطلوب برای بدست آوردن رنگ خاکستری  قیچی مشمع بر ، چند مداد با درجات گوناگون ، از قبیل BB , HB , 2H و یک کاغذ سمباده کوچک برای تیز نمودن مداد ها . از خرید قلم مو های ارزان قیمت پرهیز نمائید و فقط نوع مرغوب را انتخاب کنید. این قلم مو ها ، اگر چه کمیاب هستند ، برای مدت مدیدی دوام می آورند و خیلی آسان می توان از آنها استفاده نمود. همچنین یک پالت (تخته ای با گودال های متعدد بر روی آن برای مخلوط نمودن رنگ) یا نعلبکی کوچک برای استفاده از رنگ پس از مخلوط کردن آنهالازم است .

رتوش کاری را نیز می توان با استفاده از اسپری انجام داد . این اسپری می تواند دستی یا برقی باشد. بوسیله اسپری می توان رنگ را بطور یکنواخت بر روی محل مورد نظر اسپری نمود. یکنواختی رنگ از این طریق با استفاده از هیچ وسیله دیگر مقدور نیست . نواحی مجاور که به این طریق رنگ آمیزی می شوند را می توان با استفاده از کاغذ ماسک و یا محلول پلاستیک محافظت نمود.

خطوط پر رنگ و سایه ها ، به میل رتوش گر می توانند بطور مبالغه آمیز و یا ملایم خود را نشان دهند. یک رتوش گر ماهر می تواند با استفاده از اسپری نمودن رنگ کار های حیرت آوری انجام دهد: از جمله تشدید سایه روشن ها ، ایجاد ابر در یک آسمان بدون ابر و به رخ کشیدن جزئیاتی که در عکس معمولی امکان آن وجود ندارد.من ناظر عکس ها ی متداول و بازرگانی بوده ام که با رتوش کاری طوری ساخته و پرداخته شده اند که سه بعدی به نظر می رسند و این کار با تکنیک اسپری نمودن رنگ انجام پذیرفته است. برای استودیو هایی که بطور حرفه ای به این کار اشتغال دارند ، وجود یک پمپ و سری که رنگ را با هوای متراکم بیرون می فرستد ضروری است، در حالیکه مبتدی می تواند حتی از اسپری های آماده در بازار استفاده نماید.

رتوش کاری مشکل تر از آن است که به زبان بیاید؛ شاید بهترین راه آن باشد که تعدادی عکس که بنحو شایسته ای در استودیو های هنری رتوش شده را فراهم آورد و از آنها به عنوان مدل استفاده نمود. برای شروع بهتر است برخی از عکس هایی که بدون استفاده از هوا رتوش شده اند را مورد مطالعه قرار داد. بهتر از آن دستیابی به عکس های قبل و بعد از رتوش است.

قبل از آنکه عکس رتوش شود ، بهتر است آنرا بر روی مقوا سوار نمود، بخصوص اگر  رنگ آمیزی از طریق فشار هوا انجام گیرد. ممکن است عکس هایی جلا دار و براق را نیز رتوش نمود ، ولی ساده تر و رضایت آمیز تر هنگامی است که این کار بر روی کاغذ های براق ، قبل از جلا دادن انجام گردد.رتوش نگاتیف این روز ها تقریبا بر خلاف سابق انجام نمی شود ، چون فیل های حلقوی و تخت ، در اندازه های کوچک روز به روز متداول تر می شود. کار بر روی این اندازه از فیلم ها مستلزم مهارت بسیار زیاد است ، بگونه ای که بعضی وقتها بهتر است اصلا رتوشی بر روی عکس انجام نشود. رتوش گرانی نیز وجود دارند که بر روی نگاتیف های دو و ربع اینچی ( شش در شش سانتیمتر)کار کنند ولی تعداد آنها کم بوده و دسترسی به آنان آسان نیست.

بطور کلی می توان گفت ، عمل رتوشی بر روی نگاتیف می تواند رضایت بخش باشد که اندازه آن چهار در پنج اینچ است. سد کردن عبور نور در نگاتیف ها نوعی از رتوش است که بیش از سایر شکل های رتوش متداول می باشد، لذا برای شروع از همین جا آغاز می نمائیم:

هنگامی که مقاطع خاصی از کاغذ چاپ برای ساختن بلوک مورد نیاز باشد ، مثلا وقتی که یک اتوموبیل ، پرتره یا ساختمان بایستی کاملا با زمینه سفید نشان داده شود و برای بدست آوردن آن قبل از چاپ باید این روش را انجام داد ، می توان از طریق ایجاد سد نوری از طریق رنگ آمیزی نواحی مورد نظر با استفاده از مرکب سفید بر روی عکس واقعی عمل نمود. ولی معمولا بجای این کار زمینه عکس را در نگاتیف سیاه می کنند تا زمینه کاملا روشن شود. ( بسته به نوع زمینه این مرکب را می توان خاکستری نمود) . متداول ترین و بهترین روش استفاده از وسیله ای است موسوم به فتو پیک(photopake) . این ماده قرمز رنگ بر روی قسمت امولسیون دار نگاتیف یا شیشه کشیده می شود.به غیر از انجام عمل سد نور ، می توان در صورت نیاز این ماده را از روی نگاتیف بااستفاده از قلم مو با آب  شستشو داده بر طرف نمود. از فتو پیک نیز می توان به منظور کور نمودن سوراخ های ریز که در سایه ها بروز نموده استفاده کرد. با این روش می توان هر کار لازمی را قبل از چاپ بر روی نگاتیف انجام داد.

وسایلی که در رتوش نگاتیف مورد استفاده قرار می گیرند عبارتند از چند عدد مداد با درجات مختلف ، کارد مخصوص رتوش ، کاغذ سمباده تیز کن ، رنگ های خاص از نوع سیاه ، خاکستری و قهوه ای.

منظور اساسی در رتوش آن است که سایه یا نقاط بیرنگ را پر کرده یا آنها را بر طرف نمود. کار هایی از قبیل زدودن رنگ و یا نقاط پر نور از طریق استفاده از کارد ذکر شده انجام می شود.

ابتدا از رتوش بدون استفاده از رنگ آمیزی صحبت می شود: گیره های خاصی وجود دارند که با کمک آنها می توان مغزی مداد ها را از هم دور نگه داشت. این گیره ها بسیار مفید می باشند. گرچه مداد های معمولی مغزی دار مناسب هستند ، ولی بدلیل تنوع آن در بازار باید نوع مرغوب آن را تهیه نمود.

بعضی از قطع های فیلم دارای سطحی خشن می باشند. دلیل ساخت آنها به این طریق آن است که موقع رتوش کاری مداد از روی آن سر نخورد. اگر مراد رتوش نمودن شیشه یا فیلم معمولی باشد لازم می آید که سطح آنرا با استفاده از ابزار خاصی یا محلول خاصی در رتوش زبر نمود.

کار با مداد می تواند در نواحی سایه دار از طریق رسم خطوط مستقیم یا ایجاد یک سری رقم 8 انجام گیرد. رتوش گر با تجربه معمولا از این طریق استفاده می کند.اگر در حین عمل خطا هایی رخ دهد می توان علائم زاید را بر طرف نمود. برای این منظور ، این علائم نباید بیش از حد پر رنگ باشند؛ این کار به وسیله رتوش انجام می شود و سپس می توان عمل رتوش را از نو آغاز نمود. رتوش کاری به تجربه زیاد نیاز دارد و کار بر روی نگاتیف های پرتره هنگامی می تواند رضایت آمیز باشد که رتوش گر قبلا به این کار ممارست نموده و نسبت به آن آگاهی کامل داشته باشد.

کار کردن با کارد برای رتوش جهت از بین بردن نقاطی است که بیش از حد نور دیده است و این کار بیشتر از ایجاد سایه به مهارت نیاز دارد و مشکلات بوجود آمده از این راه را مشکل بتوان اصلاح کرد. یک رتوش گر خوب در پرتره ، ثروت گرانبهایی برای هر استودیو پرتره پردازی محسوب می شود، ولی رتوش کاری زیاد از حد باعث تباه ساختن شخصیت صاحب عکس می شود.بهر حال از نقطه نظر بازرگانی ، اگر یک سوژه آرزو دارد ده سال جوانتراز سن فعلی جلوه کند ، یک عکاس باید از عهده وظیفه محوله بر آید و ارباب رجوع را راضی نگه دارد.

رتوش از طریق رنگ آمیزی ، که در آن از کارد نیز کمک گرفته می شود، به همین منظور بکار می رود ، ولی از طرف دیگر انجام آن فوق العاده مشکل است. رتوش رنگ آمیزی از این عیب که در صورت لزوم نمی توان آنرا بر طرف نمود مبرا نیست ، ولی این حسن را دارد که برای نمایش عکس نهایی فایده های بسیار دارد. آن دسته از افرادی که به این نوع رتوش علاقمند هستند می توانند کتاب جالبDye Retouching               " رتوش از طریق رنگ آمیزی" تالیف ویک فیلد را مطالعه نمایند.( Wakefield  ).

 

   

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388  |
 یوسفیه - بخش دوم - امام حسین (ع) از دیدگاه رئالیسم سوسیالیستی
 

قیام امام حسین (ع) از دیدگاه رئالیسزم - سوسیالیسزم

مشاهده قضیه کربلا با تعریفی که ماکسیم گورکی(1) از ادبیات می دهد خالی از لطف نیست ، شاید هنوز شروع نکرده ، بعضی خرده بگیرند  که این دو ، یعنی امام حسین و گورکی و جهان بینی دومی را به هیچ وجه نمی توان با یک معصوم مقایسه نمود.البته همینطور است و نگارنده هر گز قصد هتک حرمت ندارد، بلکه مراد از این کار ( یا کار های مشابه قبلی)  این است که بیشتر به ابعاد نهفته در امام حیسین (ع) پی ببریم ، چون می دانیم و به کرات شنیده ایم که حتی افراد بی دین ، امام حسین را به عنوان قهرمانی که یک تنه بر علیه ظلم و بیداد و بی عدالتی بر خاست قبول دارند.از جملات منسوب به امام حسین این است که :" اگر دین ندارید ، حد اقل آزاد مرد باشید." و به خاطر همین هم که شده حسین در شناخت ابعاد شخصیتی خود ، نویسنده را مختار گذاشته است . موقعی که وی یاری دهنده می طلبد ، مخاطب او هر کسی می تواند باشد حتی یک جوان نصرانی!

گورکی " بوجود آمدن رب النوع(2)را در ارتباط با کار و مشقات انسانی می داند(3) و دوام و بقای آنها را نیز در همین چهار چوب مشاهده می کند." ( ادبیات چیست – ماکسیم گورکی) پس تعجبی ندارد که  شوروی سابق با کم رنگ شدن این دیدگاه و بوجود آمدن یک حاکمیت جدید همچو کوه یخی در آفتاب تموز از هم فرو پاشید ، "چون دیگر  وجود خدا  از حیز انتفاع ساقط گردیده بود." ( ص 246 – همان)(4)

 پس از متمرکز شدن قدرت در دست اربابان و قدرتمندان ، توده مردم از خدایان فاصله می گیرند و با آن به تعارض بر می خیزند که : " این شرک فقط انعکاس مفهوم جهانی ماتریالیستی بود که ریشه آن در کار و زحمت است و کلیسا با این به جنگ پرداخت."      ( ص 247 – همان)در جهان بینی حسین تفکیک خدا به رب النوع، شر است ، چون تمامی عواملی که به آن " قوا و عوامل طبیعی " نام داده اند از یک منبع مشترک سر چشمه می گیرد ، و آن هم آفریننده یکتاست. ( بحث کثرت و وحدت در محدوده این بحث نیست و ما این بحث را بر مبنای اثبات وحدت و نفی کثرت بر پا نموده ایم) آنچه حسین را از بقیه آحاد آدم ها ( و نه انسان ها) متمایز می سازد در درجه اول ایثار است ، و آن  داشتن این تصور است که در عین اینکه همه چیزت را در راه خدا دادی ، نه تنها چیزی را از دست نداده ای ، بلکه صاحب همه چیز هم شده ای.

از نکات انتقاد آمیز از دید گورکی ، هنر در جامعه بورژبوازی است که " بورژوازی هر گز مفهوم و معنی ترقی و توسعه فرهنگی را به عنوان امر الزامی برای ترقی قشر های بشر درک ننموده است." ( ص 247 – 248 – به تلخیص – همان) در زمان "عمی" شاعر و سراینده یوسفیه ( حدود دویست سال پیش) در اروپا و همزمان پس از کمون پاریس و با قدرت گیری بور بن ها ، طبقه ای بنام بورژوازی (تازه به دوران رسیده) در فرانسه شکل گرفت .اشکال این خرده بورژوازی ، رفته رفته با کمرنگ شدن نظام فئودالی در ایران نیز در حال زایش بود.

 

(1)- ادبیات چیست ، ماکسیم گورکی نویسنده معروف روس.(2) -  خدای مخصوص یا موجد و مسبب یکی از عوامل و قوا و حوادث طبیعی به عقیده بعضی از ملل قدیمه مانند مصری ها ، فنیقی ها ، بابلی ها ، یونانی ها ، رومی ها که برای هر یک از عوامل و قوای طبیعت رب النوع یا خدای مخصوص قائل بوده اند.

(3) – این تفکر قرن ها پیش از انقلاب اکتبر در شوروی سابق وجود داشته (ر ک 39 – 53" لیس  الانسان الا ما سعی" قرآن مجید).(4) – نگارنده فعل "است" را به "بود" تبدیل نمود ، چون در زمان حیات خود مشاهده نمود که حقیقت ، آنچه گورکی می گوید نیست ( مهمترین دلیل آن  ، منسوخ شدن ماتریالیزم حد اقل در بعضی از کشور های استقلال یافته  و روی آوردن مردم به دین و معنویات بود .

 

 

آنطور که از اشعار این کتاب بر می آید ، شاعر بایستی جسته و گریخته ، وقایعی که در زمان فتحعلی شاه قاجار در اروپا روی می داده  ، اگر نه از طریق مطالعه ، چون تعداد کتب ترجمه شده هنوز به آن حد نرسیده بود ، بلکه از طریق گوش به گوش شدن اخبار ، خصوصا توسط مسافرین و تجار و نیز وقایع اجتماعی اوائل سلطنت رضا شاه را مد نظر داشته. ظهور این نو کیسگان یا تازه به دوران رسیده ها یا (nou veav riche) واژه فرانسوی به معنی طبقه پولدار جدید ، که با زوال اشرافیت و فئودالیسم به منصه ظهور رسید، معمولا ارزش ها و اصالت ها را به کنار گذاشته و  برای پولدار شدن ، حتی از تجارت فضله طیور و دام نیز ابایی نداشتند. پس بدون دلیل نبود که هنر و اندیشه در دوران ایشان بطور عمده ترقی نکرد ه و خریداری نداشته باشد. ویرجینیا ولف زاده همین عصر است و بخاطر از دست رفتن ارزش های کهن و افتادن همه چیز بدست کاسب های پول پرست و ربا خوار ابراز تاسف می کند:" اگر ( حالا) هیچکس خواهان آن نیست ولی ( در آن زمان ها) قانونی برای همه چیز وجود داشت. قانونی برای سفره های میز ناهار ، چهار خانه هایی به رنگ زرد ، سفره هایی که مانندش را می توانید در عکس ها و راهرو های کاخ های اشرافی مشاهده نمائید. سفره هایی غیر از این ، سفره واقعی به حساب نمی آمدند. چقدر تکان دهنده و در عین حال حیرت آور بود که این گونه چیز های واقعی را کشف کنیم... و لعنتی که گریبان گیر نا باورانی می شد که فقط حسی از شعور آزادی را داشتند . در حیرتم چه چیز هایی جای گزین آنها می شود..." ( جریان سیال ذهن – علامت روی دیوار – ویرجینیا ولف – ترجمه نگارنده- ضمنا به بخش سارتوریس ها و اسنوپز ها که به ترتیب روایت زوال اشرافییت و نظام برده داری رو به زوال جنوب امریکا و پیدایش خرده بورژوازی در کتاب "فالکنر" ترجمه نگارنده است رجوع نمائید  ) اگر چه ادامه بحث طبقه نو پا و نو کیسه کمی به درازا کشید ، ولی هنگامی که در زمان امام حسین (ع) اشرافیت زمان ظهور اسلام، و وجود اشرافیتی همچون ابوسفیان و قبیله قریش را می بینیم که ، هر چند از لحاظ همرنگ شدن با جماعت و تظاهر به اسلام آوردن ، چه اندازه به حضرت محمد(ص) احترام می گذارند ، و یا ابوابکر سعی دارد با تزویج دختر خویش به عقد حضرت محمد ، وی را در اشرافیت و ارزش های قبیله ای قریش شرکت دهد،  از دیگر سو ، با یکی از همین تازه بدوران رسیده ها ( که متاسفانه در عصر ما هم تعدادشان کم نیست) روبرو شویم به نام یزید ابن معاویه بر  که نه تنها حرمت خاندان حضرت محمد را زیر پا می گذارد ، بلکه در انظار عمومی باده نوشی می کند و بقول اشپربر  می گوید" حال که قدرت در دست ماست ، چه واهمه از تنفر مردم" (نقد جباریت  اشپر بر – ترجمه کریم قصیم – نقد کتاب – اثر نگارنده).مشاهده می کنیم که بحث در خصوص این طبقه که یک شبه صاحب همه چیز شد ، بدون آنکه قابلیت یا ظرفیت آنرا داشته باشد ، نه تنها اطاله کلام نیست ، بلکه کاملا به این بحث مربوط است. شاعر در یوسفیه این قشر از جامعه را فاقد رحم و شفقت دانسته و تصریح می کند این گروه عدالت اجتماعی را رعایت نکرده از پرداخت خمس و زکات نیز پرهیز می کنند:

ترک شد از خلق چون خمس و زکات / زان سبب خشکید آب از هر قنات

گر به عبرت بنگری در مردمان / نیست از اسلام الا یک نشان

گر بپرسی کان نشان باشد کدام / یک صلوات ظهر است و یک صیام

نیست در قرآن به جز حرفی به جا / نیست از ایمان به غیر از ادعا

نام دینی می برند اندر زبان / تا که باشد حفظ جان و مالشان

ورنه از حق نیست اصلا باکشان / رب شان باشد همان املاکشان

........................

حرص دنیا کرده از حق دورشان / کرده خود بینی ز باطن کورشان ( والخ)

به عقیده گورکی " ...مسیح به عنوان پسر خدا تصادفا بصورت نمونه مثبتی در آمده است تا ناتوانی آفرینندگی اش و عدم خلاقیتش بطور وضوح در این وجود آشتی دهنده و محلل بی جاه تضاد های حیات جلوه گر شود" ( ادبیات چیست – گورکی – ص 249).

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در سه شنبه یازدهم فروردین 1388  |
 فالکنر - بررسی رمان ها - 14
فالکنر - ادامه بررسی رمانها

بخش سوم : ششم آوریل ۱۹۲۸

 در دو بخش اول جیسون در حد یک کودک شناسانده شده است ُ شخصی که همانند کونتین در گیر مسائل فکری نیست ُ بلکه به مادیات علاقه نشان می دهد که در راس آن پول است . در بخش بنجی جیسون در دوران طفولیت از قبول هدیه قبلی کونتین که تیر و کمانی شکسته است که بر روی زمین افتاده خود داری می کند. به زعم او هدیه ای که بی مصرف است نمی تواند هدیه باشد. همینطور در بازیهای کودکانه دیگر، جیسون اغلب رل خزانه دار را ایفا می نماید و آنطور که بار ها از او یاد می شود چنگال هایش را برای روز مبادا نگه داشته است .

  به عنوان یک شخص بالغ او در بست بنده پول است ، به هیچ کس اعتماد ندارد و زندگیش را وقف پول و مادیاتی که با آن قابل خریداری است کرده است. در عین آنکه کونتین خود را سر زنش می کند که چرا نتوانسته است آن طور که خواست او بوده کادی را بار بیاورد ، جیسون کادی را سر زنش می کند که چرا نسبت به آنچه به وی وعده داده از خود بد عهدی نشان می دهد.  جیسون از طریق نفوذ شوهر اول کادی آرزو دارد بانکدار بشود. این آرزو با طلاق دادن کادی یک سال پس از ازدواج، نقش بر آب می شود. از آنجائیکه کونتین  ، دختر زیرک کادی ، عامل این طلاق است ، جیسون در غیاب کادی تمام عقده های دل را بر سر طفل معصوم خالی می کند ، چونکه او دختری است که باعث محرومیت وی شده است.

کونتین همانند کادی در یک جو خالی از احساس و عاطفه رشد می کند، جوی که در آن خویشاوندان وی ، به دلایل خود خواهی ، از وی انتظار رفتار خاصی را دارند. این امر باعث می شود که وی پایش را در جای پای مادر قرار دهد. جیسون سعی دارد وی را به راهی بکشاند که طی آن بتواند وجهه اجتماعی کسب نماید؛ و نه آن راهی که برادرش برای حفظ شرف و حیثیت خانواده بر سر آن جان باخته است.

وقایع زمان حال در بخش 2

بخش مربوط به جیسون ، که در یک جمعه خوب اتفاق می افتد ، از منطق والایی بر خوردار است؛ و روی همین اصل دنبال کردن آن از دو بخش قبلی آسانتر است . گریز به وقایع گذشته کاملا در متن مشهود است . در آغاز این قسمت ، کونتین را به مدرسه می برد و وی را تهدید می کند که مبادا در کلاس درس حضور نیابد. وی سپس عازم مغازه تامین ما یحتاج کشاورزی در جفرسون شده و در آنجا بکار می پردازد. سپس در جفرسون چکی دریافت می کند که خرج ماهانه کونتین را تقبل کرده است. جیسون طی هفده سال حق کونتین را می دزدد. نیز چکی به ارزش 50 دلار توسط کادی جهت کونتین بدست جیسون می رسد. جیسون با اظهار اینکه مبلغ چک بیش از ده دلار نیست کونتین را وادار می نماید تا پشت چک را امضا نماید ؛ بدون آنکه روی چک را به او نشان دهد. بعد ها یک روز بعد از ظهر کونتین همراه مردی که کراوات سرخی زده و تبلیغ کننده کارناوال است می بیند. وی از اینکه کونتین به مدرسه نرفته است و به خاطر رفتار نا خوش آیند وی بر او خشم گرفته است. جیسون سپس این زوج را تعقیب می کند تا آنکه پسری سر راهش سبز می شود و تلگرافی به او می دهد که می گوید بخاطر پائین آمدن بازار پنبه بطور ناگهانی و در طی یک پیش از ظهر، حساب وی مسدود شده است. یک ساعت بعد مجددا جیسون ، کونتین را با مرد کراوات قرمز ، ولی این بار سوار بر اتوموبیل مشاهده می کند. این بار هم جیسون آنان را تعقیب می کند  ولی موفق به گرفتن آنها نمی شود. بالاخره روانه خانه می شود و این در حالی است که دو بار بطور        نا خواسته بلیط ورود به کارناوال را تهیه کرده است. در آشپز خانه ، لاستر ، بخاطر نداشتن بیست و پنج سنت که با آن بتواند در کارناوال شرکت کند غبطه می خورد. جیسون بلیط ها را نشانش می دهد ، ولی به جای اینکه آنها را به پسر بدهد می سوزاند.در طی شام ، جیسون و کونتین با هم مشاجره می کنند و کونتین میز شام را ترک می کند . شب هنگام خانم کامپسون ، بنا به عادتی که دارد ، در اتاق کونتین را قفل می کند تا از خروج وی هنگام شب جلو گیری نماید. جیسون در دنیایی قانون زده زندگی می کند، قوانینی که در آن پول و حفظ شئون اجتماعی فرمانروایی می کند. جیسون به کونتین می گوید: " هر کس در این شهر می داند تو چه هستی . من شخصا به کار های تو اهمیت نمی دهم... ولی توی این شهر برای خودم آبرو دارم و نمی گذارم یک عضو خانواده همانند یک کلفت و یک دده سیاه رفتار نماید." (ص 297)

در سال 1912 که آخرین دیدار کادی از جفرسون در آن اتفاق می افتد ، کادی بطور پنهانی آمده است تا در تشییع جنازه پدرش شرکت جوید. وی در قبال فقط " یک دقیقه دیدار" از دخترش ، قول پرداخت یکصد دلار به جیسون  می دهد. جیسون به عهد خویش وفا کرده و با درشکه از محلی که با کادی وعده کرده عبور نموده و برای یک لحظه کونتین خرد سال را از پنجره درشکه به وی نشان می دهد. هنگامی که کادی به وعده خویش عمل نکرده و بلافاصله با قطاری از جفر سون خارج می شود ، جیسون از این عمل خواهرش عصبانی می شود و می گوید:" آیا من به آنچه گفته بودم عمل نکردم؟ مگر قرار ما این نبود که کودک را یک لحظه ببینی ، خوب ، آیا ندیدی؟" (ص 223)

روابط جیسون با سایر مردم بیش از آنکه بر مبنای عواطف و احساسات باشد ، بر پول استوار است. وی آنچه را که در ید و قدرت او نباشد ویران می کند. قرار و مدار وی با رفیقه موبورش "لارین" که اهل ممفیس است  تنها از آن رو مانا و پا بر جاست که در آن مطلقا رد پایی از عواطف و احساسات مشاهده نمی شود. دیزلی در مقابل عصبانیت و خود داری وی نسبت به دیدار کادی از دختر این طور اظهار می دارد:" مثلا به تو هم می گویند مرد؟جیسون تو آدم بی بو و بی خاصیتی هستی." و جیسون در جواب می گوید:" خدارا هزار مرتبه شکر که قلب مرا این شکلی آفرید. اگه دلم سیاس ، اقلن خدا اونقدر بهم مردونگی داده که گونی ها رو آرد کنم بذارم تو خونه."

بخش چهارم : هشتم آوریل 1928

آخرین بخش رمان از زبان سوم شخص توسط نویسنده ارائه می شود و تماما در زمان حال اتفاق می افتد. در این بخش شخصیت دیزلی ، که در بخش بنجی بطور مبهم آورده شده بود کاملا به وضوح به چشم می خورد. وی در بسیاری از جهات مرکز اصلی توجه در خانواده است ، اگر چه اعضای خانواده از این موضوع آگاهی ندارند. وی نسبت به کونتین به مفهوم واقعی عشق می ورزد: بنجی را دوست داشته و مراقب اوست ، در حالیکه حالا که دیگر کادی رفته است کسی به وی توجهی نشان نمی دهد. در مقابل نق زدن های خانم کامپسون ، بدون هیچگونه شکایتی تاب می آورد و  برای رفتار خشونت آمیز جیسون نسبت به کونتین بی تفاوت نیست.

در صبح روز عید پاک ، دیزلی زود از خواب بر می خیزد و در می یابد که لاستر خوابش برده ، در حالیکه انبارک هیزم در آشپخانه از هیزم تهی است و اتاق سرد شده است.در حالیکه خانم کامپسون از بالای پلکان فریاد سر داده و زبان به شکایت می گشاید ، دیزلی کار ها را سر و سامان می دهد: خانم کامپسون را به رختخواب می فرستد ، لاستر تنبل را به کار می گمارد ، غذای بنجی را می دهد و صبحانه خانواده را تدارک می بیند. هنگامیکه کونتین سر میز صبحانه حاضر نمی شود و جیسون دیزلی را به سراغ او می فرستد و چون خانم کامپسون قفل در اتاق کونتین را هنوز نگشوده است و دختر جوابی نمی دهد ، جیسون دسته کلید را از جیب مادرش می رباید و در اتاق را می گشاید؛ ولی هنگامی که در را می گشاید در می یابد که اتاق کونتین خالی است و وی از آنجا رفته است. جیسون نسبت به آنچه رفته است سوء ظن پیدا می کند و نزدیک است از خشم دیوانه شود : خودش را در اتاقش حبس می کند و صندوقچه پولش را از محل اختفا در زیر کمد لباس بیرون می آورد ، مشاهده می کند قفل صندوقچه شکسته و پول آن به سرقت رفته است. خانم کامپسون که اطلاعی در باره پول ندارد ، بلافاصله به این نتیجه می رسد که دختر  همانند دایی خود ، کونتین خود کشی کرده است. هنگامی که دیزلی اعتراض می کند و می گوید کونتین هیچ دلیلی برای خود کشی ندارد ، خانم کامپسون اینطور پاسخ می دهد :

" کونتین چه دلیلی برای خود کشی داشت؟ زیر آسمان خدا زندگیش را می کرد ، این که حرف نمی شود که مرتب به من سر کوفت بزنند و اذیتم کنند و هر خدایی باشد این را روا نمی دارد.من یک زن هستم. ممکن است این حرف را از بچه من قبول نکنی ولی از من نه!" (ص 315)

جیسون کلانتر را خبر می کند و فورا آنجا را ترک می نماید. در همین حال که او به تعقیب بی حاصل پول و دختر ادامه می دهد ، دیزلی ، لاستر ، فرونی و بنجی به کلیسای سیاهان می روند تا مراسم عید پاک را بجا بیاورند. پس از باز گشت ، بنجی فریاد می زند و تلاش افراد برای آرام ساختن وی به جایی نمی رسد. دیزلی از ترس اینکه مبادا آرامش خانم کامپسون را بر هم زند ، می گذارد تا لاستر بنجی را از آنجا دور ساخته به گورستان ببرد. به محض آنکه آنها به بنای اتحادیه در شهر می رسند ، لاستر گروهی از دوستان سیاه پوستش را می بیند و این بار به جای اینکه اسب را طبق معمول از سمت چپ هدایت کند آنرا به سمت راست می کشاند. بنجی ناگهان نعره دردناکی می کشد و جیسون از اینکه از جستجوی بی حاصل خویش باز گشته است ، دوان دوان خود را به آنان می رساند. وی لاستر را از سر راه خود کنار زده و اسب را به سمت چپ می کشاند و از این به بعد لاستر را از بیرون بردن بنجی منع می کند.

 

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در سه شنبه یازدهم فروردین 1388  |
 ویلیام فالکنر نویسنده ی شهیر امریکایی و برنده ی جایزه ی نوبل

                            "نویسندگی همچون عرق ریزان روح است"

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در یکشنبه نهم فروردین 1388  |
 فالکنر - بررسی رمان - 13

فالکنر- بررسی آثار- خشم و هیاهو – 13

لاستر از طریق حرف زدن بنجی ، خاطراتش را آشفته می کند ولی بنجی بلافاصله راه تداعی خاطرات خویش را در پیش می گیرد و این امر منجر به دو صفحه بیان خاطرات بنجی می شود که طی آن بنجی را بیاد یک روز زمستانی می اندازد ، زمانی که ورش و کادی خردسال بوده و دارند از مدرسه بر می گردند.

همچنانکه ورش خاطرات سال 1898 را به یاد می آورد ، پرستار دیگری موسوم به تی پی خاطرات زمان بعد از 1910 را به یاد بنجی می آورد. هنگامی که لاستر ( بصورت حروف خوابیده نوشته شده) خاطره خانه کالسکه ای را ذکر می کند ، بنجی به یاد خاطرات پس از مرگ آقای کامپسون در سال 1912 می افتد. هنگامیکه خانواده به همراه بنجی کالسکه ای گرفته و هفته ای یک بار به قبرستان می روند و بر سر مزار گل می گذارند ، لاستر بنجی را به انبار می برد. دو مرتبه خاطره یک روز زمستانی که در طی آن کادی لباس او را که به میخ گیر کرده بود آزاد ساخت برایش تداعی می شود. سپس اتفاقات آن روز را در ذهن جمع و جور می کند. خواننده باید توجهی خاص به کلمات کلیدی بکند. ( کلماتی همچون "سرما" ، "انبار" و بعد ها " گلها" و خیلی کلمات دیگر.) که خاطرات بنجی را به هم مربوط ساخته و یا باعث می شود که حال و گذشته به هم جوش بخورد. دوره بنجی و زمان تقریبی حوادثی که وی بخاطر می آورد همواره از طریق مراجعه به مراجع گوناگون نشان داده می شود: اسم بردن از پسری که مراقبت از بنجی را بر عهده دارد ، حادثه ای از قبیل مرگ و یا عروسی کادی. (در مقطع زمانی دیگری لاستر طفلی است و کونتین دخترکی خرد سال و در دوره دیگر، کادی چهار ساله است ).

بنجی سه چیز را دوست دارد: کادی ، علفزار های واگذار شده و تبدیل شده به زمین گلف و آتش. کادی ، یعنی کادی دوران کودکی رایحه درختان را دارد و تصوری در ذهن بنجی که بکر و دست نخورده باقی مانده است  محور اصلی  دنیای بنجی را تشکیل می دهد. هنگامی که کادی در زندگی بنجی وجود داشت ، بنجی با کوچکترین عامل تغییر و تحول خارجی در وی به مخالفت بر می خواست. هنگامی که وی عطر می زد و دیگر بوی درختان را نمی داد بنجی با فریادی اعتراض  خویش را نسبت به این تغییر ابراز می داشت. حالا دیگر او نیست، احساس مبهم نسبت به غیاب او به وی دست می دهد و با شنیدن نام وی فریاد حسرت آلود می کشد، اما خاطره او در ذهنش همانند موقعی که کادی وجود داشت زنده و حقیقی است. دنیای بنجی سازمان یافته ، بی حرکت و از زمان تهی است. هر عامل خارجی که بخواهد این نظم را تهدید نماید با نعره ای که وی از روی عصبانیت می کشد همراه است ؛ همچون مادامی که لاستر ، به جای اینکه طبق معمول از طرف راست عمارت اتحادیه برود به سمت چپ می پیچد.

 

قسمت دوم: دوم ژوئن 1910

 

در جائیکه بنجی تنها آنچه را می بیند و می شنود را بخاطر می آورد ، باید بپذیریم این بخش از رمان ، اگر چه مناسبتی ندارد ، ولی از حقیقت و صحت وافری بر خوردار است. بخش مربوط به کونتین ، از طرف دیگر ، از طریق کاربرد لغات و از خلال دریافت های کاملا غریزی نقل می شود ، بطوریکه پنداری از یک مرد جوان ، حساس و دچار آلام ذهنی سر چشمه می گیرد. بعضی اوقات آنچه وی بخاطر می آورد واضح نبوده و فهم آنچه می به تصور در می آورد به آسانی مقدور نیست. همانند بنجی ، کونتین نسبت به کادی خیلی ملاحظه نشان می دهد ، مخصوصا آنجا که کادی بکارت خویش را از دست داده است. بر خلاف بنجی که زمان برایش مفهومی ندارد کونتین مقید به زمان است. این موضوع طی مراجعات مکرر او به ساعت مشاهده می شود. وی با شکستن ساعت تلاش می کند زمان را در هم بکوبد، اما ساعت علیرغم آنکه به خون وی آغشته شده است ، همچنان از زدن باز نمی ایستد. کونتین ، عمدتا در هنگام نقل خاطرات با زمان سر و کار دارد ، چون در صدد است که از طریق خود کشی برای همیشه از شر زمان راحت شود. همانطور که در بخش بنجی می بینیم ، عدم توالی زمانی از طریق حروف خوابیده مشخص می شود. بسیاری از خاطرات از طریق عدم رعایت نقطه گذاری قابل تشخیص هستند.

وقایع زمان حال در قسمت دوم:

کونتین که در اتاق خود در خوابگاه دانشگاه هاروارد از خواب بیدار می شود ساعتی که پدرش به وی هدیه کرده است را می شکند و خود را با قسمت برنده شیشه آن زخمی می کند. چمدانش را می بندد ، حمام و اصلاح می کند و (تعمدا) دیر سر کلاس م رود. از خانه بیرون می رود ، صبحانه می خورد ، ساعت شکسته اش را به ساعت سازی می برد ولی در آنجا نمی گذارد؛ وی در حالی که محو تماشای ساعت های خوابیده داخل ویترین است از ساعت ساز سوال می کند که آیا هیچیک از این ساعت ها وقت صحیح را نشان می دهد. سپس به مغازه ابزار فروشی رفته و یک جفت شمش آهنی خریداری می کند. سپس سوار بر اتوبوس برقی شده و نزدیک رودخانه از آن پیاده می شود. در اینجا همشاگردیش جرالد بلاند را می بیند که بر روی آب پارو می زند. متعاقب آن با بار بر سیاه پوستی موسوم به دیکون دیدار می کند و نامه ای به وی می نویسد و از او می خواهد تا آن را روز بعد به هم اتاقی اش شریو برساند. سپس به اداره پست رفته و در آنجا شریو را ملاقات می کند. از آنجا سوار بر درشکه ای شده و مدتی بعد از آن پیاده می شود و در طول راه به قدم زنی می پردازد تا اینکه به پلی می رسد. در آنجا وی با سه پسر که در حال ماهی گیری هستند ملاقات می کند. سپس به نانوایی رفته مقداری نان شیر مال می خرد و دخترکی ایتالیایی را ملاقات می کند. دخترک به دنبال او راه می افتد. کونتین سعی می کند وی را تا خانه اش همراهی نماید ، ولی دخترک میلی به این کار نشان نمی دهدو یا نمی تواند بگوید در کجا زندگی می کند. کونتین به عبث به دنبال پاسبان محل می گردد تا بچه را به او بسپارد. عاقبت آنزه و برادر دختر موسوم به جو لیو ، کونتین را پیدا می کنند و به او تهمت بچه دزدی می زنند. با پیدا شدن اتوموبیلی که در آن دو دختر موسوم به شریو و جرالد و نیز خانم بلاند و اسپاد که دانش آموز دیگری است  نشسته اند ؛ موضوع فیصله می یابد و کونتین از دست جو لیو که به جنون عصبی دچار شده است نجات یابد. کونتین ، همراه با خانواده بلاند عازم پیک نیک می شود. در آنجا بدون هیچ دلیلی ، به جرالد حمله ور می شود و بسختی کتک می خورد. وی پیک نیک را ترک نموده و در طول رودخانه به قدم زدن می پردازد. سپس سوار بر درشکه ای می شود و به اتاقش مراجعه می کند. لباس هایش را که در نتیجه جدال با جرالد خون آلود شده از بدن در می آورد، زخم هایش را با ضد عفونی نموده ، لباس می پوشد و از خانه بیرون می رود.

این سطور ادبی " حقایق" ملموس در زندگی کونتین به شمار می روند که ظاهرا بی اهمیت ، نا مربوط و بدون هیچ نکته تعیین کننده خاص بشمار آمده و از معنی تهی هستند. معنای آنها پس از مراجعه به ذهنیات کونتین روشن می شود. ذهن کونتین در ابتدا با سه چیز در ارتباط است : زمان که توقف بر نمی دارد ، خواهر و بالاخره موضوع بکارت.افکار پراکنده کونتین همانند تکه هایی از یک عکس است که آنرا بریده باشند و با پی گیری وقایع روزانه کونتین بخواهند آنها را از نو پهلوی هم قرار دهند. تدریجا رویاهای روزانه وی منجر به روشن شدن حقایقی بیشتر در باره او شده و به جزئیاتی که قبلا بی معنی به نظر می رسید معنا و مفهوم می بخشد.مثلا ما می آموزیم که دالتون ایمز که کونتین مرتبا نامش را بر زبان می راند ، اغفال کننده کادی است. یکبار کونتین در صدد بر می آید تا از طریق مبارزه تن به تن با ایمز ادعای شرف کند ، ولی در این مبارزه بطور غم انگیزی شکست خورده غش می کند.حمله وی به جرالد ( در پیک نیک) ، از همین افکار نشئات می گیرد، چون وی در صدد زنده کردن مبارزه با ایمز است. کادی در طول مدتی که با مادرش در فرنچ لیک در ایالت ایندیانا در تعطیلات بسر می برد با سید نی هربرت هد ملاقات نموده با وی ازدواج می کند. ( کینه توزی کونتین نسبت به ای شخص بی دلیل نیست). کونتین تلاش نموده تا پدرش را متقاعد کند که این ازدواج  به معنی زنای با محارم است . اندکی پس از اعتراف ، کونتین دست به خود کشی می زند. یاد کردن مکرر از آب ، یادداشت هایی که بر جای می گذارد و شمش های آهنی که خریداری کرده است ( توجه وی معطوف به سنگینی آنهاست) ، همه و همه با وضوح تمام دلالت بر این امر می کنند که وی قصد دارد خود را غرق نماید.

نه تنها دنیای کونتین ، همانند دنیای بنجی ، ملاحظات خاصی بر روی کار های کادی دارد ، بلکه به موازات آن ، وی نسبت به کنار آمدن با واقعیت های خارجی نیز عاجز است . وی در صدد آنست که ارزش های اخلاقی جنوب کهن را حفظ نماید ، ارزش هایی که در آن شرف خانواده بستگی تام به عفت و پاکدامنی زنان دارد.به زعم کونتین ، کادی گاو صندوقی است که در آن شرف خانواده کامپسون به امانت گذاشته شده است ؛ اگر چه منتقدین به کرات در باره نیات شهوت آلود کونتین نسبت به خواهرش مطالب زیادی نوشته اند. بر طبق متن " او جسم خواهرش را دوست نداشت ولی (بخوبی می دانست) که بخشی از آن چیزی که شرف و حیثیت خانواده کامپسون محسوب می شود در پس پرده بکارت خواهرش کادی نهفته است ...(وی) فکراین ازاله بکارت ممنوع را نداشت ، ولی در ذهن عقوبت ابدی حاصله از این ازاله بکارت را از لحاظ مذهبی پرورش می داد... اما (او) از همه بالاتر شیفته مرگ بود، (او) فقط مرگ را دوست می داشت" (9) زیرا وی به قوانین جدید پای بند بود و نه قوانین اخلاقی که ریشه در سنت داشت از انسان ها روی بر گرداند. او خود کشی را انتخاب می کند ، چون با این کار ، هتک حرمتی که گریبانگیر کادی است با مردن وی از بین می رود ؛ در حالیکه کونتین از فیصله دادن تضاد بین واقعیت با آنچه امیال تعصب آمیز او محسوب می شود نا توان است ، نا گزیر خود را از صحنه این تضاد بیرون می راند.

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در یکشنبه نهم فروردین 1388  |
 فالکنر - بررسی آثار - 12

فالکنر – بررسی آثار - 12

 

خشم و هیاهو (1929)

 

شخصیت ها:

جیسون کامپسون سوم ، پدر چهار فرزند از خانواده کامپسون

کارولین باس کومب ، همسرش

موری باس کومب ، برادر کارولین

کاندیس ، (کادی) کاکپسون ، 1891 -        ) دختر ارشد جیسون و کارولین

کونتین کامپسون ( 1910 – 1889) پسر ارشد جیسون سوم و کارولین

جیسون کامپسون چهارم (        -1893 ) پسر دوم جیسون سوم و کارولین

بنجی کامپسون (1895 – 1935) یک دیوانه و کوچکترین پس جیسون سوم و کارولین

کونتین کامپسون (           - 1911) دختر کادی

( جهت اشتباه نکردن او با کونتین کامپسون سابق الذکر او را کونتین خانم نامیده ایم – م )

دیزلی ، آشپز سیاه پوست کامپسون

فرونی ، دختر دیزلی

لاستر ، پسر فرونی و کسی که از بنجی مراقبت می کند

تی پی ، پسر سیاه پوستی که قبلا از بنجی مراقبت می کرده است

شریو مک کانون ، هم اتاقی کونتین در هاروارد

جرالد بلاند ، دانشجوی دیگری از دانشگاه هاروارد

دالتون آیمز ، پدر غیر قانونی کوئنتین ، دختر کادی

سید نی هربرت هد ، اولین شوهر کادیو بانکداری اهل ایندیانا

داموری ، مادر بزرگ فرزندان کامپسون ( اغلب به وی اشاره می شود ، ولی هر گز در رمان به عنوان یک شخصیت خود را نشان نمی دهد)

 

خشم و هیاهو ، سند عمده خانواده کامپسون ، به مفهوم تکامل یافتن حادثه ، به شکل انگیزه حادثه و اثر آن ، فاقد هر گونه طرحی است. این رمان طی چهار قسمت ، اتفاقات خاص یک خانواده را طی 30 سال دنبال می کند. اولین قسمت آن ، که یک روز شنبه مقدس ، در سال 1928 اتفاق می افتد ، از ادراکات حسی یک دیوانه سی و سه ساله ، موسوم به بنجی پرده بر می دارد. در قسمت دوم ، زندگی کونتین ، برادر ارشد بنجی در یک روز یعنی دوم ژوئن 1910 خلاصه می شود. سومین قسمت رمان از چشم جیسون نظاره می شود. وی در روز جمعه نیک ، در سال 1928 ، دو سال از زندگی بنجی را خلاصه می کند. چهارمین و آخرین قسمت ، که بطور عینی توسط نویسنده نقل شده است ، خانواده کامپسون را آنطور که در یکشنبه عید پاک در سال 1928 وجود دارد بیان می کند ، ولی بر روی دیزلی و جیسون تاکید می ورزد. خانواده کامپسون که روزگاری می توانست ادعا کند اجدادش فرماندار می سی سی پی ( کونتین دوم) و سر گرد جنگ داخلی ( جیسون دوم) بوده اند ، با شروع قرن بیستم رو به زوال می رود. جیسون کامپسون سوم ، یعنی پدر چهار شخصیت اصلی رمان ، که کار آموزی وکالت را پشت سر گذاشته بود اکنون تدریجا الکلی شده بود. وی که اساسا فرد وارسته و غیر قابل انتقادی بود اکنون در دفتر کار قدیمی است و یا در ایوان خانه کامپسون می نشست و آثار شعرای لاتین را می خواند و یا اشعار کنایه آمیز را به زبان لاتین در باره اهالی محل می سرود. همسرش ملقب به " کارولین باس کومب" زن عصبی و ایراد گیری بود و علیرغم از دست رفتن دولت و شوکت خانواده وا نمود می کرد که هنوز اصل و نسب خانواده همچنان به قوت خود باقی است . او نسبت به هر یک از فرزندانش به جز جیسون که اعتقاد دارد تنها پسر "حقیقی" اوست ، احساس محبتی ندارد ؛ چون جیسون از لحاظشخصیت بیش از آنکه به کامپسون رفته باشد به خانواده خود یعنی " باسکومب" رفته است. برادر الکلی و بی مسئولیت وی موسوم به موری برای کل خانواده طفیلی بیش به شمار نمی آید. حوادث مهم داستان در زمان گذشته شامل موارد زیر است:

1898 : مرگ "داموری"

1900 : سال پی بردن به بلاهت بنجی و تغییر نام وی از موری ( به خاطر موری باسکومب که دایی اش بود) به بنیامین

1910 : فروش علفزار بنجی به کلوپ گلف ، برای تامین مخارج تحصیل کونتین در هاروارد

1910 : ازدواج کادی با سیدنی هربرت هد ( 25 آوریل)

1910 : خود کشی کونتین در کامبریج ( دوم ژوئن)

1911 : مراجعه کوتاه کادی به جفرسون پس از ترک دختر بی سر پرست ، که بخاطر مرگ برادر کادی ، اسم او یعنی کونتین را بر وی نهادند و قرار شد توسط خانواده کامپسون پرورش یابد.

1912 : مرگ جیسون سوم

1913 : عقیم کردن بنجی به اسرار جیسون ، پس از آنکه بنجی گروهی از دختر مدرسه ای ها را ترسانده بود.

 

بخش اول : 7 آوریل 1928

 

این بخش ، باز آفرینی تجربیات بنجی دیوانه است و با بهره گیری از تکنیک ذهن سیال ( ر ک به جریال سیال ذهن – تالیف نگارنده)  نوشته شده است . بنجی آنچه می بیند و یا به خاطر می آورد را نقل می کند، بدون آنکه در باره آن اظهار نظری بکند و یا به اهمیت آن پی ببرد. وقایع ، ترتیب زمانی معقولی را رعایت نمی کند. زمان برای بنجی وجود خارجی ندارد. وقایع گوناگون ، به ذهن او خطور می کند و طوری نقل می شوند که پنداری در زمان حال اتفاق افتاده اند. به همین دلیل این قسمت از رمان را به زحمت می توان تعقیب نمود.آنجایی که زمان در ذهن بنجی شکاف بر می دارد ، فرم حروف عوض می شود. این جملات بعضی از اوقات برای خود بخش کاملی را تشکیل می دهند. در سایر اوقات این نوع جملات ، تنها بخشی از یک صحنه را معرفی می نماید.

 

 وقایع زمان حال در بخش اول

 

یک روز به عید پاک . سالگرد سی و سومین سال بنجی باقی مانده است ؛ کارناوال فردا در شهر به حرکت در می آید. محافظ بنجی که پسر سیاه پوستی است موسوم به " لاستر" ، وی را در کنار حفاظ زمین گلف همراهی می کند. وی پنج سنت از مادر بنجی در شب قبل به جیب زده است. وی بدون این پول قادر به شرکت در کارناوال نمی باشد. زمین گلف ، بیشترین مساحت علفزار های متعلق به کامپسون پیر را به خود اختصاص داده است ؛ علف زار هایی که بنجی آهنا را دوست داشت و آقای کامپسون در سال 1909 آنها را فروخت تا مخازج تحصیل کونتین را در هاروارد تامین نماید.لاستر و بنجی در اطراف جویبار به پرسه زنی مشغول هستند. در همین جاست که لاستر جمعی از دوستان سیاه پوست بی نام و نشان را ملاقات کرده با ایشان به گفتگو می پردازد. سپس لاستر و بنجی عازم خانه می شوند. در آنجا بنجی مراقب کونتین است که با یکی از افراد کارناوال کهکراوات قرمزی زده است ، مشغول تاب بازی است. لاستر مجددا بنجی را به علفزار می برد. در آنجا لاستر سعی دارد توپ گلفی را به 25 سنت به یک گلف باز بفروشد. مرد بدون پرداخت پولی توپ را از وی می گیرد. لاستر بر آشفته  تاتوره ها را می کند و گلدان های بنجی را در قبرستان می شکند.آنها عازم خانه می شوند و دیزلی مادر بزرگ لاستر ، کیک تولد بنجی را به وی می دهد. در آشپزخانه بنجی که از هرم آتش و از دیدن آن به هیجان آمده است ، دستش را در آن وارد نموده و خود را می سوزاند. شام حاضر می شود. لاستر از جیسون تقاضای 25 سنت پول می کند که جیسون از این کار خود داری می کند. در طی شام جیسون و کوئنتین با هم مجادله می کنند. لاستر، بنجی را به رختخواب می برد و آنها در حالی که کوئنتین خانم دارد از درخت گلابی مجاور پنجره اتاقش پائین می آید او را می نگرند.

 

تفاوت های حال و گذشته

 

همچنانکه لاستر و بنجی از میان حصار می گذرند روانه زمین گلف می شوند. لباس بنجی به میخی گیر کرده و پاره می شود. این مسئله باعث یاد آوری تجربه همانندی در گذشته می شود. " کادی لباسم که گیر کرده بود را آزاد کرد و ما به داخل خزیدیم" ( ص 24)

سطور متعددی که با حروف کج نوشته شده ، تداعی کننده ذهن بنجی هستند و تجارب گذشته را تجدید حیات می بخشند. حوادث صفحاتی که در پی می آید و حجم آن یک سفحه و نیم است ( با حروف خوابیده نوشته نشده) خاطرات ثانوی بنجی هستند که مقدمات آن ازطریق خاطرات اول فراهم می شود و حوادث اول نیز به نوبه خود از حوادث زمان حال نشئات می گیرد. این سطور بدین ترتیب خاتمه می یابد:

( کادی گفت : دست هایت را در جیبت فرو کن و الا از سرما یخ می زنی.از این صحنه تا تداعی خاطره ای دیگر ، در وقتی دیگر ، در ارتباط با سر ما ، گریز ساده دیگری به چشم می خورد:

ورش گفت : " در آنجا هوا سرد است ، تو دلت نمی خواهد که پایت را از خانه به بیرون بگذاری".

چیزی که بین دو خاطره در ذهن بنجی بوجود می آید وجود سرماست . خواننده توسط ورش ، یعنی پرستار اول بنجی ارتباط به وجود می آورد وجود سرماست. خواننده توسط ورش ، یعنی پرستار اول بنجی ، اشاره ای را نسبت به زمان وقوع حادثه دریافت می کند.

حروف خوابیده بعدی نمایانگر زمان حال است. لاستر از طریق حرف زدن با بنجی ، خاطراتش را آشفته می کند.

حروف خوابیده بعدی نمایانگر زمان حال است.

 

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در جمعه هفتم فروردین 1388  |
 معرفی سایت
با سلام

حتما از این بازدید نمایید:

             www.faz4u.co.cc

       در مورد عکس آهنگ کلیپ

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در جمعه هفتم فروردین 1388  |
 عکاسی سیاه و سفید - 8

عکاسی سیاه و سفید – قسمت 8

 

برش دادن و سوار کردن عکس

 

از حالا می توانیم وارد مرحله دیگری در بدست آوردن یک عکس خوب بشویم. اغلب اوقات لازم می شود که یک یا چند طرف کاغذ چاپ را برش دهیم ، ولی از برش دادن آن در صورت غیر ضروری باید اجتناب شود. این کار تا حد زیادی بستگی به این دارد که دقت در هنگام قرار دادن یک کاغذ برومور دار در داخل کاش تا چه حدود بوده است. من شخصا در کار هایم نیاز به برش ندارم. در هر حال ، اگر برش لازم شود باید اینکار از طریق ماشین برش انجام شود: بدین ترتیب که باید کاغذ را در امتداد لبه افقی فلز یا خط کشی که برای این منظور در نظر گرفته شده قرار داده و تیغه ( معمولا با مارک استانلی) را جهت برش بکار برد.

عمل برش ، همانگونه که قبلا به آن اشاره شد ، ممکن است در هنگامیکه کاغذ های چاپ هنوز پرس نشده اند مورد احتیاج نباشد، همچون وقتی که عکس به منظور چاپ مجدد مورد استفاده قرار می گیرد. اگر کاغذ های چاپ بر روی یک سطح مسطح یا با استفاده از یک گیره دیگر قرار گیرند ، معمولا برای آنها خط و مرز نهایی مشخص نمی کنیم. کاغذ های عکاسی با سطوح مختلف و رنگ های زمینه گوناگون ، معمولا به صورت کاغذ یک وزنی یا دو وزنی ساخته می شوند. نوع دو وزنی آن طبیعتا نسب به نوع دیگر گران تر است ، ولی در مقابل کار آیی آن با صرفه تر می باشد . از سوی دیگر به دلیل اینکه کاغذ یک وزنی لاشه دار نیست و به احتمال زیاد هنگام جا به جا کردن می تواند به آسانی دچار آسیب گردد ، جهت کار برد بایستی آن را بر روی یک لایه مقوا قرار داد. ثانیا ، گرچه مقدار امولسیون بر روی کاغذ های یک وزنی و دو وزنی یکسان است ، کیفیت تصویر بر روی کاغذ دو وزنی جذاب تر می نماید. به منظور ساختن بلوک و دو باره چاپ نمودن عکس عملا این دو نوع کاغذ ، نسبت به یکدیگر هیچگونه بر تری ندارند. با این حال کاغذ دو وزنی ، به غیر از جذابیت و گیرایی تصویر ، می تواند از عبور نور زاید از داخل کاغذ که باعث مه آلود شدن آن می شود ممانعت به عمل آورد.، به عبارت دیگر وضوح عمق میدان(depth of field ) در عکس هایی که با دهانه دیافراگم تنگ ( مثلا یک شانزدهم) گرفته می شوند در کاغذ های دو وزنی بیشتر است. هنگامی که قرار است از عکس فتو کپی گرفته شود ( ر ک به بخش بعد) باید از کاغذ دو وزنی استفاده نمود. کاغذ یک وزنی را برای این منظور بر روی یک لایه مقوا می چسبانند.

کاغذ چاپ ، چه یک وزنی و چه دو وزنی به راه های گوناگون می توانند بر روی سطوح مسطح قرار گیرند.( جهت مقاصد تجاری ، کاغذ ها در هنگام رتوش کاری یا چاپ مجدد معمولا بر روی یک سطح مسطح قرار می گیرند). آخرین روش برای این کار که به نظر من بهترین راه است پشت عکس را با چسب اندود نموده و آنرا بر روی سطح مورد نظر می چسبانند. برای این کار از اسپری های مخصوص نیز می توان استفاده نمود تا همه سطح عکس بطور یک نواخت بر روی سطح دیگر قرار گیرد، در هر حال اثرات نا گوار چسب بر روی امولسیون کاغذ را نباید نادیده گرفت. ، خصوصا که عکس رنگی باشد. استفاده از چسب برای زمان موقت روش خوبی است.

 

 پرس نمودن عکس بطریق خشک

 

استفاده از اطوی مخصوص سال هاست برای این منظور متداول بوده است . این روش تا بحال اثر سویی بر روی کاغذ های منو کروم یا رنگی نداشته است. به عقیده من ، بهترین روش از میان همه این روش ها روش مورد بحث بوده است. به این منظور کاغذی که قرار است پرس شود بایستی کاملا خشک باشد. اگر احتمال می دهید عکس دارای رطوبت است باید با استفاده از حرارت آنرا کاملا خشک نمود. اگر قرار است کاغذ های مات در ماشین خشک کن قرار گیرد بایستی روی تصویر دار آن با پارچه کتانی یا سطح براق اطو در تماس قرار بگیرد.. در پرس از راه خشک از یک کاغذ زر ورق استفاده می شود.که جزء اصلی آن از لاک شیشه ای تشکیل شده است. می توان از یک اطوی معمولی استفاده نموده و کاغذ زرورق را از دو یا سه ناحیه به پشت کاغذ چسباند. این به دلیل آن است که از جدا شدن عکس و زر ورق در مراحل بعد جلو گیری شود.

سپس کاغذ چاپ و زر ورق را طوری برش می دهند که هر دو آنها به یک اندازه گردیده و لبه های آن صاف باشد. اکنون این مجموعه برای پرس نمودن آماده است: آنرا بر روی دستگاه پرش به طریق خشک که قبلا روشن کرده ایم قرار می دهیم تا آنکه هر گونه نم بر روی آن بر طرف گردد. برای این منظور همانگونه که ذکر آن رفت می توان از یک اطوی پهن نیز استفاده نمود. ( در صورتی که عکس رطوبت نداشته باشد ، انجام این مرحله ضروری نیست). سپس کاغذ زر ورق را بر روی دستگاه پرس در قسمت مربوطه قرار دهید.پشت عکس را با اطوی معمولی مالش دهید تا عکس در سر جای خود قرار گیرد. اکنون ، کاغذ زر ورق  وکاغذ چاپ در روی صفحه پرس قرار دارند . حال حرارت پیشنهادی را انتخاب نموده و دستگاه را در حالت فشار قرار دهید. به علت آنکه دستور العمل های سازندگان کاغذ مختلف با هم متفاوتند ، لذا در اینجا نمی توان به ذکر هیچگونه دستور العمل خاصی مبادرت نمود.

در صورتی که از یک اطوی عکاسی استفاده می کنید ، کاغذ چاپ و زر ورق را به طریقی که ذکر آن گذشت بر روی یک سطح مقاوم نظیر میز آشپزخانه ، بر روی یک تکه مقوای ضخیم قرار دهید.  اطورا تا درجه قابل ملاحظه حرارت دهید و با استفاده از یک تکه کاغذ خشک کن بین اطو و کاغذ چاپ ، به مدت یک یا دو دقیقه عکس را تحت فشار قرار دهید. اگر اطو به اندازه کافی گرم نباشد ، زر ورق کارش را به خوبی انجام نمی دهد و اگر بیش از حد داغ باشد ، زر ورق ذوب شده به پشت عکس نشت خواهد نمود. در صورت بروز چنین حادثه ای  ، هنوز جای نگرانی نیست: این مرحله را مجددا تکرار نموده و از یک زر ورق نو کمک بگیرید و تکه اول را به حال خود باقی بگذارید.این کار را در مواقعی همچون از بین رفتن زر ورق بر اثر بالا رفتن حرارت یا فشار و نیز زمان نا کافی  که باعث از بین رفتن زر ورق می شود می توان انجام داد.. بعضی اوقات حاشیه ای از زر ورق از بالای لبه عکس بیرون می زند که می توان با دقت قسمت اضافی را با ماشین برش قطع نمود.

راه سوم جهت کاغذ چاپ های کوچک و به منظور رتوش کاری ، روش بسیار خوبی است و آن استفاده از محلول صمغ است. بهترین نوع این محلول ، صمغ کاو ((cow gum می باشد که به وسیله کار خانه کاو در بسته بندی حلب یا لوله در دسترس می باشد. یکی از محاسن صمغ کاو و نیز دلیل شهرت آن ، این است که اگر حین عمل مرتکب خطایی شویم و یا بخواهیم عکس را بطور موقت پرس نمائیم ، می توانیم کاغذ ها را دوباره به همان شکل اولیه در بیاوریم. استفاده از این روش آسان است: لایه نازکی از این صمغ را بر روی صفحه مسطح( مثلا شیشه) اندود می کنیم و یک لایه را بر روی پشت عکس. می گذاریم هر دو سطح به مدت ده دقیقه خشک گردد و سپس آنها را بر روی یکدیگر قرار می دهیم. برای وارد آوردن فشار می توان از یک پارچه تمیز استفاده نمود. اگر بخواهیم این کار بطور موقت انجام گردد ، زمان را از ده به پنج دقیقه تقلیل می دهیم. مقداری از چسب فوق از لبه های کاغذ بیرون می زند که می توان آنرا با استفاده از لاستیک مداد پاک کن یا نوک انگشت ، در صورتی که تمیز باشد پاک نمود.رعایت یک نکته بسیار حائز اهمیت است و آن قابلیت احتراق فوق العاده زیاد صمغ است . پس بهیچ عنوان نبایست در مجاورت آن سیگار کشید.

هر گز از صمغ یا سریش معمولی برای چسبانیدن و قرار دادن عکس بر روی صفحات مسطح استفاده ننمائید  چون ترکیب اسیدی این گونه چسب ها بر روی تصویر عکاسی اثر می گذارد.

 

 

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در پنجشنبه ششم فروردین 1388  |
 یوسفیه - بخش 2 - 3

یوسفیه – بخش دوم – 3

 

 

امام حسین از دیدگاه ادبیات امریکای لاتین

 

حال به بررسی برخی از عناصر موجود در ادبیات لاتین ( در اینجا کلمبیا و رمان 100 سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز) می پردازیم و اگر بتوان ذهنیت و واقعیت این نویسنده و قهرمانان آن را با واقعه کربلا مقایسه نمود. موقعیت قهرمان کربلا را از این نقطه نظر مورد مطالعه قرار می دهیم. از خصوصیات ادبیات امریکای لاتین ، پر شور بودن و پر تخیل بودن آن است . در جایی از کتاب صد سال تنهایی ، واقعیت و ذهنیت آنقدر به هم نزدیک می شوند که راوی ( یا نویسنده) ماهیان و سایر آب زیان دریا را در حالی مشاهده می کند که از پنجره اتاق در حال آمد و شد هستند. البته این ذهنیت برای افرادی که نزدیک دریا زندگی      می کنند و در نقاط پر رطوبت و شرجی هستند زیاد به دور از واقعیت نیست. در امریکای لاتین ، بوینس -آیرس در آرژانتین چهار راه فرهنگ هاست . اغلب نویسندگان امریکای لاتین در حرکت های ادبی ابتدای قرن بیستم همانند پیدایش سورئالیسم شرکت داشته اند و وقایع آن را با مسائل بومی خود تلفیق نموده و آن ر ا محور کار های ادبی خویش قرار داده اند. البته تاسی ایشان را به فرهنگ سیاهان و سرخ پوستان بومی نباید نا دیده گرفت. بطور مثال ، اصطلاح "pa pa doc" به معنی دیکتاتور در فرهنگ سیاهان به معنی جادوی سیاه مطرح شده است . خرافات در این سر زمین ، شکل متعارف داشته و به عنوان یک واقعیت اجتماعی بکار گرفته شده است. در فیلم زاپاتا اثر الیا کازان با بازی زیبای مارلون براندو ، هنگامی که طی یک توطئه رژیم  قهرمان ملی (زاپاتا) کشته می شود ، اسب وی از معرکه می گریزد. علیرغم کشته شدن و خلاص شدن از دست زاپاتا ، دیکتاتور اسب را طبق خرافاتی که بین افواه رواج دارد از قهرمان جدا نمی داند و به همین دلیل دستور به تعقیب آن می دهد.

از لحلظ  وجه تشابه شبه جزیره عربستان و مثلا بت پرستی یا توتم پرستی سیاهان ، یا خورشید پرستی اقوام  " آزتک" ، " اینکا" در امریکای لاتین قابل مقایسه است . در فیلم روز واقعه ، که ماجرایی است موازی با واقه کربلا که طی آن جوانی نصرانی قصد ازدواج با یک دختر مسلمان دارد ، جوان که از طریق باد یا الهام و یا هر چیز دیگری ندای " هل من ناصر..." به گوشش خورده است از مراسم عروسی فاصله گرفته و به سوی صاحب صدا حرکت می کند. در بین راه به قبیله ای عزادار بر می خورد که در اخبار و روایات گذشتگان شنیده اند که امروز ( ظهر عاشورا) " در آسمان ، به جای یک خورشید ، دو خورشید می دمد. مردم قبیله مشغول بجا آوردن مراسم خاصی هستند که بتوانند این بلا را دور کنند. ضمنا از نقش دولت های استعمار گر در این کشور ها ( همچون پهلو گرفتن کشتی پیزارو ، افسر پرتقالی و یا بعد از آن ، لنگر گرفتن کشتی کریستف کلمب " یا به قولی امریکن وسپوس ، کاشف آمریکا" و اثرات متقابل خدمات اروپائیان و بومیان و مبادلات فرهنگی ایشان در این کشور ها ( و یا کشور های افریقایی و سیاهانی که بعد ها به این منطقه مهاجرت می کنند) نبایستی غافل ماند( در ادبیات بومی خودمان، بعضی از قبایل دراطراف  بوشهر برای جن زدگی یا " زار سرخ" ، جادوگر قبیله اقداماتی را برای دور کردن جن انجام می داد و یا برای آزار یا کشتن یک نفر ، عروسک یا مجسمه شبیه به او را مورد ایذا و آزار قرار می دادند).

زبان سرخ پوستان تصویری است و به نوعی حاکی از فرهنگ سورئالیستی است ( آنها برای نامیدن خود از اسم پرندگان و حیوانات استفاده می کنند) ، به عبارت ساده تر " تخیل و واقعیت در هم می آمیزد"(یاران جنگ اصفهان – 1358).

مسئله دیگر بهره کشی و برده داری در این کشور هاست که به شکل بسیار حاد تر از خاور میانه و شبه جزیره است . در خاور میانه کنیزان و غلامان بعضی اوقات به مقام خاتونی ( مادر مامون عباسی) و سروری ( برامکه که ایرانی الاصل بوده و به مناسب بالا در دربار هارون الرشید  می رسند) و اگر به عقب تر بر گردیم بلال حبشی و جایگاه والایی که پیدا می کند ، بهره کشی و برده داری را نسبت به امریکای لاتین ، که در آن بردگان بایستی تا سر حد مرگ کار کنند و از طرفی فاصله بین برده و ارباب هر گز پر نمی شود ، بشکل کاملا متمایز از یکدیگر قرار دارند. در امریکای لاتین باند بازی قدرت تراست ها و کارتل ها ، در دوران جدید و فئودالیزم ( در دوران قبل تر) حاکم هستند در حالیکه در شبه جزیره "اشرافیت و ثروت و صاحب اصل و نصب بودن حاکم است. مسئله قریش و بنی هاشم حتی در سالهای اوج قدرت اسلام هنوز حاکم است و عهد نامه حدیبیه ، علیرغم متوقف نمودن جنگ های قبیله ای توسط پیامبر و چشم پوشی از خون هایی که قبل از این عهد نامه ریخته شده ، پس از وفات پیامبر از طرف سران قریش شکسته می شود و مقوله جانشینی حضرت محمد (ص) آنقدر مسئله آفرین است که اگر بگوئیم واقعه کربلا کاملا به آن مربوط می شود گزافه نگفته ایم"(قیام امام حسین – جعفر شهیدی).

 در امریکای لاتین اختلاط نژاد ها ( مثلا سیاهان و سفید ها) صورت می گیرد و در شبه جزیره اصل و نسب و نژاد قویا  بر جامعه حاکم است. فرهنگ و ادبیات امریکای لاتین تاثیر پذیرنده کودتا های پی در پی است ، که در این بررسی چون عامل تاریخی کمرنگ تر بوده و تلاش نگارنده در شکل بر خورد افراد با مسائل ذهنی و عینی است ، یعنی چیزی که چندان وابستگی به عامل زمانی ندارد و در گذشته و حال و آینده وجود داشته لازم نیست شکل حکومتی صد ها سال پیش را در امریکا ی لاتین مطرح نمود. از لحاظ وضع استعماری کنونی ، چون فرمول های سلطه کشور های ابر قدرت نمی تواند شکل قرون وسطایی خود را داشته باشد ، این ابر قدرت ها به پدیده نو استعماری دست می یازند.

در صدر اسلام ، ایران و روم جزو متصرفات مسلمانان است ، و این استعمارات تا مادامی که بتوانند خرج و مخارج بیت المال و دار الخلافه را تامین کنند مشکل دیگری ندارند. ( البته پدیده نو استعماری بعد ها کشور های عربی همچون یمن ، لیبی ، الجزایر و سایر کشور های اسلامی افریقا را در بر می گیرد و اثراتی بر اعتقاد و مسائل دینی مردم هم دارد که فعلا از دایره این بحث خارج است).

حال با این تحلیل کوتاه بد نیست جایگاه انسان را در ادبیات امریکای جنوبی بیابیم .و سپس آنرا به جایگاه انسانی که پیرو راه امام حسین (ع) است ( اگر بشود چنین قیاسی را انجام داد) مقایسه می کنیم.

جهت بیان سابقه رمان صد سال تنهایی نثر پیشینیان نیز باید مورد توجه قرار گیرد. مسئله قابل توجه در این کتاب مسائل تورات است (نیز ر ک به مجموعه نقد کتاب – نقد صد سال تنهایی – از همین نگارنده) که به صورت خیلی پنهان در این داستان نهفته است و گویا نویسنده بخواهد داستان را از آغاز بشریت شروع کند. وقتی در این کتاب صحبت کشاورزی به میان می آید با رشد کشاورزی و ازدیاد حیوانات بر می خوریم که در تورات وجود دارد. سپس به قرن بیستم بر می خوریم. به عبارتی نویسنده قصد داشته این خانواده را در طی صد سال گذشت زمان فرض کند تا طی این مدت فاجعه زیستن یا شاد زیستن را نشان دهد.در ایران ( حد اقل آن بخش از ایران که تاثیر پذیرنده از واقعه کربلاست – ن ) اگر کسی به ذکر ذهنیات بپردازد چندان کار شاقی نکرده است. در حالیکه مارکز در این کتاب این کار را به شکل بسیار زیبایی ارائه کرده است.            ( نگارنده در بخش تحلیلی کتاب یوسفیه ، تقریبا در سراسر کتاب ، لغت " واقعه" را بکار برده و نه تخیل).

از نکات جالب توجه "صد سال تنهایی" آنست که " عشق (یا مرگ) را آنقدر تفسیر می کند ، که مسئله از حالت بومی آن در آمده و به شکل جهانی در می آید ، به گونه ای که خواننده تصور می کند این مسئله متعلق به همه است . عین آن است که انسان کمدی الهی ( دانته) را خوانده باشد. در این داستان رد یابی از سورئالیست هایی چون کافکا وجود دارد ، آنجایی که فردی تبدیل به سوسک می شود ر ک به مسخ – کافکا ترجمه صادق هدایت). در حقیقت مارکز با نوشتن این کتاب ، توراتی برای امریکای لاتین نوشته است. با مقدمه ای که ذکر آن رفت معلوم می شود که گرایش داستان به تخیل بیشتر است تا به واقعیت. از دیگر "مصادیق کلی بودن رمان ، رمان موبی دیک ( هرمان ملویل ) است که در سطح جهانی مطرح است. این کلی نشان دادن قضایا در پیر مرد و دریا ( ارنست همینگوی) نیز وجود دارد"(یاران جنگ اصفهان – 1358)

در کل ، عامل اقدام عاجل در رمان واقعه کربلا بسیار بارز تر از عوامل ذهنی است ، و این عاجل بودن خواننده ( یا ناظر) را زیاد معطل نمی کند. ادگار آلن پو ( پیشین) هنر را برای هنر می خواهد. در واقعه کربلا هنر در خدمت جماعات و اجتماعات است و بر خلاف بسیاری از نویسندگان و رمان هایی که از آنها ذکری به میان آمد ، واقعه کربلا به خواننده ( یا ناظر) خط زندگی و خط چگونه زیستن می دهد.

شکل نقد یک واقعه یا یک کتاب می تواند به شکل نقد دانشگاهی یا تحلیلی یا ساختمانی باشد: افرادیکه به واقعه کربلا از دید دانشگاهی (علمی – حسی) ، تحلیلی( نقد از طریق شرح ساختمان فلسفی)  و یا نقد ساختمانی      ( بررسی حوادث در محدوده وقایعی که در خود داستان اتفاق می افتد). یا آنهایی که بخواهند از طریق یک یا همه این روش ها ی نقد واقعه کربلا را مورد بررسی قرار دهند به نتایج منصفانه و آنچه که در خور حرکت حسین است نمی رسند، اگر چه نتایج هر یک از این نگرش ها با هم فرق می کنند ، ولی در نهایت همه نگاهی تک بعدی دارند و واقعه را آنطور که باید و شاید بررسی نمی نمایند. مثلا کسی که بخواهد از لحاظ فلسفی - روانکاوی  ( مثلا فرویدیسم)  به واقعه کربلا وارد شود کار را به ابتذال می کشد. مثل اینکه بگوئیم سخنرانی حضرت زینب در خطبه های معروف وی از روی خود بزرگ بینی بود؛ و یا حسین قصد تکیه زدن بر جای بزرگان را داشته و حب جاه طلبی و ریاست وی را به این کار وا داشته است. واقعه کربلا را باید از طریق خود واقعه بررسی نمود. بقول معروف:

 

آفتاب آمد دلیل آفتاب آفتاب آمد دلیل آفتاب

 

اتفاقات خود دلیل خود هستند و بسیار زیبا کنار هم چیده شده اند. بطور مثال فرض کنیم هواپیمایی دچار نقص فنی شده و در حال پرواز است و منطق حکم می کند ابتدا خلبان و سپس کمک خلبان هواپیمای در حال سقوط را با مسافران و خدمه پرواز تنها گذاشته و هر دو از طریق چتر نجات ، خود را از مهلکه در ببرند. این نقد دانشگاهی است که هر اتفاقی را به شرط آنکه در حیطه عمل قهرمان باشد و بر پایه روابط علت و معلول ، مورد بررسی قرار می دهد.به این ترتیب وقایع پشت پرده که در ضمیر نا خود آگاه نویسنده یا ناقل داستان اتفاق می افتد فرصت خود نمایی نمی یابند. مثلا اگر فکر کنیم خلبان و کمک خلبان برای آنکه لطمه ای به شهرت آژانس نخورد ، قصد دارند با تنها گذاشتن هواپیمای در حال سقوط و نجات ندادن مسافران مسئله نقص فنی را از دید جهانیان مخفی نگه دارند.

در نقد تحلیلی از این واقعه ، مثلا مسئله منافع فردی را مطرح می کند و اینکه در بروز حادثه ای این چنین ، تنازع بقا مطرح است . و بلاخره از دید جزء جزء داستان ، آن گونه که در استقراء (induction ) و از جزء به کل رسیدن ، حد اقل بدرد تحلیل راستین آنهم تحلیل واقعه کربلا نمی خورد. در تحلیل این نوع وقایع عظیم تاریخی ، یک عقل کل مورد نیاز است؛ یکی از محققین از اصطلاح نمای هلی کوپتری (helicopterview) استفاده نمود که در آن فرض می کنیم بخواهیم یک شهر و کوچه پس کوچه های آنرا مورد بررسی و مشاهده قرار دهیم. در اینجا بایستی یک زاویه دید کاملا باز بر فراز شهر داشته باشیم ( بدیهی است این امر از کل به جزء رسیدن ((deduction که در علوم تجربی وجود دارد متفاوت است ، چون مقوله ادبیات و کالبد شکافی یک واقعه از جمله مقولات نظری است و در آن می تواند استثنائات زیادی روی دهد. تنها راه بررسی ، قضیه را از یک ذهن سیال دیدن است ( ر ک جریان سیال ذهن – نگارنده)

به عبارت دیگر این اتفاق افتاد ، چون فکر آن ابتدا بر مخیله کننده کار نقش بست ؛ حال چگونگی شکل گیری این تخییل ، مقوله ای است بسیار پیچیده که تاریخ یک قوم ، وقایع زمان کودکی ، بافت خانواده ، اعتقادات و باور ها ، روابط اجتماعی ، پایگاه اجتماعی ، طرز تفکر و خلاصه این مقوله چیزی است که تمام تجربیات ، ناکامی ها ، پیروزی های فرد و بطور مختصر مختصات فردی و نظام شخصیتی یک فرد را می طلبد و  -    نا گفته پیداست کسی که فکر کند با خواندن چند کتاب پی به کنه قضایای کربلا برده ، بسیار ساده اندیش و زود باور بوده است. واقعه کربلا سهل ممتنع است. بهمین دلیل ، افرادیکه حال تفکر ندارند با عباراتی همچون :"کربلا یک مسئله خانوادگی بود و به ما مربوط نیست" و یا " اگر من به جای امام حسین بودم زن و بچه ام را گرفتار ماجرا نمی کردم " و نیز " اگر می دانست کشته می شود چرا پا پیش گذاشت، مگر آیه _ لا تلقوا بایدیهم الی التهلکه – را نخوانده بود؟" و از این قبیل.

|+| نوشته شده توسط محسن کلینی در چهارشنبه پنجم فروردین 1388  |
 
 
 
بالا